دوستان گرامی
من هم این فیدیو را دیدم کاری خوب و با ارزشی است. و اینگونه تلاشها برای دریافت کمکهای فردی خوب است. ولی دراین رابطه حکومتهای سرمایه داری و خصوصأانحصارگران پول وتکنولوژی مسئولند و باید جوابگوبی حرکتهای لاکپشتی در رابطه با رشد درمان پزشکی باشند. امروزه بر پایه رشد تکنولوژی موجود بیماری سرطان و دیگر بیماریهای لاعلاج قابل علاج میباشند. ولی به ٣ دلیل نمیگذارند دارو و تکنیک مناسب برای جلوگیری این بیماریها عمومی و به بازار بیاید قبال دسترس شود.
١ جلوگیری از بیماریهای لاعلاج یعنی عدم کسب سود توسط کارتل های انحصاری. سودیکه یکی دو کارتل سالانه در فروش دارو برای بیماریهای لاعلاج بدست میاورند بصدها میلیارد دلار میرسد. و بخشهای داروسازی این کارتلها فرمولهای داروی ٢٠ ساله گذشته را تکرار میکنند و وارد بازار میکنند. در این رابط برای نو آوری سرمایه گذاری نمی کنند.
٢ امروزه وجود نظریه های رسمأ اعلام نشده کنترل جمعیت بر مبنای نظریه مالتوس فیلسوف انگلیسی در سیاست جهانی بپیش برده میشود. توماس مالتوس در قرن
١٧ محتقد بود رشد جمعیت بیشتر از مواد غذایی است. ایشان با تئوری کنترل جمعیت هیجان زده بقالبهای نسل کشی رفته بود. خیلیها بدرست نظرات مالتوس را نقد کردند، و حال هم برخلاف نظریه مالتوس این کره ٧ میلیارد نفری ظرفیت اما ظرفیت مواد غذایی، پوشاک، دارو و انرژی برای ٢٨ میلیارد انسان را دارد. در همین رابطه و برمبنای نظریه مالتوس علوم آکادمی در امریکا در ١١/٢٠١٤ گفته جمعیت را به ٦ میلیارد کاهش دهیم. ولی جمعیت الان ٧ میلیارد است. پس اینجا تکلیف آن هزار میلیون چه میشود؟
٣ گرفتار بودن جوامع بشری بوجود اندیشه خدایی، و بر این اساس عدم وجود اندیشه استراتژیک انسانی. وجود اندیشه خدایی یک حجاب فکری است که کل بشریت
را در خود فرو برده است. وجود اندیشه خدایی تنها در کلیسا و مسجد محدود نمانده در اقتصاد و سیاست هم حاکمیت دارد. از آنجائیکه نابرابری اقتصادی در
فلسفه وجودی خدا، خواست خدا توضیع داده اند و این یکی از اساسیترین فکتورهای بازدارنده است در در عدم حق طلبی میلیاردها انسان عمل میکند. این هم به ساده اندیشیدن بر اساس وجود اندیشه خدایی است که ساختاری ٢٥٠٠ ساله دارد. در این مورد نباید انسانها را سرزنشت کرد، ولی اندیشه شان بله. اندیشه ائیکه با دستاوردها و خلاقیتها موجود تکنولوژی امروزی بسیار عقبماندە و واپسگرا است. من هم طرفدار کمکهای فردی و داوطلبانه هستم. ولی نباید فراموش کرد امروزه در دوران انحصار بر پول و تکنولوژیی توسط اقلیتی کوچکی
هستیم. و آن اقلیت انحصارگر در بزانوآوردن بیماریهای لاعلاج از جمله سرطان جلوگیری میکنند. و علت عدم موافقیت تاکنونی انسان در بزانو درآوردن سرطان ودیگر
بیمارهای علاج ناپزیر بوده اند. امروزه در عصر سنسر تکنولوژی، ننوتکنلوژی، سوفتور، علم ژنتیک و سرانجام د ان آ زندگی میکنیم. با وجود این امکانات میتوان سرطان و خیلی از بیماریهای کشنده را قبل از شکل گیری در ارگانهای بدن تشخیص داد و در نطفه خفه کرد. ولی متاسفانه امروزه این امکانات در خدمت سلامتی بشریت نیست و سیاستهای انحصاری بر بستر اندیشه خدایی نمیگذارد ابزار مدرن و مناسب وارد درمان پزشکی شود.
مثلأ انقلاب نرم افزاری [سوفتور] و سنسور فقط به رشتهای از تولید [موبیله تلفون] ابزاری فردی است و سود بلفعل دارد، و سیعأ اختصاص داده اند. بدلیل
اینکه این بحران اقتصادی با بیکاری بیشتر به یک بحران سیاسی تبدیل نشود انحصارگران مانع از رشد بیشتر صنایع مادر میشوند، این بزرگترین لطمه به
پیشرفت بشریت است. از نظر من رشد و تکامل تکنولوژی بطور موزون در گرو وجود اندیشه استراتژیک و نظام اقتصادی غیره انحصاری است. و تکنولوژی غیره انحصاری نیازمند اندیشه استراتژیک است. این تنها با اعتراض توده ای و فشار ادبیات بر انحصار وانحصارگران پول و تکنولوژی برای تصاوی ثروت امکان پزیر است. امورات درمان پزشکی هم در این راستا میتواند بیماریهای علاج ناپزیر را به چالش بطلبد و در ادامه بجلوگیری از فرسودگی و پیر شدن انسان بپردازد.
اینجا میگیم پیش بسوی سکن کردن و قبل دیدن نمودن سیتمهای سلی به کمک نانوتکنولوژی برای پیشگیری از بیماریهای تاکنون علاج ناپزیر. اما در این باره
ابتدا به ایجاد اندیشه ای انسان محور برای شکستن ساختارهای ایدئدلوژی و قانونی انحصار نیاز مندیم، آنهم به این دلیل وجود اندیشه خدا باورمندان که اساسیترین ناهنجاریش توزیع نابرابر ثروت و ایجاد انحصارگری بر پول و وسایل تولید است. توان و
تلاش جهت یابی استراتژیک جامعه را گرفته. برخلاف توضیع انحصارگران میگویند رقابت به تکامل و بارآور کردن وسایل تولید کمک میکند. رقابت در سیستم انحصاری
اساسی ترین عامل جلوگیری از تکامل وسایل تولید و خود تولید است. بنابراین، رقابت انحصاری این عامل بازدارنده امروزه با کمک دولتها در بین بانکها و
شرکتهای بزرگ به یک کلک مالی تبدیل شده است. نمونه واضع آن براکلی بانک انگلیس است در کلکهای مالی لیبور در رابطه نرخهای قرار دادی انحصاری بر بهره وامها. با همکاری دیگر بانکهای بزرگ اروپای در توافق مخفیانه بطور انحصاری میزان نرخ سود و بهره
پول پس انداز شده را برای یک دهه بنفع خودشان تعیین کرده بودند. در این رابط رابو بانک هلندی ٧٧٤ میلیون جریمه شده. بانکهای یسلند با اعلام اینکه بهره بیشتری از رقبایشان به پولهای پس انداز شده شهروندان
میپردازند. از کشورهای دیگر اروپای مییلیاردها اورو در بانکهای ایسلند تمرکز پیدا کرد. بعداز آن تمام بانکهای ایسلند در ٢٠٠٨ ورشکست شدند. و پولهای پارک شده شهروندان در آن بانکها سربنیست شد. بنظر میرسید این یک توافق بین کشوری بوده باشد. چون بسیاری ازارگانهای حکومتی کشورهای اروپای بودجه شهرداریها را از قبیل بودجه امورات بهداشتی، درمان، بیمهای بیکاری و غیره را بعنوان سوژه تبلیغی در جلب توجه شهروندان در بانکها ایسلند پارک کردند. شهرداریهای
کشورهای انگلیس، هلند و بلژیک در پارک پول در بانکهای ایسلند پیشقدم بودند. پیشقدم شدن این
ارگانهای حکومتی آغازی شد تا صدها هزار شهروند هم پولهای خود را در بانکهای ایسلند پارک کنند. اینطوری سرانجام میلیاردها اورو اموال شهروندان بود در
ورشکتیگی بانکهای ایسلند سربنیست شد.
