بنگر چگونه جعل تاریخ را به مقدسات تبدیل کردند٬ و هنوز هم در پوشش آن
استثمار و انسان کشی میشود.
این را دیگر بتفسیر وتعبییر٬ تعبییر گران واگذار که ز گذرگاه تاریخ از
برگردان وارونه صفحات ابای نداشتند. و همه چیز را وارونه گذاشتند. همین
وارونگیست مرا وهمه را به نیستی فرو بست. در روند تاریخ ساده اندیشیدند و
امروزه ما هم ساده می اندیشم و مشکل زندگی میکنیم. این خرمن برکت
الاهی والاهیات بود. مرا و همه را به افکار ساده اندیشی واداشت. در نتیجه
همه را به عذاب روحی و جسمی انداخت.
من خود را تجسم شکاکیون پیشینم میدانم که آنها با ابزار شک در جستجوی عوامل
ناشنخته طبیعت بودنند. اما دروغگیان تاریخ آمدند٬ و در پرتوی منافعشان با
ابزار خشوننتشان مسیر جستجو من و همه را به کام الاهیات بستند. این یک
چرخش واپس گرایانه تاریخی بود که یکباره انسان را در پشرفتش برای هزاران
سال به عقب برد.
این پیکر گیلگمش است حدود ۲۷۰۰ سال قبل توسط آشوریان به روایت از اصل
بازسازی شده و در سال ۱۸۵۱ در میان ۲۵۰۰۰ لوحیهْ دیگر از نینوا به انگیس
انتقال داد شدند.این جای تعجب است که این مقدار اطلاعت تاریخی هنوز هم
زیر سانسور است. تنها ۱۲ لوحه از آنها معلم نیست چگونه از زیر سانسور رد
شده اند.
داستان گیلگمش را عرضه کرده. اما در مقابل داستان آقای نوح در کتاب پیدایش میتواند تنها یک کپی از گیلگمش باشد٬ در این رابطه اگر داستان گیلگمش را خوانده باشیم درمیابیم داستان را بعدها با اندکی تاغییر هنرپیشگان دیگری را به داستان آوردهاند. امروزه تعدادی بیش از ۳/۵ میلیارد انسان را در
باورمندی به خود به کام نیستی و عذاب روحی برده است.
حال این سوال مطرح است٬ گیلگمش نوح٬ یا نوح گیلگمش؟ به لحاظ تاریخی داستان
گیلگمش متکی بر یک افسانه مدارا گرایانه و انسان محور است. ولی نوح نه تنها
مداراگر و انسان محور نیست. همچنین فاقد پایه های تاریخی و افسانه ای هم
هست. در ضمن گیلگمش به لحاظ تاریخی کهنتر از داستان نوح است٬ و مکان ساختن
آن در سوومر و آشور مشخص میباشد. ولی برای داستان نوح تنها مدرک توراتی
موجداست٬ و کل تورات هم فاقد مدارک با اثبات تاریخی میباشد. و در دنیای
واقعی به لحاظ علمی هردو گیلگمش و نوح ساختارهای دروغین در توضیع طبیعت و
پدیدها برای جلوگیری از کنشگری جامعه بوده اند. و اینکه انسان هنوز نمیداند
جهان از کجا آمده و بکجا میرود به این معنی نیست روایتهای توراتی و قرآنی
که قدرتی ماورا طبیعی در مدت ۶ روز جهان و متعلقات آنرا آفریده باشد درست
است. معتقدان به این روایت همه چیز را ساخته خدایشان توضیع میدهند ولی در
توضیع خدایشان به بن بست میرسند۰ و آنهایکه سوال میکنند خدا خودش از کجا
آمده؟ جگونه و چه جنسی هست؟ نفرین و کشته میشوند. بنابرین خدا باورمندیی
یک تفکر غییره مداراگر و مسول ناپزیراست. این تفکر بدونه جواب و غیره
مسولانه دگراندیش را تحریم مکوند و این گونه سوالات را با منطق خود درست
نمیداند. در این باره برای خدا باورمندان زیاد فرقی ندارد خدا چه موجدی و
جنسی هست. مثلأ اگر در یک روایت خدا نور و یا انرژی باشد و برای دیگری یک
هیولا جای نگرانی نیست. مثله نگران کننده این هست وجود خدا را انکار کنید.
در این باره تاریخ شاهد اختلاف بین ادیان خدا باورمند هست٬ تمامی کشمکشها و
کشتارهایشان حول مسایل اقتصادی بوده تا دین بطور درخود. ولی در این
جدالها همیشه تلاش شده تا مثله دین و قومیت را برای دمیدن انرژی به تنور
داغ جنگ و توزان قوا در بسیج جامعه پیش بکشند. انکار وجود خدا برای خدا
باورمندان تنها به انکار وجود خدا محدود نیمشود. این بیشتر دلایل اقتصادی
دارد تا دلایل دینی. این معماری و آرزوهای صاحبان ثروت وقت بوده بر بستر
خدا باورمندان در پرتوی منافع خود تحت نام قهرمانانی پیام آوران خدا بود
این داستانها را ساخته اند. انکار وجود خدا این معماری را از پایه بهم میرزد. پس بنابرین پیامد انکار
وجود خدا تنها به اصلاح یا پایان دین محدود نمیشود٬ این به دگرگونی اقتصادی
و پایان نابرابریها می انجامد. به این خاطر هست این جبهه اینگون جبهه ای
پر تلفات بوده و هست. مثلأ در دین مسحیت و اسلام انکار وجود خدا کم دردسرتر
هست تا ردموسی٬ عیسی و محمد بعنوان پیامبران خدا. شخصأ در این باره موارد زیادی
را تجربه کرده ام. در دنیای واقعی منبع و مغرج این تفکر خدای در اساس بر
نادانی از کارکرد قوای طبیعت شکل گرفته٬ و تمام خدا باورمندان در خلوط خود
بر درست بودن آنچیکه بنام خدا اعتقاد دارند با طردید ادامه اش میدهند.
انیکه نتیجه حاصله امروزی یک باورمندی طردید آمیز است. پارادوکسیست بیشتر
باورمندانش را در نتیجه وحشت از عزاب خدایشان بعداز مرگ با این
بیماری روحی زندگی میکنند. در گذرگاه تاریخ هم نه داوطلبانه بلکه با خشونت و
ریا بر جوامع تحمیل شده است. و ناهنجاری های امروزه جوامع ما هم نتیجهٌ آن
هست
[اینجا٬ بگو یارا بنویسند بر پاشنهْ درب سیرراب طلای
اشعاارت که اسیریم ز وجود ریاه اندشه خدای]
اصل ساده اندیشی و مشکل زندگی
کردن دامأ توسط ریا و خشونت تحمیل شده. این نتیجه وجود اندیشه خدایست ثروت و
امکانات ۸۰ نفر برابر است با ۳/۵ میلیارد از بقیه. برای خدا باورمندان این
اختلاف در نحوه زندگی ایرادی نیست. چون آنها این دنیا را مواقت و مملی
برای امتحان
و پاداش برای آخرت در زندگی دیگری میدانند. و ایداولوکها و ارگانهاای خدای
از قبیل کلیسا٬ مسجد٬ کتابهای٬ مقدسشان وحکومتهایشان از طریق قانون و
رسانها این ساده اندیشی و مشکل زندگی کردن را در جوامع تقویت مکنند
مثلأ اوباما ریْس جمهور امریکا در تمام سخنرانیهایش میگوید خدا شماها را
کمک کند و خدا امریکا را کمک کند. یا یک فوتبالیست مشهور بعداز گول زدن
علامت مسیح را بر سینه اش پانطومیم میکند. هر دویی این سناریو پر تماشاترین
سناریوها هستند. در مسایل تبلیغاتی ارتاط جمعی از جشنها سینما و برنامهای
گوناگون تلفیزیونی گرفته تا ازدواج در کلیسا و محضر امام٬ بخشأ اجباری و
بخشأ برای سودمندی مالی. همه اینها برای تازه نگهداشتن و تازه کردن خدا
باورمندی و تحکیم اندیشه خدای هستند. اندیشه خدای در قسمت بزرگی که
اسلام حکومت میکند بطور قانونی بر جامعه اعمال شده. با قانون خدای آدم کشی٬
نکاح٬ طلاق٬ تفتیش عقاید و همچنین بستان باج و خراج صورت میگرند. و
نابرابریهای اقتصادی در تمام دنیا با اندیشه خدای پوشش داده و امری عادی
جلوه داده میشوند.