از سال ٢٠٠٥ تا٢٠٠٨ بانک امریکای گلدئنسکس بوسیله شرکت بیمه وابسته بخود [
آ ای جی ] بروی کاغذ ٦٠ تریلیون دلار به شهروندان امریکای اعتبار بانکی داده بود. گلدئنسکس بانک
بوسیله آ ای جی صدها هزار شهروند امریکای بدونه شغل و خانه را واجد شرایط دریافت وام از موسئسات دیگر مالی کرده بود.اما شرایط آن بوده وقتیکه چک اعتبار نزد بانکهای دیگر به پول تبدیل شد، آن پول باید به گلدئنسکس بانک برگردد. یعنی درآمد و مخارج فرد واجد اعتبار باید از طریق گلدئنسکس بانک بگزرد.این جابجای هنگفت پول از بانکهای دیگر و انباشت در یک بانک باعث بحران اقتصادی موجود شد. بحرانیکه توسط آن جنگ را به آشپزخانه میلیاردها انسان در جهان کشانده اند. و انحصارگران ثروت از این طریق سالانه صدها میلیارد سود میبرند. بعداز آن بود ماجرای ورشکستگی بانک فریمکس رخداد. در همان آیام بود برنارد مادف با ادعا بر انکه به پولهای درگردش بهره بیشتر از بانکها می پردازد. بر ٦٠ میلیارد دلار تسلط پیدا کرد. و بعداز آن اعلام ورشکستگی کرد، و آن ٦٠
میلیارد هنوز هم معلوم نیست کجا رفت. این قضیه کاملأ مشکوک بود، چون مادف بکسانی تنه زد خیلی از خودش قدرتمندتر بودند. منظور این است چند میلیاردی از
آن ٦٠ میلیارد سرمایه بانکهای بزرگ و خانواده های سلطنتی بود. و معلوم نشد کی در پشت صحنه برنارد مادف چه حمایتی کمین کرده بود. بعداز سربنیست شدن آن ٦٠ دلار بنگاهای خبری گفتند مادف در پشت میز کارش خودکشی کرده. ولی بعدأ گفتند به ١٥٠ سال زندان محکوم شد. ٢٠٠٦ در اروپا سناریویی در بین آ ب ان آمرو بانک هلندی و فورتیس بانک بلژیکی در جریان بود.انحصارگران مدتی طولانی دچار سرگیجه بودند که ورشکستگی کدام یک از آن دو بانک سود آورتر و بلحاظ سیاسی و اقتصادی قابل توجیه تر هست. سراجام فورتیس را ورشکست کردند.
فورتیس یکی از بانکهای بزرک اروپا بود، با میلیونها حساب بانکی با صدها میلیون پولهای پس اندازی پارک شده شهروندان. در دنیایی واقعی آن صدها میلیون هدف سربنیست شدن بود. سهامهای فورتیس از ٣٨ اورو در مدت ٣ هفته به ٨٠ سنت نزول کرد. ٤٠ بنگاه خبری بزرگ در/٦/١١/٢٠١٤/هماهنگ فاش کردند دولت لوکزامبورگ در توافقی مخفی از سال ٢٠٠٢ تا ٢٠١٠ به ٣٤٠ کارتل بین المللی امتیاز مالیاتی دادە است. سرانجام وزیر امور مالی لوکزامبوگ در دفاع از آن توافق گفت ایجاد تهسیلات مالیاتی برای کارتلهای بین المللی بخشی از سرمایه های ملی ماست. و دیگر دولتهای اروپای در کنار این امتیاز دهی بسادگی گذشتند، این بیانگر آنست دیگر دولتهای اروپای هم از ابتدا از چنین توافقی اطلاع داشته اند.
اختصاص بودجه های نظامی، و چگونگی جنگ افروزی برای نابودی زیرساختهای اقتصادی.
اگر اینجا بتاریخ جنگها بپردازم در گنجایش این مقاله خارج است. من در این باره خود را بجنگها از اخرین دهه ی قرن بیستم و دهه اول قرن بیستویکم محدود
میکنم. از ١٩٩١ تا ٢٠٠٣ حکومت امریکا بهمراه دیگر حکومتها در ٣ مرحله ٣ جنگ را در عراق و افغانستان شروع کرد. در این جنگها صدها هزار غیره نظامی کشته
و مجروع شدند. اما تا آنجائیکه به نابودی زیرساختهای اقتصادی کشورهای جنگزده مربوط است کسی از خسارت اقتصادی آن کشورها گذارشی ارائه نکرد است. این جنگهای منظم با امکانات مالی و انسانی امریکای و شرکا بدو لحاظ بهدف مورد نظر نی انجامید.
١ این جنگها اعتراضات مردمی زیادی علیه سیاست امریکا بدنبال داشت. از نظر مالی میلیاردها دلار هزینه برداشت.
٢ امریکا در حملهای جنگی پیروز شد ولی جنگ را نبرد، سرانجام با ایجاد حکومتهای دست نشانده خود را از این جنگها بیرون کشید، و دارد میکشد. اما جنگ خاتمه نیافته ولی شکل و مکانیسم آن عوض شده است. این جنگهای مستقیم توسط امریکا بجنگ غیره مستقیم با ساختاری مذهبی چنان توده ای و قردتمند شده معادلات بوجود آورندگانش را بهم ریخته. و این تجربه امریکا در
ساختن ارتش غیره رسمی امریکا در جنگ مجاهدین افغان علیه شوروی است. این تجربه دیرینه امروزه در خاورمیانه به عرصه عمل در آمده است. مثلآ تنها
خسارت بخانها در شهرهای کشور سوریه چندین تریلیون دلار لازم دارد تا نمای قبل از جنگ داخلی را دوباره بخود بگیرد. امریکا بازیگر ایجاد این بحران بوده. تمامی گروهای مخالف اسد در سوریه منهای کردها نقش ارتش غیره رسمی امریکا را دارند. اگر در بطن این دیپلوماسی بیمار امروزه بخشهای از مخالفان اسد حرف شنوای از ارباب را ندارند، و امریکا را بچالش کشیده اند. این هم استراتژیکأ با منافع امریکا تناقضی ندارد. چون امریکا نمی خواهد خودش مستقیم درگیر این ناهنجاریها در سوریه بشود. و تامیین منافع امریکا در خاورمیانه به میزان بی ثباتی این منطقه گره خودرده است. الان این ارتش غیره رسمی برایش به اندازه لازم کل منطقه را ناامن کرده است. امنیت و حکومتها با ثبات و سیاست درست مورد پسند بلوک امریکای نیست. این به این منظور نیست حکومتهای خاورمیانه سیاست درستی داشتند، یا دارند. باید بگویم اگر سیاست درستی داشتند به این بلا گرفتار نمی شدند. مظور این هست ثبات در خاورمیانه یعنی رشد اقتصادی و تحکیم مدنیت و تضعیف اسلامگرایی. این با استراتژی بلوک امریکای سر سازش ندارد. چون خاورمیانه از بسیاری موارد سرزمینی غنی است. ثبات کمک میکند از نظر تکنیکی هم رشد بکنند این بنفع سرمایه بلوک امریکای نیست. و امریکا بعنوان قطبی رستگرای تاریخأ در مقابل حکومتهای سکولار و کمتر مذهبی از دستجات اسلامگرا و حکومتهای مذهبی حایت و کمک کرده است.