اینجا٬ میگم من در دنیای هستم اکثریت مردم این دنیا بر منافع خود آگاه
نیست.
ثروتمندان این دنیا بر منافع خود متحد و آگاهند٬ اما فقراش همیشه در کلیسا٬
معبت و مسجد خدا را نماز گذار سجده میکنند.
این لاابالیگریست٬ هی لاابلیگری تو مرا سرانجام به نیستی هستید.
تمام تورات و قرآن پر از نابرابری اقتصادی و حقوقی هستند. تورات و قرآن
کاشفان این نابرابریها نبوده اند. بلکه به این نابرابریها کیش خدای داده
اند٬ و اینرا بحنوان خواست خدایشان در جامحه جا انداخه و تحمیل کرده اند.
وهمچنین از فرهنگ جوامع قبل از خود قصهْ انسانهای دیگر را بحنوان دستورات
خدایشان
کش رفته اند. مثلا قانونهای هامورابی در تورات و قرآن چکار میکنند۰ ادیان
ابراهمی داستانهای پیشنیان خود را با گذاشتن هنرپیشگان جدید در کارنامه
خدایش گذاشته است. این دیگر جعل تاریخ بوده است. اگر تورات را بخوانید پنج
کتاب اصلی و اولی تقریبأ رو به آینده دارد. اما انجیل و قرآن برعکس
رویداهای
اتفاق افتادهْ بعداز حوادث را توضیع میدهند. جای تعجب است تاکنون توسط هیچ
نویسنده ونقادی به این امر مهم اشارای نشده است. طورات بیانگر یک آرزو
دیرینه بوده.در آن سرزمین گویندگان اولیش بمدت ۴ هزار سال میدان یا دروازه
تعرض قدرتهای بزرگ آسیا و افریقا بوده است. و این قدرتها هیچ وقت قادر به
ایجاد ثبات ساکنین منقطه اسرایل نشده اند. بطوریک در طول هر قرن ساکنین آن
سرزمین ۳ تا ۴ بار تاراج شده اند. مردان و زنان جوان زینت بازار برده
فروشان شده اند. و این دور باطل در زندکی مردمان بی دفاع تکرار شده. آن
منطقه بدلیل وضعیت جغرافای همیشه منطقه سرخ و زرد بوده. ثباث آن هیچ وقت به
سبز تبدیل نشده. اگر بعد روانی این نا امنی را در زندگی روزمره آن مردمان
را در دورهای طولانی برسی کنیم. نا امیدی بخود و به قدرتهای وقت برای ایجاد
ثبات بوده. پس طبیعی بوده داستان سرایهای تورات تحت نام قوم برگزیده.
بحنوان مسکنی آرام بخش بر دردهای دیرنه بعد اجتماعی بخود بگیرد. از نظر
روانی بر بستر چنین اوضاع نا بسامانی بوده. می بایست در فنتازی یک سوپر
قدرت٬ قدرتمندتر از فرعونها و نابوکد نصرها برای ایجاد ثبات مردمان آن
سرزمین می آمد. و آن هم تنها در رویاها امکان پزیر بوده. به این دلیل است
داستانهی توراتی
عمومأ روبه آیند دارند. و تمامأ اغراق آمیز و بر توْری توطهْ استوار است. و
همچنین سبک نگرشی تبعیت از افسانه های یونانی است. در این رابط ناید بی
توجه بود٬ چون یونانیان بعداز ایرانیان ۴۰۰ سال قبل از مسیح در آن سر زمین
بمدت
۴۰۰ سال حکمرانی کردند. و فرعون های زیادی از یونانیان بودند. برای تاریخ
اثبات شده که بتلاموس یکی از فرعون های یونانی بوده. ۲۰۰ سال قبل از مسیح
در طورات دخالت کرده است. و آن طورات بتلامسی ۱۰۰ بعداز مسیح توسط اسخوفهای
یهود باطل اعلام شده. تمام اختلاف امروزهْ دنیای مسیحیت اساسأ به آن دخالت
برمیگردد. امروزه آن تورات را میتوان مثل آیه های شیطانی در قران مقایسه
کرد. اگر اسطورهای یونانی را مطالعه کنید مثله خدایان و انسان٬ اغراق گوی و
توطه های خدایان یونانی علیه مردمان دقیقأ در تورات منعکس شده اند. دخالت
آپولون در جنگ یونان و تراویا. و توطه آفریدت و سیب طلای که در آن اسطوره
باعث میشود تراویا به آتش کشیده شود. تنبه ایکاروس با بردن سنگ به نک کوه و
بدوش گرفتن آسمان توسط اطلس مبادا به زمین بیفتد. اینها را با چوب دستی
موسی مقایسه کنید همان سبک نگارشی اسطورهای یونانی را در طورات میخوانید. و
از طرف دیگر در تمام آسیا و اروپا شکل حکومت از نظر سازمانیابی شاه و شاه
شاهان بوده است. خدا و خدای خدایان هم یک الگو برداری از این زندگی زمینی
بوده است. در غیر اینصورت راه من جدا از خدا باورمندان است. اما در افریقا
خصوصأ مصر پیش نیامده دو فرعون بتوانند همزمان حکومت کنند. در انجا به
داستان اخناتون می رسیم و تغییر نام به آمن حتوتب. آمن خدای بوده در نواحی
لیبی امروزی. اخناتون آنرا بعنوان تنها خدای یگانه و بمثابه اولین فرد بثبت
رسانید. پس ایجنا روشن میشود یگانه پرستی از مصر آمده. و اسرایلی ها از آن
الهام گرفته اند٬ نه برعکس. و در رابطه با آزادی عمل و مدارگری انجمن
خدایان در آسیا بیشتر از تک خدای مونوتیسم بوده است. این را در گیلگمش
خواهید دید.
جامعه مصر از نظر شکل حکومتی جامعه باز و مداراگر نبوده و این سیاست
اخناتون
بوده که٬ یک خدا را برای سازنده جهان در توجیه حکمیت استبدادی فرعون. یک
خدا و یک فرعون مستمسک سیاسی و اجتماعی برای ساکنین تحت سلته خود بوده است.
و
تک خدای الگو برداری از شکل حکومتی مصر تک فرعونی بوده است. یک
فرعون و یک خدا. ادامه این تنگ نظری به خدا باورمندی امروزی انجامیده.