در این رابطه بودجه اختصاصی علنی شده نظمی امریکا سالانه ٧٠٠ میلیارد دلار است. با قدرت این ٧٠٠
میلیارد دلار سالانه چندین برابر خسارت اقتصادی جهانی و ناامنی ایجاد میکند. دها هزار انسان آواره، کشته و مجروع میشوند. پس بدونه شک بودجهای نظامی امنیتی جهانی سالانه بیش از ٤ تریلیون است. این مبلغ اساسأ حاصل نیروی کار است، که میلیاردها کارگر شبانه روز آفریده اند.اما سرانجام برعلیه خود آن میلیاردها کارگر بکار میرود.
امنیتی که بیشترین ناامنی را ایجاد کرده است. و سوال اینجاست کدام امنیت و کدام ناامنی؟ مثله واضع است امنیت برای گردش سرمایه، تحکیم نابرابری و ایجاد و شرایط بهتر برای انحصاری کردن پول و تکنولوژی، و بر این اساس ایجاد جنگها ویرانگر. بنگرید امروزە
دنیا در دو جبهه در جنگ است. جبهه اول این است با ایجاد یک بحران اقتصادی جهانگیر و در پیامد آن جنگ را به آشپزخانه میلیاردها انسان کشانده اند. و از
این راە علاوە بر اینکه انحصارگران صدها میلیارد دلار سود میبرند، در کنار آن در بازار کار در بین کارگران به رقابت شدید و گرایشات راسیستی دامن زده اند
اینکه گویند ایجاد امنیت در مقابل کیف دزدان یا در خانه و مغازها امنیت است. تعریف ایجاد امنیت در این محدوده تنها مصرف پزیرش موتوریک سخت دیدبانی دارد که در موتوریک نرم بیین در تحلیل امنیت ارزش علمی ندارد. چون روند علمی تحلیلی اثبات میکند علت ناهنجاریهای ریز اجتماعی از ناهنجاریهای بزرگ، مثل توزیع نابرار ثروت اجتماعی از راه انحصاری کردن پول و تکنولوژی است. پس برای ایجاد ثبات و امنیت بدونه تغییر در ریشهای عامل ایجاد بی ثباتی تحلیلی سخت
موتوریک است. و میتوان آنرا با علاج ناپزیرش بیماریهای لاعلاج در امورات درمان پزشکی مقایسه کرد. مشاهده سخته موتوریک در بررسی پدیده ها قادر به درک علتی و معلولی آن نیست. با این تذکر انحصارگران
بر اعمال خود آگاهند، و این اکثریت است به مسائلی از قبیل ملیت و مذهب مسموم شده، و نرمه موتوریکشان در توان شناخت پدیده ها عاجز است. این به رمز و رموز اندیشه خدایی بستگی دارد، که یک حجاب فکری است زندگی اکثریت انسانها را در خود فرو برده است. اگر انسانها با نرمه موتوریک بر بنیادهای ثبات و
بی ثباتی نی اندیشند. نتیجه حاصله این است که نمیتوانند ببینند خالق تمامی ناهنجاریهای اجتماعی
توزیع نابرابری ثروت است. که توسط قانون موجود، رقابت وانحصار بر پول و تکنولوژی تحکیم شده اند. حافظان نظم، چماق بدستان محافظ مغازها را در مقابل گرسنگان اهرم ثبات توضیع میدهند. اینطوری سخت افزار فکری ایجاد ثبات را در وجود پلیس و گشتهای گنگستری میداند. غافل از اینکه تمام ارگانهای تا دندان مسلح و مراحل پیچیده قاونی اساسأ فلسفه وجودیشان نه حفظ ثبات بلکه حفظ نابرابریها و ناهنجاریها است. عدم کاربرد نرمه موتوریک در بررسی پدیدها باعث عدم وجود
اندیشه استراتژیک میشود. و این سطحی نگری در مسائل اجتماعی وارد کارزار میشوند. منظور دولتها از ثبات ایجاد یک ثبات داخل کشوری است. این مصرف بازار ملی سرمایه های داخلی است. آری امریکا نمیخواهد بلوک تثبیت شده اش دچار بی ثباتی شود. این ایجاد ثبات استراتژیک جای امن برای سرمایه هاست. و
این ثبات سرمایه خود نیازمند بی ثباتی استراتژیک برای بازار مصرف و سود آوری است. در نتیجه بلوک امریکای تنها در ثبات منطقه ای منافع دارد نه در ثبات جهانی. ایجاد ثبات برای حفاظت از سرمایه و نابرابری خود عامل ایجاد بی ثباتی اجتماعی میکند. چون این محرک ساختاری بزرگ کردن فقر و ثروت در مقابل هم است. در امور سلامتی و درمان پزشکی هم بنام مداوای بیماریها ایجاد بیماری میکند. دنیای انحصاری
نفع و کشش در حل مسایل اجتماعی ندارد. هدف انحصارات اساسأ تحمیق ونهادینه کردن ناهنجاریهای اجتماعی برای سود|وری بیشتر بر پایه ناهمواریها و
ناهنجاریها است. انحصار بهمان میزانیکه بطور کلی در ایجاد نابرابریها نفع دارد، بطور خاص در عدم رشد و فرسوده شدن رشته های از صنعت که کاربرد مهم سلامتی اجتماعی دارد نفع دارد. امروزه خیلیها به این واقعیت پی برده اند سلامتی اجتماعی بلحاظ جسمی و روانی بنفع انحصار و رقابتهای درونی آنها نیست. در همین رابطه است مواد غذائی و درمانی سالمی تقریبأ وجود ندارد. بارها رسوایی در رابطه آلودگی عمدی مواد غذایی و درمانی از طریق مطبوعات به بیرون درز کرده است. ساختن مواد مخدر و توزیع در بین جوانان. امریکا در زمان جنگ افغانستان با ایجاد کارخانهای هروین سازی در مرز افغان پاکستان بنابر کتاب روبرت دریفوس [ بازیهای شیطانی ] افسر سی ای ا سالانه ١٠٠ تا ٢٠٠ میلیارد دلار بدست می آورده است. در جنگ بین کارتلهای مواد مخدر در مدت ٤ سال در حوالی
مرز مکزیک وامریکا ٤٠ هزار کشته بجای گذاشت، این جنگ هنوز ادامه دارد. امروزه دارو سازی دنیا در انحصار شرکتهای امریکای هستند. و آنها نفعی در نواوری
داروها ندارند. در سال ٢٠٠٧ دارو سازیهای امریکایی بمرز ورشکستگی رسیدند. در تحقیاتیکه در این باره صورت گرفت دلیل عدم نواوری در فرمول داروها بوده
است. روشن شد فرمولهای دارویی بمدت ٢٥ سال بدونه تغییر و نواوری تکرار کرده اند. این کارتلها بازار مصرف را قبضه کرده اند سودشان بدست می آید و سلامتی
مردم یعنی کمتر دارو فروختن، پس کمتر سود بردن. اما برعکس در جامعه بیمار یعنی فروش دارو بیشتر و سود بیشتر. این یک معادله ساده اقتصادی است. اما بدبختانه مردم بر این باورند حکومتشان در این موارد محافظ سلامتی مردم هست. متوجه نیستند حکمتداران هم منافعشن دور این کارتلها میچرخد. و یا حکومتها قادر بجلوگیری از پلید کاری کارتل ها نیستند. پس در رابطه با جلوگیری از سرطان و علاج بیماریهای دیگر نباید انتظاری از دارو سازیهای موجود داشت. چون آنها بهدف خود انحصار است رسیده اند. آنها با
داروهای موجود که قادر بمدوائی بیماریها نیست سرمایه انباشت میکنند. بنظر من تغییر در امور درمانی برای علاج بیماریهای لاعلاج در گروه ٢ مثله است
یکم اعتراضات وسیع مردمی و فشار لیتراتور است، تا انحصارگران را بقبول مسئولیت پزیری وادار کنند. بطور واقعی علاج نوعهای از بیماریها دیگر به تنهای از هیطه کار داروی و درمان پزشکی موجود خارج است. بخشهای از داروهای درمان پزشکی بیش از ٢ هزار سال است بازار دارند. این شیوه کهنه شده و دیگر موثر نیست.