تسلط مونوتیسم بعنوان یک ایدیولووژی بر بخش بزرگی از جوامع خودش یک چرخش
واپسگریانه بوده. اینجا میتوان بتاریخ رجوع کرد چگونه ادیان سنتی
میتوانستند با خدایان مختلف در کنار هم بطور مداراگررانه زنددگیشان را
سازمان دهند. درک این چرخش از مداراگری ادیان سنتی به مونوتیسم استبدادی و
هم نوع گرا در گروه یک باز اندیشی غیره تحسبگرایانه است. در غیر اینصورت
خدا یکه و دو نمیشوود. به همان اندازه در ادیان سنتی ایرانی٬ بابلی٬
یونانی٬ هندی و اروپای خدایان مختلفی در کنار هم و بخشأ در یک معبد وجود
داشتند. نتیجهْ آن مداراگری بوده٬ در چنین جوامعی انسانها براساس نهادینه
شدن مداراگری توانستند هزاران سال در کنار هم با خدایان مختلف زندگی کنند.
در آیام ادیان سنتی جنگها کمتر زمینه صدور دینی و همنوع سازی داشتند. در آن
آیام جنگها اساسأ برای توسعه امپراطوریها و تقویت آنها بودند. قبل از ظهور
مونوتیسم صدها بار تعرض و دگرگوونی جغرافیای صورت گرفته اند٬ بطوریکه بعداز
نتیجه جنگ بررنده بازنده را با فرهنگ٬ دین و نژاد برای همنوع سازی زیر فشار
نمیگزاشتند. برای نمونه ۵۰۰ سال قبل از مسیح معبد دلفی در سسارد بر اثر
جنگ آسیب دید بود٬ برنده جنگ ایرنیان بودند آن معبد را در احترام به اهالی
تعمییر میکنند. در تسرف بابل کورش هجسمه مردوغ نماد خدای بابلیان بود٬ با
احترام از بابل به زادگاهش بر میگرداند. و همچنین یهودیان را آزاد کرد و به
اسرایل باز گردانید. بنابرین کثرت خدایان در مذاهب سنتی زمینه مداراگری
برای تحمل دگر اندیشی را فراهم کرده بودند.
در ادیان سنتی ایرانی٬ مذهب امر خصوصی افراد بوده. و خدا مثل یک شاه در
کابینه ای همراه با دختران و پسرانش. هر کدام عهده دار امورات کیهانی
در خدمت به بشریت و همجنین حیوانات بوده اند. در آن مذهب خدا به تنهای یک
قدرت مطلقه بمثابه سازنده و نابود کننده همه چیز نبوده. آهورامزدا خودش
درگیر دفع تعرضات اهریمن بوده. دختران و پسرانش هرکدام در امورات کیهانی
مشغول آسان سازی
امورات در جهت رفاه و خوش بختی بشریت انجام وظیفه میکرده اند. مثلأ کوشش
برای سالهای خوب پر باران و ثمربخش. جلو گیری از قعطی و بیماری. و همجنین
در رابطه با آخرت در زندگی بعداز مرگ از بهشتی که با خوشیهایش در مابین
رودخانهای جاری از شیر و شراب برای نزدیکان خدا در هووس بازی و شهوت رانی
مردان هر کدام با ۷۲ دختر باکره. بر بالش زیر درخت انجیر نشته و دختران و
پسران لخت و نابالغ در خدمت گذاری به آقایان از آن درخت بالا رفته برای
آقایان میوه بچینند. و از آن جهنم مخوف انتقام گیرانه در مونوتیسم خصوصأ در
اسلام رایج است٬ خبری نبوده. اینجا در این کار هنری در رابطه با گیلگمش و
نوح کدام کپی هستند؟ لازم میدانم به خود گیلگمش نه بعنوان منبعی نه
تاریخی بلکه یک اسطوره ۶۰۰۰ سال قبل رجوع کنم. و چیزیکه من اینجا مورد نظر
دارم یک مقایسه با مداراگری ادیان سنتی قبل از ادیان غیره مداراگر
مونوتیستی
هست. و چگونه آن روند مداراگرایانه با ظهور مونوتیسم از دور خارج شده و
جنبشهای مذهبی پرچمدار دگرگونیها تحت نام مذهب و نژاد پرستی شدند. شروع این
جنبشها برمیگردد به ۲۵۰۰ سال قبل٬ که این جنبشهای یگانه پرستی با الگوی
تحت نام قوم برگزده خدا اعلام هویت کردند. در این باره برای اثبات تاریخی
این
روند بجز روایتهای توراتی منابع اثبات شده تاریخی دیگری وجود ندارد.
در این سناریو یکی از موضوعات کشتی نوح میباشد سرف نظر از فقدان مدرک برای
اثبات چنین یاوسرای. حال سوالات زیادی حول بسیاری از ناروشنیها در
این اندیشهً خدای برای جوامع مطرحند و این ناروشنیها بار مسولیتی است که
مونوتیسم الظامأ روزی باید خود را مسول بداند و بدونه اعمال خشونت
موْادبانه در مورد این ناروشنیها وارد گفتمان شود. اگر در گذشته عوامل
ناهمگون و عقب ماندگیهای جوامع شرایط عدم مسولیت پزیری مونوتیسم را فراهم
کرده بود. اما اکنون جوامع بسوی مسول پزیر نمودن مونوتیسم میرود. چون
نگذاشته اند آنطوریکه حوادث تاریخی اتفاق افتاده منعکس شود. یافتن و ربط
حقیقی اتفاقات تاریخی کاری زیاد و بدور از منافعات و تحصبات میخواهد.
نکاتیکه من اینجا دنبال میکنم این است٬ چرا در تمام گره گاها و مسایل محوری
مونوتیسم چه بطور حوادث تاریخی و چه بشکل اسطوره ای در تمدنهای قبل از
مونوتیسم برای تمامی مواردیکه مرکز ثقل ادیان ایبراهیمی را تشکیل می دهند
مشابه وجود دارند؟ مونوتیستها باید این مثله ساده را روشن کنند که ۵ کتاب
اول طورات در چه زمانی٬ کجا و توسط کی نوشته شده اند. تعدای ۳/۵ میلیارد
نفری بخش عمده ثروت و امکانات دنیا را در اختیار دارند٬ تنها ادارهای امور
مالیشان بیش از ۵۰ طبقه ارتفاع دارد پس باید بتوانند بنیان گذاری معماریشان
آن ۵ کتاب اولی تورات است روشنگری کنند. اینها چه زمانی٬ از کجا و توسط کی
نوشته شده اند؟ اینکه جواب دهند توسط موسی نوشته شده اند مثله دخالت
بتلاموس فرعون دو رگه یونانی مصری ۲۰۰ سال قبل مسیح چه میشود؟ حرام کردن آن
طورات بتلاموسی و اختلافات امروزه دنیای مسیحی بر سر محتوای انجیل جدید و
قدیم مثل جنگل مولا میماند چگونه توضیع داده میشود؟. اثبات تاریخی این هست
بتلاموس ۲۰۰ قبل از مسیح به اسخوفهای یهودی اسکندریه دستور داده تورات را
از عبری ب یونانی ترجمه کنند. اختلاف امروزی دنیای مسیحی به آن ترجمه
برمیگردد. حال سوال این است آیا یک ترجمه میتواند چنین پیامد ناخوش آیندی
در دنیای مسیحی بدنبال بیاورد؟ یا نه آن دخالت بتلاموس بیشتر از یک ترجمه
بوده. و ایشان دستور به نوشتن تورات را داده؟ چون آن تورات بتلاموسی ۴۴
کتاب بوده ۱۰۰ بعداز مسیح توسط اسخوفهای یهودی حرام و یک نسخه ۳۹ کتابی
بجای آن گذارند. و مهمتر از آن امروزه خدا باورمندان ۶/۵ میلیارد از ساکنین
این کره را تکیل میدهند. اگر اینها میگویند خدایشان همه چیز را آفریده
باید داستان را کمل کنند و بگویند این خدایشان خودش چی هست و از کجا آمده
است و ماتریال جهان را از کجا آورده. اگر این کار را نمی توانند بکنند پس
برای چیزیکه برایش توضیع منطقی ندارند انسان کشی٬ همنوع سازی٬ استثمار٬
سانسور واحتکار نکنند. چون آن خدایکه این مجوز را داده وجود ندارد. این
خدای عادل در کتابهای مقدس خدا باورمندان دها بار برده داری را تایید کرده و
مجوز آن را تحت این نام هی مردمان اجازه دارید ۶ روز هفته کار کنید و روز
هفتم یکشنبه روزیست برای من استراحت کنید. این استراحت شامل چهار پایانتان و
بردگانتان میشود. خوب این خدای عادل بود انیطتوری برده داری را مجوز داده.