دوم تحول در درمان پزشکی در گروە اندیشه استراتژیک است. متسفانه امروزه این وجود ندارد. در این باره استراتژیک اندیشدن باید بسمت سکن کردن و قابل
دیدن نمودن سیستم های سلی و یا سلولی برود. امروزه امکانات تکنیکی برای این کار موجود است.
اما بدلیل غیاب اندیشه استراتژیک امکان دست رسی به نیست. امروزه علم ژنتیک اثنات کرده تمام بیماریها بعلت اختلال در سیستم سلی است. پس اگر درمان پزشکی امکان سکن و بزرگ کرده، و همچنین قابل دیدن نمودن سیستم سلی نداشته باشد قادر بمدوایی بیماریها نیست. این کار امکان پزیر است. ولی پیامدش ورشکستگی تقریبأ کارتهای دارو سازی است. به این دلیل در تکاملش کار نمیشود، در این عرصه سرمایه گذاری نمی شود و جلوش را میگرند. این نظرات باید توسط دکترها موسسات امور سلامتی ابراز شود. ولی متسفانه از دریچه آنها چنین صدای بیرون نمی آید. مداوی بیماریهای لاعلاج به تکنیک خاص سوفتری گرە خورده و این جهتی جداگانه از
لابراتوریومهای داروی سازی هست. اگر انسان نکوشد سل های ارگانکی را قابل دیدن و بزرگ بکند در مداوای
بیماریها ناتوان است. برای اثبات عدم اندیشه استراتژیک اینجا به ٢ مرد با امکانات زیادیکه داشتند، و هر دویشان در اثر بیماری سرطان مردند، اشاره میکنم. آنها ستف جوبس صاحب موسسه اپل و هوگو چافیس رئیس جمهور ونزویلا بودند. خصوصأ ستف
جوبس در این باره در تاریخ تاکنونی بشریت بر پایه
امکاناتیکه برای تکامل ابزار در مداوای سرطان داشت نمونه ناشته. پول کافی و امکانات نرم افزاری و
سخت افزاری کافی داشت. ولی فاقد کمترین اندیشه
برای بهبود سازی در امور درمان پزشکی بود. مردی با سرمایه بزرگش در ابعاد
میلیاردها دلار تا روزهای اخر عمرش بر اسکله راقابت و انحصار طلبی ظاهر شد. ستف جوبس انسانی بود مثل بقیه انسانها، تنها تفاوتش با دیگران وجود سرمایه و امکاناتش بود. ولی این یک تفاوت بزرگ بود. در اینجا ستف جوبس برای من سیمبل اندیشه خدایی است، اندیشه ای فیکس منجمد و انحصار طلب. و منبع افسانه ای تاریخی آن اندیشه خدایی تورات میباشد. چون در تورات خدا خیلی زیاد طلا و زینت را دوست دارد. به موسی دستور میدهد در سحرایی سینا برایش کاخی بسازد از درخت ایکاسیا، میز تشریفاتی داخل آن بزرگ باشد از زلعهای راست و چپ پردهای بلند و طولانی از رنگهای قرمز،صورتی و آبی شفاف بیایند. میز و صنلیها را کنده کاری کنند و با طلا و نقره تزیین شوند، دوازده لامپ استاندارد
با روغن زیتون بسوزند روی آن جای بدهند. لیوانهای و بشقابهای طلایی از هر نوع دوازده عدد روی میز قرار دهند و یک پاچ پر از شراب را همیشه روی میز بگذارند چون لازمش دارم. خوب این اثبات میکند خدا روحانی
نبوده و نفسانی بوده. این تمایل یک انسان واقعی بودە است. لابد از تمایلات دوران طلای آمن حطوب فرعون مصر الهام گرفته اند و ضربدری بر روی نام آمن حطوب کشیده و به یهوە نامی کیش خدایی داده اند و به مقدس تبدیلش کرده اند. خوب پردهای همه رنگ لامپها و ظروفات طلایی و شراب بر روی میز منظور خدایی، خدا باورندان از آن چه بوده؟ موزسینها، خوانندگان و رقاصان چرا در این
سناریو حذف شده اند؟ آقای ستف جوبس هم به این اندیشه خدایی مبطلا بود. این مرد به بیماری سرطان هم مبطلا بود، سرمایه و ابزار کارش چه بلحاظ سحت افزاری ونرم ابزاری ریل مناسبی برای کمک رسانی بمدوایی سرطان بود، میتوانست اندک توجهی در بکارگیری تکنیک سوفتوری برای ابداع دستگاهی برای سکن و بزرگ کردن سلولها در امورات درمانی پزشکی بکند. بعداز مرگ خود برای دیگران بیادگار بگذارد. ولی این اندیشه هیچ وقت به ستف جوبس رجوع نکرد. پیشتر گفتم داروهای موجود قادر به مدوای بسیاری از بیماریها نیست، و متد درمانی موجود خصوصأ در مدوای سرطان علمی نیست و اساسأ
تجربی است. عملی که دها سال است در رابطه با میلیونها انسان تکرار میشود. درمان پزشکی این را تجربه کرده بعداز کشف غده، غده را از بدن خارج بکند. و بعداز آن بدن را با شیمی درمانی تمام سلهای بیمار و سالم را بمباران کند. خود عمل شیمی درمانی ایجاد غده های دیگر سرطانی بسیار خطرناکتر در بدن بیمار میکند. در گذشتهای دور باید انسان شانس می آوردی و مریض نمیشد. چون اگر بیمار امکان داشت از شر بیماری نجاد یابد، اما از شر متد مداوا راهی برای در رفت نداشت و میکشتند. در گذشته معتقد بودند روح خبیثه به بدن بیمار رفته و با بدن آزاری بیمار روح
خبیث را بیرون میکنند. متد مداوا عبارت بودنده اند از زدن، شکنجه کردن، سم و
کثافت بخورد بیمار دادن تا از این طریق بروح خبیث آزار برسانند و از بدن بیمار بیرونش کنند. ولی آن روح خبیث وجود نداشت و سرانجام اکثر بیماران را
اینطوری برای اخراج روح خبیث در بدنشان میکشتند. اگر امروزه بدونه تعصب بشیوه درمان پزشکی عصر خود بنگریم در مداوای بعضی از بیماریها هنوز هم بعضی از شگردهای دوران اولیه را بکار میبرند. مثلأ نۆعی از شیمی درمانی در مداوای سرطان به بدن بیمار تزریق میکنند اگر یک قطره از آن بر روی دست دکتر یا پزشکیارها بریزد به بیماری سرطان مبطلا میشود. این همان عمل پات زهر نیست در علاج مارزدگی و یا در مداوای مالاریا انجام میگیرد. این آگاهانه یا ناآگاهانه تزریق مجدد سلول سرطانی به بدن بیمار است. امروزه بدون ناقض العضو کردن انسانها امکان مداوای سرطان را نداریم. مثلأ بخاطر در آوردن غدە سرطانی سینهای طبیعی زنان را از بدن درمیاورند و بعداز این عمل هیچ تضمینی نیست غده سرطانی در جای دیگر از بدن برنگردد. این جنگی
است سرطان علیه بشریت آغاز کرده و باید با ابزار مناسب بجنگ آن رفت. ایجناست کمبود تکنیکهای سوفتوری برای کشف سرطان قبل از اینکه دیر شود درک میشود. امروزه کاربرد سوفتوری برای سکن سلولها و بزرگ کردن در تشخیص بیمارها به اندازه کافی رشد نکرده است. در حال حاضر سکن ها بوسیله اخوگرافی، ماماگرافی، سی تی و امریی صورت میگیرند. کیفیت چهار تای آنها خیلی پاین است. انها تنها چیزی غیره طبیعی را در بدن مثل لکه یا سایه نشان میدهند، نه بیشتر. مسلمأ تجویزات درمانی و عمل جراحی بر پایه چنین اطلاعات محدودی نتیجه بخش نیست. تاکنون بهترین نوع دستگاه سکن بدن ارگانیکی امریی و سی تی هستند ولی با رزولوشن بسیار پاین. اما اینها متوانند با رزولوشن بالا خود را برای سکن و قابل دید نمودن سیستم های سلی آماده کنند.