در قرآن هم میکوید من انسان را به دو ارزش٬ ارزش بالا و بی ارزش آفریده ام
مرا شکر گذار باشید. و وقتیکه محمد بن عبدالاله مجبور میشود به اعتراض
عایشه تمکین کند و زنان جدیدی به زنان رسمیش اضافه نکند این خدای عادل
مگوید محمد تو دیکر حق ندارید ازدواج کنید. ولی اگر در میان غنایم جنگی
کنیزی برده ای به چشمت خورد ایرادی نیست. این هم سندی دیگر توسط خدا برای
تایید برده داری.
مرگز ثقل ادیان ایبراهمی و مشابهاتش در تمدنهای قبل از آن. ۱ قانونهای
هامورابی تورات و قرآن را در برگرفته. ۲ ساروگان وقتی به دنیا میاید مادرش
در سبد گذاشته و به رود فرات می دهد٬ آن کودک توسط کشاوزی یافت میشود٬
کشاورز کودک را به پیش شاه شوش میبرد. و شاه شوش ساروگان را مثل شاهزاده
تربیت میکند٬ بعدأ شاه بزرگی میشود. موسی و فرعون از نظر تاریخی جدیدترند
الهامی از داستان ساروگان است. ۳ آهورامزدا و اهریمن در ادیان سنتی ایران
قدیم. از نظر تاریخی قدیمیتر از داستان خدا و شیطان است. ۴ در ادیان اسطوره
ای زردشتی اوشیدر و پیام آوران دیگری از مادر باکره متولد میشوند. از
داسان مسیح کهنتر است٬ مسیح هم میتواند الهامی از آن اسطوره دینی زردشتی
باشد. ۵ به صلیب کشیدن اسپارتاکوس حدود ۶۵ سال قبل از مسیح. حال اینطوری
اثبات میشود آن صلیب ماشین اعدام و مرگ بوده و به مسیحیت ربطی نداشته. چرا
مقدس شده٬ چطور؟ یعنی دزدیدند و مقدش کردند؟ ۶ تاریخ اثبات کرده کورش
یهودیان برده را در بابول آزاد کرده. ولی برای موسا و آزادی بردگان در مصر
مدرک تاریخی وجود ندارد. ۷ دراسطوره ی جنگ یونان علیه ترویا آمده بین شاه
آگاممنون و آرتیمس الهه باد سر اینکه آگاممنون گاو آرتیمس را شکار کرده
بوده. آرتیمس طوفانی ایجاد کرده بود مانع از حرکت کشتهای یونان در حمله به
تراویا شده. آگاممنون برای خوشنودی آرتیمس تسمیم قربانی دخترش ایفی ژنی
میگیرد. و هنگام قربانی ایفی ژنی٬ آرتیمس ایفی ژنی را بکنار می کشد و
گوساله ای بزیر تیغ قصاب می برد. این هم شبیه داستان ایبراهیم و قربانی
پسرش میماند. ۸ در تاریخ مصر بعدار مرگ اخناتون تا زمان توتان کامون بدلیل
اختلاف سیاسی بمدت ۴۰ سال مجسمه شکنی و نابودی کنده کاری دو فرعون در آن
سلسله رویی سنگها بوده. این یک بت شکنی تاریخی بوده و دلیل آن روشن است
چرا. ولی این آقای ایبراهیم برای تاریخ روشن نیست کی و کجا بت شکنی کرده. ۹
اسب افسونگر در قصه های هزارو یکشب این در زمان انوشیروان قصه ای بوده یک
نفر هندی در تخیلش برای شاه ایران اسبی میسازد سفید وبالدار تا شاه ایران
پرواز کند و زیباترین زن دنیا با خود به ایران بیاورد. بعدأ محمد هم با
چنین حیوانی بهمراه جبریل به هفت طبقه آسمان میرود.
اینجا از گیلگمش شروع کنم
روشن میشود گیلگمش بمثابه یک اسطوره نسخه اصلی است٬ و نوح در کتاب پیدایش
بعنوان گفته های خدا چون بلحاظ تاریخی قدمت کمتری دارد میتوان یک کپی از
گیلگمش باشد. وجود لوحه های گیلگمش این موضع را اثبات میکند. قدمت
اسطوره گیلگمش به ۶۰۰۰ سال قبل بر میگردد٬ اما قدمت کتاب پیدایش به ۲۵۰۰
نمیرسد. گیلگمش خیلی متنوع و مدارا گرایانه پیش میرود. و یک ملودی انسان
محور را دنبال میکند. بطووریکه در انسان محوری گیلگمش خدا محوری را در
رابطه انسان و خدا٬ خدا را بیک امر حاشیه ای تبدیل کرده است. در گیلگمش
خدایان زیادی در امورات کیهانی و انسانی بازیگران صحنه هستند. اما این
بازیگران خودشان اجزایی از زندگی انسانیند. در لوحهً یازدهم است گیلگمش با
اوت ناپیشتیم وارد سخن میشود. و اوت ناپیشتیم انسان است٬ و در داستان برای
گیلگمش توضیع میدهد او برای کردار نیکش بخدایی رسیده است. اوت ناپیشتیم٬
میگوید گیلگمش میخواهم داسان پنهانی باز کنم٬ و رازی از خدایان را بر تو
بگشایم. شورپیک شهری است - تو خود میشناسی - در کنار فرات خدایان چنین
اندیشیدند٬ طوفانی به پا کنند. در مشاوره آنها آها خدای عمق آبها٬ نیز
نشسته بود. وی تسمیم خدایان را در خانهً نًی٬ من حکایت کرد. گفت بشنو تو ای
مرد شورپیک٬ اوت ناپیشتیم پسر اوبارا تو خانه ای از چوب بساز٬ آن را در
کشتی قرار ده! بگذار٬ دارایی برود٬ زندگی را بجوی٬ مال پست بشمار حیات را
در باب! انوع دانهای زندگی را در کشتی بیار! پهنا و درازی آن مناسب باشد!
کشتی را همین لحظه بساز! آن را به دریای آب شیرین ببر و بامی بر آن بنا کن!
من دریافتم و با آها خداوندگارم. گفتم: خداوندگار٬ هر چه تو فرمان دهی٬
میکنم. با حرمت تمام دستورهای تو را انجام میدهم. اما در شهر٬ به مردم به
سالخوردگان چه بگویم؟ آها دهان باز کرد و با بنده ی خود٬ با من٬ سخن گفت:
تو٬ آدمیزاده٬ به آنها چنین بگو: انلیل خدای خاک و سرزمینها٬ در من به حسد
مینگرد٬ از اینرو نمیخواهم در شهر بمانم٬ طاقت دیدن سرزمین انلیل را
ندارم. هیخواهم٬ به دریای آب شیرین بروم. تا نزد آها منزل کنم٬ چه او مرا
خداوند نوازشگری است. آن یکی اما شما را با انواع ثروتها تبرک خواهد کرد.
همین که نخستین سپیده ی صبح درخشید من همه چیز را آماده کردم. به طرف دریای
آب شیرین رفتم. چوب و قیر تهیه دیدم کشتی را طرح ریختم و آن را رسم کردم.
همهً کسان من قوی و ضعیف٬ همه دست بکار شدند. در ماه آفتاب بزرگ کشتی تمام
شد. هر چه داشتم بار کردم سیم و زر بار کردم٬ دانه های زندگی بار کردم٬
زنان و کودکان را٬ خویشاوندان و طیفه را در کشتی نشاندم. چهارپایان بزرگ و
کوچک را سوار کردم. صنعتگران را از هر حرفه یی به کشتی بردم. خداوند مرا
زمانی معین کرده بود: سر شب٬ چون خدایان تاریکی باران وحستناک فرو فرستاد
به درون کشتی برو و در را ببند! زمان فرا رسید.آدد٬ خدای هوا٬ باران
وحشتناکی نازل کرد. من هوا را تماشا کردم٬ نگریستن در آن هراسناک بود. وارد
کشتی شدم و در را بستم. و زرورق بزرگ را به سکانبان کشتی سپردم. چون صبح
دمید ابرهای سیاهی پدید آمدند ارواح خبیث خشم خود را میریختند٬ روشنیها به
تاریکی برگشته بودند. طوفان وزیدن گرفت٬ آبها میخروشیدند٬ آبها به کوه ها
رسیده بودند٬ آبها بر مردم ریختند. خدایان خود از طوفان ترسیدند٬ گریختند و
از کوه آسمان آنو بالا رفتند. خدایان در آنجا ممانند سگان خم گشته و کمین
کرده بودند. ایشتر مانند زنی٬ که زایمان سختی داشته باشد٬ با صدای زیبای
خدایانهٌ خود فریاد میکشید: سرزمین خوش پیشین گل و لای شده٬ چرا که من در
انجمن خدایان اندرز بدی دادم! چگونه توانستم٬ یک چنین فرمان وحشتناکی در
انجمن خدایان بدهم چگونه توانستم مردم خود را نابود کنم؟ سیل ایشان را
مانند هجوم جنگ به هم ریخته یی میکشاند. آیا برای همین مردم را به تولید و
توالد واداشتم٬ مانند تخم ماهی دریا را پر کنند؟!ٔ خدایان همه با او
میگریند٬ خدایان نشسته و خم گشته و میگریند. رنج و درد لب های آنها را فرو
بسته. شش روز و شش شب باران می خروشید٬ چنان که جوی ها می خروشند. در روز
هفتم از شدت طوفان کاست؛ خاموشی یی پدید آمد٬ چنان که بعداز نبردی دریا
آرام شد و طوفان بلا از پای نشست. من در هوا نگریستم٬ بکلی آرام شده بود.
مردم همه گل شده بودند. سطح زمین بیغوله ی یک نواختی شده بود. من دریچه یی
را باز کردم٬ و روشنایی بر چهره ی من تافت. من بر زمین افتادم٬ نشستم و می
گریم٬ و اشکهایم بر گونه هایم جاری میشوند. به این بیغوله ی پهناور پر از
آب نظر انداختم با صدای بلند فریاد کشیدم که ٬همه ی مردمان مرده اند! پس از
دوازده ساعت دو تایی جزره ی بیرون می آید. کشتی به جانب کوه نیسیر میراند٬
کشتی به خاک گرفت و بر کوه نیسیر استوار نشست. شش روز کوه کشتی را نگه داشت
و نگذاشت٬ بجنبد؛ همین روز هفتم در رسید٬ کبوتری بیرون نگه داشتم و او را
رها کردم. کبوتر پرید و برگشت. جای آسایشی نیافته بود٬ از این جهت برگشته
بود. زاغی بیرون نگه داشتم و او را رها کردم زاغ پرواز کرد٬ آب را دید٬ که
فرو می نشیند؛ دانه خورد٬ زمین را خراشید٬ فریاد کشید و برنگشت. پس من همه ی
پرندگاد را رها کردم. و بره یی قربانی کردم و از قله ی کوه گندم نذر
پاشیدم٬ چوب سدر و موژد سوختم. خدایان بوی خوش را چشیدند عطر خوش به بینی
خودایان رسید و مطبوع آنها بود.خدایان مانند مگس گرد قربانی جمع شدند. چون
خاتون خدایان فرارسید. زینت جواهری٬ که آنو٬ خدای آسمان برای او ساخته بود٬
بلند کرد: « شما٬ همهٌ خدایان! به این راستی٬ که من جواهر گردن خود را
هرگز فراموش نمیکنم٬ میخواهم٬ همیشه به یاد این روزها باشم٬ و آنها را در
تمام آیند هرگز فراموش نکنم! خدایان بر قربانی بریزند٬ انلیل نباید٬ بر
قربانی بیاید! او بی آن که بیندیشد٬ طوفانی پدید آورد و آدمیزادگان مرا به
قضای فنا سپرد. انلیل از آنجا گذشت٬ کشتی را دید٬ پس انلیل خشمگین شد٬
انلیل بر خدایان غضب کرد: کدامست این موجود زنده یی٬ که جان به در برده؟
هیچ آدمیزاده یی نمی بایست٬ با بلای من زنده می ماند! نی نیب خدای پرخاشگری
دهان به سخن باز کرد٬ یا خدای خاک و سرزمین ها گفت: جز آها کیست که کار
عاقلانه کند؟ آها همه چیز را میفهمد و پر از دانایی است! اما خدای عمق آبها
دهان به سخن بازکرد٬ با انلیل گفت: ای خدای زبر دست٬ تو٬ ای زورمند چگونه
میتوانی٬ بی اندیشه چنین طوفانی پدید کنی؟ هر کس که گناه میکند٬ بگذار به
سزای خود برسد! آن بزه میکند٬ بگذار کیفر ببیند. اما مراقب باش٬ تا همه
نابود نشوند! بدان را مجازات کن٬ اما همه را روان نیستی نکنی! به جای آن
طوفانی انگیختی٬ میشد شیری بیاید و مردم را بکاهد. به جای آن که طوفانی
آوردی میشد گرگی بفرستی تا مردم را بکاهد. به جای طوفان میشد قحطی بیاید و
سرزمین را متواضع کند. به جای طوفان بهتر بود٬ ارا٬ خدای طاعون بر زمین می
آمد. من راز خدایان را فاش نکردم؛ به داناتر از همه نقش خوبی نمودم و از
این رو طرح خدایان را دانست٬ اینک با او تفقد کن! پس خدای خاک و سرزمین ها
به کشتی فراز آمد٬ دست دست های مرا گرفت مرا و همسرم مرا به خشکی برد. جفت
مرا در پهلوی من به زانو نشاند٬ در وسط پیشاپیش ما قرار گرفت٬ دستها را بر
ما گذاشت و ما را تبرک کرد.
اوت ناپیشتیم تاکنون آدمیزاد میرنده یی بود؛ اینک بایست٬ اوت ناپیشتیم و
جفت او همتای ما باشند. اوت ناپیشتیم باید در دور منزل کند٬ در کنار دریا٬
آنجا که رودها به دریا میریزند. این چنین بود٬ که خدایان مرا درو فرستادند و
من را در دهانه ی رودها منزل دادند. اما حال کیست از خدایان٬ که بر تو
رحمت کند٬ تو را در جمع خدایان کند٬ تا تو زندگی یی را بیابید٬ که در
جستجوی آن هستی؟ بکوش شش روز وشش شب نخسبی!» گیلگمش تازه می نشست٬ که خوابی
بر او وزید مانند باد سختی. اوت ناپیشتیم با او با جفت خود٬ گفت: مرد قوی
را ببین! او٬ که در طلب زندگی است٬ خواب بر او مانند باد میوزد! زن با او٬
اوت ناپیشتیم درو٬ میگوید: «او را تکان بده٬ تا بیدار باشد! از راهی٬ که
آمده٬ بگذار سلامت برگردد٬ از دروازه یی٬ بیرون آمده٬ از همان به خانه
مراجعت کند!»