از این طریق میتوان سرطان را قبل از شکل گیری تشخیص داد و در نطفه خفه کرد. تنها با دست دستری به سکن کردن سیستم سلی است دانش انسان را بمداوای قطعی سرطان تکامل میدهد. و همچنین قادر به جلوگیری از دیگر بیمارها، از قبیل فرسودگی و پیر شدن هم میشود.
اینجاست از آقای ستف جوبس و هوگو چافیس بعوان قربانیان سرطان با آن همه امکانی که داشتند انتظار میرفت در این رابطه کاری بکنند. ولی آنان را ناید
سرزنش کرد، چون آنها نه قربانی سرطان بلکه قربانی اندیشه خدایی شدند. و اینجاست وجود و کارکرد اندیشه خدایی در ساختارهای زندگی اجتماعی روشن میشود. من بر این باور نیستم ستف جوبس و هوگو چافیس شخصأ خدا باورمند بودند. ولی آنها دارای اندیشه خدایی بودند. این واضع است امروزه خیلها به وجود خدا باوری ندارند، ولی اندیشه و عملکردشان عمیقأ خدایی است. من وجود اندیشه خدایی را با کارکردهای عملی اقتصادی منظور دارم. و ساختار اقتصادی تاریخی آن انیدشه خدایی را در کتابهای مونوتیسم تورات، انجیل و قرآن
میبینم. در تورات بارها تکرار شده [ برای سبت ] هفته است. ٦ روز در هفته کار کنید و روز هفتم استراحت کنند، آمده استراحت روز
هفتم شامل خودتان، خیوابات شخمزن، بارکش، برده ها و کنیزانتان میشود.[ کتاب دموترونومنیوم در تورات باب پنجم ١٤ ] اینجا هم آمده جشن برگذار کنید. و این جشنها شامل خودت، پسرانت، دخترانت و همچنین برده ها و کنیزهایت هم میشود. [ دموترونومنیوم باب شانزدهم ١١ ]. اینطوری در کتابهای ادیان ایبراهیمی در لابلای موضوعات مختلف غیره مستقیم بردە داری بارها توسط خدایی موناتیسم تایید شده است. در انجیل آمده یک برده خوب کسی است آنقدر بخدایش باورمند است باید
همان قدر هم به اربابش باورمند و مطیع باشد. در قرآن هم آمده من اناسنها را با دو معیار ارزشمند و بی ارزش آفریدم. این تائید بردە داری توسط خدایی خدا باورندان است. این یعنی وجود نابرابری اقتصادی. اگر اینجا ستف جوبس را منظور دارم، بعداز مرگش برآورد کردند سرمایه های شرکت اپل بتنهای برابر بود با سرمایه ٣٨ بانک بزرگ اروپای. این نابرابری اقتصادی اگر برای خدا باورمندان خواست خدا است، پس برای ستف جوبسها چه معنای دارد؟. اینجا بحث خدا باورمندی نیست بحث وجود و کارکرد اندیشه خدایی است. که انسانیت را از اتخاص اندیشه استراتژیک باز میدارد. و ستف جوبس
در این رابط مورد نظر است. برای ستف جوبس امکانپزیر بود با توجه به امکاناتش، سخت و نرم افزار سازی بود، متوانست مصافری تاریخی در سلامتی انسان باشد، و
پیشرفتی شایان در آن ایجاد بکند. میشد در کنار آیفون سازی بطراحی دستگاهی برای سکن و قابل دید نمودن سیستم سلی در جنگ با هیولای سرطان بپردازد. ایشان این کار را نکرد و امکاناتش را به ستف جوبسهای دیگری تقدیم کرد آنها هم قطعأ این کار را نخواهد کرد. امروزه تکنیک برای سکن کردن، بزرگ نمودن و قابل دیدن
کردن سیستم سلی موجود است. ولی اندیشه بازدارنده خدایی دست رسی به آن را بلوکه نموده است. تمام کارتلهای سوفتوری نرم افزاری امکان ساختن چنین وسیله
ای را دارند. و دست رسی جامعه به این وسیله تنها با اعتراض میلیونی مردمی و فشار لیتراتور است میتوان به انحصارگران پول و تکنولوژی اینرا تحمیل بکند. من
شخصأ خود را فعال خلعیت انحصار از انحصارگران میدانم. و راه حل را عبور از سیستم نابرابری توزیع ثروت میدانم. انگیزە ثروت اندوزی فردی هم بمثابه
اندیشه جدایی گرایشی قوی و خطرناک در انسان جاافتاده است. و ادیان مونوتیسم آنرا بعنوان خواست خدایش توضیع دادە است. این توضیع است، انسانها را در ابعاد میلیاردی از حق طلبی و برابری اقتصادی باز میدارد. تنها آلترناتیف ایجاد سیستم تکنولوژی غیره انحصاری و تصاوی ثروت اجتماعی است. امروزه اوضاع اقتصادی و سیاسی جهانی از تصویر پردازیهای
نئولیبرالیستی تحت نام دمکراسی و حقوق بشری عرضه میشود بسیار بدتر است. بی ثباتی
اقتصادی جهانی در کشمکش رقابتهای انحصاری بلوبندیهای جدیدی بعنوان کمپ های متخاصم در مقابل هم آراسته. و این کمپ های متخاصم هیچ کدام راە حل برون رفت
از این بحران را ندارند. انسانها باید اینرا در کنند که امروزه دنیا، اقتصاد و سیاستشن در بن بست است. جنگ و رفرم هم راهگشایی این بن بست نیست. این بلوک بندیها این بار آسیای وامریکای شده است. یعنی بلول بندی چینی در مقابل امریکای. آسیا با اندیشه های تائویسم آرام آرام با حوصله در صدد تحکیم و استحکام هرچه بیشتر زیرساخاتهای همه جانبه اقتصادی و نظامی است. تائویسم یکی از اندیشه های بسیار قدیمی چین است. اندیشه ای مداراگر، بطوریکه در مسیر حرکت خود بدونه اینکه به مخالفش امتیاز داده باشد، نکات مثبت مخالفان را جذب کرده و نکات منفی را خنثی، این
اساس فلسفه تائو بوده است. یعنی خود داری از درگیری مستقیم با رقیب ولی بطور غیر مستقیم حذف ویا انهدام رقیب از درون. سیاستهای چین از چند دهه اخیر به
تائویسم قدیم تکیه کرده. در اینجا اینرا بگویم اگر تائویسم به وضعیت دست بالای اقتصادی و سیاست جهانی دست یابد، نباید انتظار بهبود در سیاست جهانی
را داشت. چون همین سیستم نابرابر اقتصادی را ادامه میدهد. ولی فکر نکنم بدتر از شرایط فعلی باشد. اما بلول امریکای بر بستر ساختارهای گذشته زمان جنگ
سرد خود را ارزیابی میکند. تا چه میزان این ساختار سیاسی دوران جنگ سرد جوابگویی این شرایط جدید است. این به دیر و یازود، به پروسه مداراگری تائویسم آسیا در چین دنبال میشود بستگی دارد، و در بطن این پروسه معلوم میشود. ولی این بلوک بندیهای جدید بر محور استراتژیهای متخاصم شکل گرفته اند. استراتژی بلوک امریکای اندیشه ای خدایی است بر ٣ محور تکیه دارد.