این چکیده ای از افسنانهْ گیلگمش بود٬ و لازم نیست اینجا همهْ داستا زکر
شود. چون این یک کتاب است موضوعات مختلفی را توضیع میدهد. و
من سعی کردم تا جایکه به داستان نوح در فرهنگ مونوتیسم بعنوان کار خدایشان
بخشهای از تورات و قرآن را در بر گرفته میتواند کپی از خوابی باشد در
افسانه٬ گیلگمش آمده٬ خیلی پیشتر از ظهور مونوتیسم در نزد سومریان یک
حکایت بوده است. و این کتاب به زبانهای مختلفی در دست رس است.
پیشتر گفتم ۲۵۰۰۰ لوحه از کتابخاهای آشوری در نینه فا و نیمرود توسط
انگلسیها به انگلیس برد شده٬ و این چیزیست به حدود ۲۵ کتاب٬ هر کدام
میتواند ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ صفحه را تشکیل بدهند. در سال ۱۸۵۱ توسط آوستن هنری
لایارد کشف شد. چرا این اطلاعات هنوز هم در سانسور مانده؟ در این رابطه
بسیار مشکل است ندید و از دور سر چگونگی محتوای این اطلاعات قضاوت درستی
صورت بگیرد. و این اطلاعاتی است در مورد گذشته٬ بشریت٬ بنابرین بتمام
انسانهای کره زمین مربوط است. امیدوارم آزادی این اطلاعات مشترک یک خواست
همگانی بشود. اینجا سرفنظر از قضاوت دقیق٬ میتوان دلیل سانسور این اطلاعات
را به عرصه تحلیل آورد و برای دلیل این سانسور٬ نظریه پردازی کرد. این
اطلاعات باید خطری باشد برای نظام موجود درغین خدای. چون تمام خشونتها و
کلیت ناهنجاریهای جامه فعلیی بشری از قانون٬ فرهنگ٬ اعتقاد٬ عملکرد٬ سیاست
و اقتصاد همگی اساسأ در پوشش دروغ و خدا باورمندی به پیش میروند.
تا اینجا روشن شد که افسانه گیلگمش خوابی بوده و بس. اما در طورات و قران
این خواب بعنوان یک داده ا ی خدای کش پیدا کرده است. اگر گیلگمش در خوابش
پروسه ساختن و نوع ماتریال و نقشه کشتی را کشیده. شروع و پایان آن را توضیع
میدهد. تورات و قرآن نتوانسته اند این شفاف گری را بکنند. در خواب گیلگمش
روشنگری وجود دارد. اما در تورات هیچ چیز روشن نیست. و مهمتر از آن
مداراگری و انسان محوری گیلگمش است. در نوح طوراتی این مدارگری و انسان
محوری وجود ندارد. در گیلگمش وجود خدایان متعدد به تکروی خدایان در تسمیم
نابجا
امکان عمل نمیدهد. وجود خدایان متعدد در گیلگمش میتواند تجربه ای از زندگی
واقعی آن جوامع باشد.از سازمان شاه و شانشاه شاه شاهان. چون انسان از عملش
تجرب کرده و آنرا به توْری و بعدأ به قانون در آورده است. این طوری از وجود
سازمان شاهان متعدد در یک حکومت٬ خدا وخدای خدایان را هم در بعد کیهانی
بعنوان یک سوبجکت ابداع کرده باشند. بطریکه سوجکت ابجکت٬ را تحت شعاع خود
قرار داده باشد. منظور این است سرانجام ایده را بر ماده تقدم داده باشند.
در نتیجه نهای تخیلات خود را بر واقعیات زندگی ارجعیت داده باشند. اگر
اینطور هم باشد مداراگری و انسان محوری گیلگمش کمان بر خدا محوری تقدم
داشته است. چون سرانجام انلیل مقتدر باید از انسانهای که از بلایی او نجادت
یافته اند عذر بخواهد. در این روند خدا و انسان در زندگی لازمه یک
دیگری بوده اند٬ و نسبت به خدای فعلی و انسان امروزی آزاده و مداراگرتر
بوده اند. خدای امروزی یک سوبجکت مسوْل ناپزیر و ویرانگر است٬ و هیچکس هم
نباید مخالف عملکرد ویرانگرانهْ او باشد. به زلزلیهْ بم سونامی اندونزی٬
ژاپن و دها حوادث طبیعی دیگر بنگرید همگی خواست خدایی تلقی میشوند. این
همان ساده اندیشی و مشکل زندگی کردن است. یعنی حجاب فکری و اسیر توسط افکار
شوم خدای درخود. باید به این خدا گفت هی بچهٌ نارس زاده ی فکر خودم٬ دیگر
تو به این همه
ناهنجاری چه رسد. مهربانیت مرا کمین
مرگ است٬ این جباریت و یکه تازیت را از تو میگیرم. و با صدای بلند میگویم
ای
چرخ چپگرد زمان هم همهْ رنج و آزار مرا مزن از پهلو چون تو انفجار جسم و
روانم هستید٬ شرط باد به فکرو دستیکی ترا ساختند با دست و فکر پر قدرتم
نابود کنم. ای یدک شر و شوم من ترا دیگر بهمراه طاقت ندارم.
به اصل متلب بر گردم٬ در گیلگمش همه چیز روشن است٬ ولی در تورات نه.
مونوتیسم و نْولیبرالیسم امروزی در پاسخ گویی به ابهامات و برای ابهام
زدایی در جهت ناروشنیهای تورات بر سر چگونگی کشتی آقای نوح به روشنگری
مشغول شده اند. این واکنش زمانی بروز کرده در لایهای اجتماع حول آن
ناروشنها فشار بر مدافعانش آورده. واینجا واکنشی است جهت دفع فشار. اخیرأ
سینمای هولیود اقدام به عرضه فیلمی بنام نوح کرده و خیلی زیرکانه در پوشش
هنر به تاریخ سازی دست زده اند. در این فیلم در پیش برد و چگونگی ساختن
کشتی
آقای نوح تلاش شده به این سوال جواب دهند٬ که آقای نوح چگونه٬ از چی و با
کمک کی آن کشتی را ساخته بود.
در این فیلم برای انحراف افکار به بسک هولیود تعدادی روبوط
مانند هیولا نمایانگر فرشته گان خدا هستند آقا نوح را هم در ساختن کشتی کمک
میکنند و هم در مقابل دشمنانش از او حمایت میکنند.
محکی در کردار و اندرزی در گفتار. نظام اجتماعی وتولیدی ما از ۲۵۰۰ سال
گذشته بر مجموعه ای از یاوسرای وسردرگمی استوار بوده است٬ آن هم توسط
مخدری از یک طرف همه را بیمار ساخته. و از طرف دیگر امکان رشد و تکامل
انسان را محدود کرده. سازنده همه چیز بوده ولی تا ۴۰ سال قبل فرق بین ستاره و
کره را نمی دانست. همیشه ضد علم و پیشرفت بوده. گالیله و کوپرنیک را در
تحقیق محدود کرد. دها دانشمند را بخاطر ایدهایشان در آتش سوزاند. میگفت
مدرسه علم شیطانیست٬ راه آهن را خراب کردند. گفتند این خلاف اقتصاد شرعیست
ما قطار نمی خواهیم خر داریم و اقتصاد خر بهتر از قطار هست. و در این مسیر
طولانیی که پی نموده با خشونت و
توٌری توطهٌ و جنگهای طولانی خانه مان سوز و همچنین بر نابرابری بربر
منشانه ای به بقای خود ادامه داده است
در سایه وجود قهرمانان خود را زنده یابیدن. این یک فهرست درازیست نمی توان
بطور دقیق مقطع شروع آن را تعیین کرد. ولی می توان روند پیدایش این انیگزه
را در اجتماع بر دو محور ارزیابی کرد. واین دو محور را بر اساس خشونت و
نادانی نتیجه گیری کرد. در این رابطه اجبار و اختیار هر کدام به نوبت خود
به شکل دادن به زندگی کردن در سایه قهرمانان نقش ایفا کرده اند. اجبار آن
سوی از روند بوده که دامْأ توأم با خشونت بوده. و نتیجه خشونت تحمیل سیادت
گروهی یا افراد خاصی بر اطرافیان بوده. در این روند مغنویت در زیر ساختهای
قهرمان سازی نقش ایفا نکرده. ولی زمینه ساز روندی بوده در ادامه خود در
کنار واکنشهای تدافعی واکنش تسلیم طلبانه ایجاد کرده. در این مرحله٬ مرحله
تثبیت قهرمان بوده اگر چه قهرمان اصلی به آن امتیاز نرسیده باشد. بطور
درخود پیام آور قهرمان سازی برای نسلهای بعدی بوده. اگر بی طرفانه این مثله
را در روند های تاریخی دنبال کنیم. اساس شکل گیری قهرمان منفعتی بوده و در
بطن اعمال خشونت در جوامع تثبیت شده. در اینجا مقولات مجرد وکثرت بازی
گران و رهنمون کنندگان جوامع در ساختار های بنیادی از قبیل اقتصاد٬ سیاست٬
فرهنگ٬ مذهب و قبیله بوده اند. در این گذار مجرد نماد کثرت شده. نمادیک نه
اساسأ اختیاری و دامْأ اجباری صورت گرفته. اینکه کثرت چه سبک و تاکتیکی
تعرضی یا دفاعی اتخاز کرده در ماهیت روند تغییری ایجاد نکرده. چون روند نشو
نمای
قهرمان سازی داشته و به آنسو پیش می رفته. در نتیجه در آن کشمکش منافعی
غالب و مغلوب نتوانسته اند از شر قهرمان پروری خلاصی یابند. اولین قهرمانان
آدمهای قلدر سر قبیلها بوده اند. و این گونه افراد بنا بموقعیت اجتماعیشان
رفته رفته جایگاهی مجردی و منحصر به فرد را در داخل قبیله کسب کرده اند.
و مجرد در رابطه
متقابل با کثرت مرزها و خطوط اختیارت را تعیین کرده است. نه اختیاری بلکه
اجباری و
منفعتی. در ادامه این روند بوده مولفهای ریا و محرفتی هم در
جامعه جای باز کرده اند. قهرمانان به این شیوه سکانداران نظم موجود شده
اند.
برای اتحاد مابین کثرت و مجرد در روندیکه پیموده اند در مقابل تعرضات
بیگانه٬ کثرت فکرأ خود برای تسلیم و قبول شرابط مجرد آماده ساخته. از این
مرحله به بعد است متوان بطرف قدرتهای بزرگتر تحت نام دولتها رفت. می توان
در این مرحله قهرمان تحت نام شاه و امپراطور شکل قانونی هم گرفته باشند. و
تا اینجا قبل از شکل گیری خدایان زمینی و انسانی از وجود خدایان آسمانی و
روحانی مدارک اثباتی نداریم. در تمام افسانها خدایان وشاهان تاریخ همزمانی
دارند.
اگر تاریخ و روندها بر پایه منافع ناپیدار و واونه عرضه نگردیده بودند.
امروزه جهان و انسان الگوها٬ عملکرد و استراتژیک بهتری داشتند. و انسان
اینگونه که هست اسیر اندیشه شوم خدای نمیشد. روندهای تاریخی اثبات این
حقیقتند انسان بعداز خود سازمان یابی به سازمانیابی خدایان پرداخته است.
چون انسان عملگرا بوده. از عمل خود امخته چگونه سازمان اجتماعیش را سامان
دهد. اما چون آن سازمایابی برای سامانیابی بر خشونت و ریا استوار بوده به
این نتیجه وارونه منتهی شده است. امروز اندیشه خدا باورمندی بدونه منطق
سرنوشت همه جیز را به ابتکار خدایش ربط میدهد. این خود بیگانگی مطلق است.
این خدای مطلق و قدرت مطلقه تنها شکل تکامل یافته سر قبیلهای قلدر است و نه
بیشتر. آن قهرمانان در روندهای تاریخی تنها در اتکا بر اعمال خشونت و
نادانی جوامع بخدای رسیده اند. روند تکاملی قلدرهای سر قبیله خدای امروزیست.
در پی ریزیی این زیر ساخت بوده٬ سر قبیله٬ شاه وشاه شاهان و بعدأ از این
الگوی زمینی خدا و خدای خدایان. را بعنوان قهرمان قهرمانان عرضه کرده اند.
این جای تعجب نست که هنوز هم در دانشگاها امروزه در تلاش بر تحکیم این روند
غلط در زندگی انسانی میکنند. دلیل این غلط سازیهای امروزی توسط صاحبان ثروت
به شروع آن روند غلط بر میگردد چندین هزار سال قبل از زندگی امروزی ما پایه
ریزی شده بوده. با این توضیع نتیجه مگیرم به لحاظ زیر ساختهای اجتماعی ما
هم امروزه بر غلط سازی پیشنیان دور از خود استواریم. در صورتیک پیشنیان
برای تولید قدرت و تکنیک امروزی ما را نداشتند. دوباره با این توضیع آنها
بخشیدنی هستند. ولی ما برای بخشش خود در ادامه این غلط سازیها و ایجاد
ناهنجاریهای موجود توضیع درستی نداریم.