١ اندیشه مالتوسیسم برای کنترل جمعیت، اگر توماس مالتوس مجوز کاهش جمعیت را به حوادث طبیعی میداد. بلوک امریکای در پروژهای بیولوژی این مجوز را به بخش
مقتدر انسانها داده است. امروز دیگر مالتوسیسم، دیگر مالتوس قرن هیفدهم نیست در سطع تئوری بماند. بطوریکه اسناد فاش شده وزارت بهداشت امریکا با همکاری کارتل ژنتیکی بیلوژیکی مانسنتون با اجرائیات سازمانهای خدمات عمومی، توسط سازمان ملل متحد مالتوسیسم امروزی اجرایی عملی دارد و سالهاست بپیش برده میشود. مالتوسیسم تحت هر نام و نشانی باشد، یک اندیشه خدایی و خشونتگر است. این استراتژی عاری از هرگونه انسان محوری و منطق دوراندیشی در جوابگوی و حل مسایل
اجتماعی است. قتل عام چند میلیارد انسان چه از طریق حوادث طبیعی، جنگ و پروژه های بیولوژیکی راە حلی دوراندیشانه نیست. این یک جنایت علیه کل بشریت است.
و دست آوردهای تا کنونیش را نابود و مشکلات اجتماعی را دامنه دارتر و وصیعتری میکند. تنها راە حل درست عبور از نظام موجود با توزیع نابرابری ثروت و لغو انحصار بر پول و وسایل تولید است. و در ادامه آزادی انرژی جهان وطنان برای ایجاد پروژهای پایه دار اقتصادی و آبادانی در بخشهای تاکنون غیره مسکونی کرە زمین است. کرە زمین با همین میزان مساحت قابل مسکونی موجودش بدونه انحصار و از خودبیگانگی، بطور همه جانبه ای بلحاظ انرژی و غذای با برنامه برای ٣٠
میلیارد انسان ظرفیت دارد. در گذارشی مستند و تکان دهند. در یوتیوب انتشار یافته سازمان بهداشتی جهانی[
و ها او ]و سازمان کشاورزی خوار و بار[ آ اف او ] سازمانهای خدماتی سازمان ملل متحد سالهاست زیر نظر حکومت امریکا با همکاری کارتل بیولوژیکی ژنتیکی
مانسنتون امریکای مشغول دسکاری ژنتیکی تمامی میوەها، سبزیجات و حوانات هستند. نتیجه این کار اثرات زیانبار بالای در سلامتی جهانی ایجاد کرده است. در این فیدیو دان گیلکمان وزیر کشورزی سالهای ١٣٧٤ تا ١٣٧٩ زمان ریاست جمهوری کلینتون اعتراف میکند او را برای سود آوری بیشتر مجبور کردند اجازه تولیدات مواد خوراکی ژنتیکی را به بازار بدهد. در این مستند متخصسین زیادی علیه این طرح بوسیله
مواد خوراکی ٣ میلیارد انسان را بمیرانند با مدرک اظهار نظر میکنند و چگونگی مزرات مواد خوراکی با برنامه ژنتیکی را توضیع میدهند. افرادیکه در
این مستند اظهار نظر میکنند اکثرأ دکترها، مقامات رسمی سابق دولت امریکا، دست اندرکاران امور ژنتیکی، وکیل و روزنامنگار هستند. برای بیشتر روشن شدن این
مقاله را بهمراه فیدیو انتشار میدهم. یکی از دکترها میگوید طوری ژنهارا دستکاری کرده اند، در سلولهای گیاهی مقداری کم سم گذاشته اند. و پروتئین های مواد غذایی را طوری انحصاری کرده اند اسید معده دیگر نمیتواند آنرا بشکند، درنتیجه در رودها تخمیر میشوند. اینطوری انواع حساسیتها بوجود می آورد سیستم دفاعی بدن را مخطل میکند، بطوریکه سیستم بدنی با خود وارد حمله میشود و سرانجام ایجاد سرطان میکند. خطرناک بودن این طرح انحصاری ژنتیکی این هست امروزه جهانی شده و همه را زیر حمله سرطان قرار داده است. یعنی برنامه ایکه ریخته اند برای کشتن ٣ میلیارد انسان دقیق محاسبه کرده اند. این اجرای عملی
نظریه مالتوس است بلوک امریکای بپیش میبرد. این کرە ظرفتی بیشتر از اندیشه پارانویای خدایی مالتوسیسم دارد. در این کره چندین برابر نقطهای خشکی ومسکونی آب گرفته است و برای انسان قابل زیست نیست. ولی انسان این شناخت و ماتریال را دارد با رعایت سلامتی محیط زیست بر روی اقیانوسها کجا را مناسب بداند برای میلیاردها انسان و حیوانات محیط زیست هزاران ساله پایه دار را ایجاد بکند. در این رابط نباید روی ماتریالهای سحت مثلأ آهن و بتون مسلح افکار را به انحراف برد. چون با این گونه ماتریال نمیتوان اسکلهای بزرگ را از عمق دریاها پایه ریزی
کرد. و این گونه ماتریالها در مقابل فشار آب اقیانوسها شکنند و ناموافق هستند. ولی میتوان بر روی دریاها باایجاد تغییر در مواد نفتی با رعایت محیت زیست اسکله های بزرگ شناور را ساخت. مثلأ مساحتهای را در ابعاد هزاران کیلو متری برای چندین هزار سال
بدون ایجاد خطر برای میلیاردها انسان وحیوانات بروی آب ساخت. و مثل دیگر جاهای خشکی زمین تولیدگر و قابل زندگی باشد. میوان زندگی انسانی، دنیا وحش، کشاورزی، دامداری، فضای سبز و جنگلهای بزرگ را بر روی اقیانوسها ایجاد کرد.
اخراج ١٠٠ میلیون بوشکه نفت در روز.
اگر روزانه صد میلیون بوشکه نفت را برای مصرف انرژی موتوری به گزایل و بنزین تبدیل نکنند. با حرارت و دودش محیت زیست را آلوده نکنند. با مصرف نفت یک سال جهان بیش از ٣٦ میلیارد بوشکه است میتوان اسکله ای به اندزه مساحت کشور هلند ساخت. ١٧ میلیون انسان را برای زندگی و تولید بر آن اسکان یابند.
طراحی و چگونگی این پروژه و اسکله ها.
میتوان بر لولهای بقطر ١٠ متر دایره ای با جداره بیرونی بقطر ١ متر لاستیک فشرده مسلح ونرم، و ٩ متر خالی قسمت داخلی لوله از دو طرف بسته پر از هوا
کرده. در مرحله دوم بر بالای این لولها برای مقابله با سونامی در ارتفاع ٣٠ متری تکهای لاستیک مسلح با ١ متر قطر ٦ متر در ٦ متر بر لولها بسته. وقتی مساحت اسکله به ١٠٠ کیکو متر در ١٠٠ کیلو متر برسد از شناوری این جسم بزرگ کاسته میشود. در پروسه بزرگتر شدن شناوری را از دست میدهد و بالاترین قدرت سونامی قادر به ضربه زدن به چنین اسکله یا سنی نیست. چون محکم، بزرک و مهمتر از همه خواصش در مقابل جریان آب انعطاف پزیر است. چنین ماتریالی خود را با بالا و پاین رفتن آب تطبیق میدهد. تنها با مواد نفتی است انسان میواند محیت قابل زیست این کرە خاکی را بزرگتر بکند، و زندگی پایداری را بروی آب برای میلیاردها انسان ایجاد کند. همچنین میتواند راه حلی عملی را برای رشد جمعیت داشته باشد. و بطور عملی و علمی پارانویای مالتوسیسم اندیشه خدایی است به پس صحنه براند. زیر ساخت اسکله لوله ها هستند برای اسقامت در مقابل سونامی شبکه ای فرم در داخل آب همگی بهم وصل میشوند. تحقیات علمی در رابطه با ڵودگی محیت زیست اثبات شده کیسه زبالها با ضخامتی کمتر از یک میلی متر در آب شور اقیانوسها بمدت پنجا سال مقاومت دارند. اما در این پروژه بحث بر سر یک متر قطر لاستیک
آزمایش شده لابراتوریم است. رسوب خود آب شور بعداز مدتی ماده ای ژلی را به قسمت های اسکله در آب را میچسپاند این عایق طبیعی بوسیله رسوب خود آب از
فرسودگی لاستیک در مقابل آب شور جلوگیری میکند.این یک ایده است با فرمولبندی ابتدایی، باید بلحاظ تکنیکی و ساختاری روی آن کار زیادی شود. اما بلحاظ سیاسی و دور اندیشی چشم اندازها و انگیزه های بشری را عوض میکند. از این طریق انسان میواند دریابد نباید با طبیعت جنگید، ولی بکوشد خود را با طبیعت تطبیق بدهد. این پروژه اثبات میکند انسان توان و دانش خود تطبیقی را با طبیعت دارد. و اثبات میکند انسان تاکنون دارای
اندیشه استراتژیک نبوده و در اندیشه های خدایی و آکسیونیستی در میغلطیده است. از خود بیگانه شده، کارش نسل کشی و انهدام دست آوردهای بشری بوده است.
مرجع فرموله شده تاریخی اندیشه خدایی همان تورات است. در این تاریخ طولانی انسان تنها از ٢ هزار سال گذشته بوده است اندیشه خدایی بر محور قوم بر گذیده
در جامعه انسانی جای باز کرده. در تاریخ قبل از مونوتیسم تاکنون کره زمین و جا برای زندگی موضوع کشمکشها و کشتارها بوده است. ولی مونوتیسم بر پایه
مذهب جدیدش بسرزمینها و نژادها کیش خدایی داد. از آن به بعد است هویت انسان هم با الهام به اندیشه خدایی وابسته به زمین، نژاد و مذهب تعیین شده است. این ویژگی دوره ای از تاریخ است انسان دانش و قدرت تکنیکی پاینی داشت. ولی امروزه در این دوره تاریخی جدید با قدرت تکنیکی برتر انسان امروزی نیازی به ادامه آن انگیزه و فرهنگ شکننده گذشت را ندارد. زمین تنها آن کشور شیر و عسل نیست که دروغگویان تاریخ بشریت خدایی را بعنوان بخشنده آن تعیین کرده بودند. که بعداز ٢ هزار هنوز هم برایش انسان کشی میکنند. مثلأ در کنارش دریای مدیترانه هم هست با ختصاص مصرف نفت ٣ سال جهان میتوان دو برابر کشور شیر و عسل بروی آن محیت زیست ساخت. و دها میلیون انسان را بر آن
اسکان داد. و انسان را از این وابستگی به زمینهای معینی که برای انسان تاکنون کانون بحران شده اند آزاد کرد. و درادامه انسان را از اندیشه تنگ و محدود خدایی به اندیشه وسیع و استاتژیک انسانی رسانید. اینرا بگویم ندیشه و اندیشدن روبنای اجتماع است. اما ساختارهای زیربنای اقتصاد است. و این چگونگی سازماندهی اقتصاد است بر چگونگی اندیشه تاثیرات مثبت و منفی میگذارد. دراین سیستم خدایی که عمومأ آنرا کاپیتالیسم گویند. بیش از %٩٠ اندیشها نابرابری طلبانه و خصمانه است. این ریشه تاریخی دارد. و در تاریخ مشخص ٦ هزاز ساله گذشته که میشناسیم اقتصاد روندی نابرابری طلبانه داشته. به این دلیل است انسانهای فقرزده هم میگویند بله این دنیا باید نابرابر باشد. قبول نابرابری [برده داری] مدرن امروزی بر بسترهای دیرینه اندیشه خدایی در جوامع و انسانها جای گرفته، اعتقادی شده و خرتگرایی انسان را به حاشیه رانده است. این کارکرد ادیان، اعمال خشونت
قدرت و احتکار بوده اند. نابرای را تحمیل کرده اند. نه کشش خودرو و داوطلبانه انسانها. باید بگویم روی
آوری به اندیشه و کار پایدار استراتژیک در این سیسم خدایی امکان شکل گیری و اجرایی ندارد. تنها در صورت وجود کثرت عقیده برابری طلبانه اقتصادی است شرایط برابری اقتصادی برای عبور، از این نظام نابرابر اقتصادی خدایی را فراهم می آورد. بزرگ نمودن محیت زیست و مهمتر از آن سلامتی محیت زیستی در یک نظام نابرابر قتصادی اهمیتی ندارد. اگر اندکی توجه کنیم انسان و محیت زیست توسط چه هیالای آسیب پزیر شده است. و ادامه شرایط موجود نابرابری اقتصادی را بعنوان تنها دشمن انسانیت امکان پزیر نموده است. معرفی بخشی از این هیولا این هست روزانه ١٠٠ میلون بوشکه نفت خام را از دل زمین بیرون میکشند. هر بوشکه ٢٠٠ لیتر = ٢٠ میلیارد لیتر است. خرید هر یک لیتر بابت ٤٠ دلار سنت، ٤٠ ضرب در ٢٠ میلیارد=٨ میلیارد دلار روزان بابت خرید ١٠٠ میلیون بوشکه. اگر ٦٠ سنت را بابت ترانسپور تصفیه و دیگر مخارج به آن اضافه کنم ١٢ میلیارد
میشود. در نتیجه کل سرمای گذاری روزانه این ٢٠ میلیارد لیتر تا پمپ بنزینها ٢٠ میلیارد دلار میشود.