اگر آنها در گذشته ای دور دانش و توان تکنیکی پاینی برای تولید داشتند در
زمان ما این مشکل تا اندازه ای رفع شده است. به این دلیل است در زندگی ما
آن سنتها عقب مانده وغیره استراتژیک باید پایان دورانهای بربریت باشد. و
انسان
با خود بازیابی مستقل از قهرمانان با تغییر دیدگاهی آکسیونیستی به دایره
استراتژیک اندیشیدن عبور کند. اما این امر مهم در گروه پالایش فکریی است٬
تا بتواند از دایره تنگ اندیشه خدای و انحصاری عبور کند. اندیشه خدای بر
پایه خشونت و نادانی انسانها را تصرف کرده و این نظام خدای را بر انسان
تحمیل کرده. الان بیشتر بمثابه یک سنت اعتقادی جلوه گر است. و در گذشته
بسیاری از
سنتها لازمه زندگی بوده اند. مثلأ شکار یکی از اولین روشها و سنتها بوده. و
در ثبات به زندگی انسانی نقش بزرگی ایفا کرده. اما شکار امروزه در بسیاری
از کشورها به بیک تفریح تبدیل شده است. مثلأ در کردستان ایران امروزه
شکارجیان با مراسم و تشریفات تفنگهای شکاری خود را میشکنند٬ و کبکهای تعلیم
دیدهْ شکاری را گروه گروه آزاد مکنند و قفس ها را به آتش میکشند. بطور
درخود این کار الگو پردازی خوبیست. اما چرا و چه انگیزه ای باعث شده تا در
آن جامعه این سنت را غیره انسانی بدانند و در کمک به محیط زیست از کشتن
خیوانات وحشی فاصله بیگیرند. این میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. ولی
فراموش نکنیم دلیل اصلی این کار خشونتهای گوناگون و به قفس انداختن انسانها
توسط حکومتداران وهمچنین عدم توجه حکومتداران به محیط زیست میباشد. حال به
این نتیجه میرسم عملکرد خدای حکومتداران٬ انسانها را به انجام این عمل
انسانی غیره خدای واداشته است. اگر اندکی باز اندیش باشیم٬ به این نتیجه
میرسیم نظام اجتماعی و تولیدی فعلی انسانی نیست و خدایست. به این دلیل است
نابرابر٬ تبعیض٬ توطهٌ٬ استثمار٬ جنگ و تجاوز ساختار ناهنجارهای اجماعی
میشوند. در جهانیکه ۶٬۵ میلیارد از ۷ میلیارد ساکنینش هر کدام به شیوهْ خاص
خود به خدا بعنوان سازنده همه چیز باورمند هستند. نباید از آنچیکه هست
انتظار بیشتری داشت. اگر به سنتها برگردیم شکار در کردستا بنا به طبیعت
جغرافیای کوهستانی یک سنت جزاب و جاافتاده است. ولی بسیاری از شکارجیان کهن
کار پیشقدم ترک این سنت شده اند. این به دور از انتظار نیست در آینده
جنبشهای عرض اندم کنند در همچین مراسمی که شکرجیان تفنگهایشن را مشکنند
کبکها را آزاد میکنند و را قفس را به آتش میکشند تورات٬ انجیل و قرآن را
برای
خود بازیابی به آتش بکشند. این دیگر تنها ایجاد رنساسی برای اصلاح دین
نیست٬ این محکامه اندیشهْ خدای٬ و پغمبران دروغگو برای برداشتن حجاب فکری
وآزادی انسان است. امروزه مشکل است انسانها در این نظام خدای بتوانند بدون
وجود قهرمان زندگی کنند. این از بدی انسانها ناشی نمی شود٬ بلکه از یک بد اندیشی
شرایط اجتماعی و کارکرد اقتصادی معینی ناشی میشود که انسانها را به این روش
اجبار میکند. در این بار به چند نمونه برای اثباط این شرایط اجتماعی
واقتصادی معین اشاره میکنم. اینجا دوباره مثله مجرد وکثرت وارد معادله
میود. مجرد خود را به کثرت تحمیل میکند. و کثرت در انتخاب گرایش به انتخاب
بد در مقابل بدتر را دارد. مثلأ مردم ایران در مقابل عملکرد مشکوک و
شرلاتانیسم احمدی نژاد برای پایان به آن وضعیت ناامن به موسوی و بعدأ به
روحانی رویی آوردند. و در امریکا در مقابل جورج بوش پسر به اوباما رویی
آوردند. در
مکزیک هم به دسگیری سر کارتل مواد مغدر اعتراض میشود و مردم آزادی ایشان
را خواستار میشوند. در صورتیکه آن کارتل مواد مخدر اضافه بر بیمار ساختن
تعداد زیادی به مواد مخدر٬ در گروکشی ها برای ایجاد امنیت خود تعداد زیادی
هم به قتل رسانیده بود. موسوی هم ۸ سال از بازی گران جامعه ایران بود. در
دوران ایشان ایران ۸ سال در یک جنک فرو رفت و دها هزار انسان کشته شدند. و در
ایران بطور مشخص قتل عام زندانیان سیاسی دهه شصت را زیر نظر موسوی به خود
دیده بود. ولی دیدیم این مردم بودند در انتخاب بد در مقابل بدتر شال سبز را
بگردن موسوی انداختند و گفتند هی بد در مقابل بدتر بیدار شو ما همه سرباز
تویم. دیدیم آرزوی میلیاردها انسان در سمپاتی به آمدن اوباما برای ایجاد
ثباط جهانی به جنگهای بیشتر و ناامنی بیشتر جهانی انجامید. اینجا برای
برانگیختن احساسات
لاادریون چپ باید بگویم شخصیت در تاریخ نقش کلیدی بازی نکرده٬ و نمیکند.
این اندیشه و منافع بوده اند همیشه سکاندار نقش کلیدی بوده است. این درست
بود اندیشه ای
در زدیت با اندیشه خدای بنام برابری و سوسیالیسم بر جامعه دمید و آن توسط
کارل مارکس بهتر به جامعه عرضه شد. اما در مارکسیم آنجایکه به فاز اولی
و دومی در نقدی بر برنامه گوتا بر میگردد. خدای ماند و به این دلیل بود
منجر به تغییر نظام و اندیشه خدای نشد. قبول فاز اولی در ادامه نابرابر در
سوسیالیسم
برای مدت نا معلومی از همان ابتدا مرگ مارکسیم بود. چون آن فاز شروعی داشت
اما پایان آن معلوم نبود. این خود باعث شد این اندیشه بعدأ در شوروی بیشتر
مسخ شود و پایانش امروز باشد. فاز اولی سوسیالیسم نمی بایست در آن اندیشه
عرضه میشد. سریعأ پول بعنوان مرکز معادلات از دور خارج میشد و همه از
برابری اقتصادی برخوردار میشدند. باید لاادریون چپ بدانند تاریخ تکرار
نمیشود وفرستهای مثبت تاریخی را ناید به توْری پروسه سپرد. من شخصأ مارکس
را
یک انیدشمند خوب و درست کار میدانم. و نقد من از فاز اولی سوسیالیسم هست٬ و
اینرا ادامه اندیشه خدای و نظام خدای در مارکسیسم میدانم. چون در دنیای
واقعی٬ خدای به آن مفهوم مونوتیستی وجود ندارد. خدا ساخته تفکر انسانهاست. و
در زندگی واقعی همه بجای یک خدا هزاران خدا دارند. پول٬ همسر٬ فرزند٬ صاحب
کار٬
همکار و مهمتر از همه شغل و غیره خدایان واقعی زندگی اند. پس قهرمان یا
هیرو ساخت اجباری انسان در بطن شرایط تولیدیش بود است. که امروز هیرویی
هیروها خدا هست.
همان طوریکه با خشونت خود را تحمیل کرده است. این به این معنی نیست با
خشونت هم از بین میرود. اینرا میتوان تنها باروشنگری از بین برد. بطوریکه
باید جسم
شکسته را بازسازی کرد و ذهن را از مزخرفات خدای پالایش داد. برای رفع
ناهنجاریها اندیشه خدای دیکر مثل مونوتیسم به همنوع سازی ساکنین افریقا و
امریکا به مسیحیت و اسلام٬ به جنگهای صلیبی٬ و هیتلر و استالین. نیازی
نیست. باید با نظریه پردازی خدا باورمندان و انحصاگران ثروت را به مسولیت
پزیری وادار کرد٬ حق انحصاری و همنوح سازی تنها در پوشش اندیشه و نظام خدای
برای آنان امکان پزیر است. و این کل بشریت را ایزوله کرده و بطرف نابودی
می برد. از نظر حقوقی کسی حق انحصار پول و تکنولوژی و همچنین همنوح سازی
[آسمیلیشن] را به آنها نداده است. چنین مدل اندیشیدن و اقتصاد نابرابر را
بر دیگران تحمیل بکنند
Geen opmerkingen:
Een reactie posten