و امروزه حداقل قیمت هر لیتر ١٥٠ دلار سنت است. کل مبلغ بدست آمده ٣٠ میلیارد دلار میشود. اینجا نتیجه سود حاصله روزانه ١٠ میلیارد دلار میشود. در دنیای واقعی سود بدست آمده بیشتر از ١٠ میلیارد است. چون %٨٠ از کل نفت اخراج شده به انرژی موتوری تبدیل میشود. %٦٠ به گذایل و %٢٠ به بنزین تبدیل میشود. %٢٠ دیگر آن صرف پروژه های مخفی شیمی میشود. و %٤ از آن %٢٠ صرف تکستیل میشود. بنابرین لاستیکی که در لوازم لوکس، لباس، کمیوتر،صنایع سنگین و سبک، دارو سازیها حفاظت از مواد غذایی و غیره قیمت بالاتری دارد. وسود حاصله تنها در انحصار ١٠ کارتل بین الملی است. هر کارتل روزانه ١ میلیارد از درامد نفت سود میبرد. حال توجه کنید کشوری مثل ایران اگر بتواند بدون محدودیت تحریمها روزانه ٣ میلیون بوشکه نفت بفروشد و بابت هر بوشکه ٨٠ دلار بگیرد روزی ٢٤٠ میلیون میشود. سالانه ٨٧،٦٠٠ میلیارد بدست میاید. ولی کارتل های نفتی هر کدام سالانه ٣٦٥ میلیارد سود میبرند. قدرتهای انحصاری را باید بر این بستر و در بطن این روندی دیده شوند. که مکانیسم آنها بسیار پیچیدتر از مشاهدات و شنیده های عمومی در مورد آنهاست. کارتلهای نفتی بر سیاست گذاری بانکها، صنایع نظامی، مخدرات، داروسازی، مواد غذایی وغیره تحکم
میکنند. واقعأ تا الان از خود پرسیده اید چرا بعضی از شعبه های کارتل ها فقط ساختمانهای امور مالیشان ٤٠ طبقه ارفاع دارد؟ و این سازمان بزرگ دها هزار مزد بگیر دارند از کجا مخارجشان به اضافه بونسهای سالانه [تشویقات] دها میلیونی مدیران از کجا بدست می آید؟ از مبلغهای بالا بدست می آید. مبلغهای بالا اثبات مکنند انحصارگران نیازی به پول ندارند، و از طریق پول بدست آمده و انحصار آن شرایط نابرابر اقتصادی و توزیع نابرابر ثروت را حفاظت میکنند. این همان ندیشه خدایی است. چون از ابتدا خدا کپی از قدرت حاکمان بوده. و بعداز اعتقادی کردن آن خدا، این بار قدرتهای انحصاری خود الهامی از آن خدا مقدر شده اند. در زندکی روزمره عرض اندام میکند. در نتیجه خدایی واقعی و خشونگر این کارتل های مقدر هستند. انسان خدایی بیرحم و خشونتگر را ساخت و خود را با آن جایگذین کرد. از نظر تاریخی ایدئولوژیکی وقتی بدونه تعصب به افسانه خدا بنگریم اثبات این واقعیت است. این خدا بعنوان تبلور ساختاری خشونت و نادانی در زندگی اجتماعی نمیتوان مداراگر و مدافع راحتی و خوشبختی انسان باشد. وقتی گفته به این دنیا و مال دنیا بی اهمیت باش، و اگر هم از اوامر من تخطی کنید عذاب همیشگی من تا ابد در انتظارت تو است. آیا عذابیکه بنام خدا برای ترساندن و مطیع نمودن میلیاردها انسان و نهادینه کردنش این خود بدتر از تبعیضات و شرایط ناامن امروزی این میلیاردها انسان نیست؟ آیا این خدا وجود خارجی و عملی دارد؟ برای خراتگرایی جواب این سوال نه است، ولی برای خدا باورمندان بله است. این است بیماری لاعلاج، انسان را بزانو در آورده است. علاج این بیماری در گرو کار ادبیاتی ادامه دار است. و جهت گیری وهدف این لیتراتور باید تلاشی برای قبولاندن بار مسئولیت بر فرهنگ و کردار سیستم اقتصادی و سیاسی حاکم باشد. چون سیستم اقتصادی موجود با کنترل بر تمامی ساختارهای زندگی انسانی و حیوانی، تناننت جنگ با طبیعت و آلوده کردن محیت زیست. بنابه امکانات و انحصاراتش حاضر به قبول هیچگونه مسئولیتی در قبال اعمال و کردارش نیست. هرچند هسته اصلی این ناهنجاریهای اجتماعی اقلیت محدودی با همکاری
دولتها و قوانین اساسی هستند. اما پشتوانه اجرایی این ناهنجاریها میلیاردهاانسان آلوده به اندیشه خدایی هستند شرایط ادامه این ناهنجاریها را فراهم
کرده اند. جهت گیری این کار لیتراتوری اساسأ باید مکث بر بنیانهای نهفته فکری این ناهنجاریها باشد. منطقأ نباید دیگر در برسی این ناهنجاریها به این
فرمولبند های قدیمی کاپیتالیسم و سیاستهای به اصطلاح غلط حکومتها محدود کرد. کاپیتالیسم، سیاست، تئوری توطیه، استثمار، احتکار و جنگ همگی بستر های
اقتصادی معینی دارند. و این بسترهای اقتصادی در پرتوی منافع زمینهای ایدئولوژکی فکری معینی دارند. کاپیتالیسم، سیاست و دیپلوماسی تنها تراوشاتی از آن
ایدئولوژی هستند.
این لنینیسم بود٠
همه نانجاریهارا زیر چتر کاپیتالیسم فرموله کرد. لنینیسم بعنوان فرموله کننده دیدگاهای جناع چپ کاپیتالیستی، آورنده فرهنگی معیین وادبیات بخصوصی شد. در این ادبیات بدونه توجه بویژگیهای نظامهای تولیدی قبل از کاپیتالیسم، کاپیتالیسم را بعنوان بالاترین مرحله از رشد نظام سرمایه داری نتیجه گرفت. اما این رشد تکنولوژی و جمعیت بودند تولید گسترده با تقسیم کار اجتماعی مشخص، مزد دهنده و مزد گیرنده کارگر و سرمایه دار را بوجود آوردند. نه ایدئولوژی
سرمایه داری. ایدئولوژی سرمایه داری که همان ایدئولوژی خدایی برده داری است. بین برده داری و کاپیتالیسم ماهیتأ در رابطه با وابستگی یا انقیاد انسان بر مبنای انحصار ثروت و توزیع نابرار ثروت تغییری صورت نگرفته است. اگر در گذشته یک برده دار هزار برده داشت و یک ارباب ٥ هزار رعیت داشت، امروز
جنرال موتور ١٠٠ هزار کارگر دارد. و این مکانیسم رشد تولید انحصاری و رقابت در رابطه با عرضه و تقاضا
در بازار مصرف بود تعیین کرد در فراسوی مرزهای کشوری تمایل به اجیر کردن برده داری مدرن برای نیمه وقت دارد. بعداز رشد در بارآوری سرمایه ثابت و متغییر بود تعیین سرمایه دار دیگر سودی در خرید تمام وقت نیروی کار کارگر را نداشت. رشد تولید الزامأ بطرف بازار آزاد انحصاری رفت و این مکانیسم جدید سودی در
خرید تمام وقت کارگر نداشت. به این دلیل بود خود برده داران پیشقدم آزادی برده داری کلاسیک شدند، و در ایجاد تحول به برده داری مدرن کمک کردند. ماهیت نابرابری سیستم سرمایه داری نسبت به سیستمای قبلی تغییری نکرده است. وقتی رشد تکنولوژی تولید متمرکز و گسترده را فراهم آورد، سرمایه داری وارد دوران
ثباتش شد. بر اساس این ثبات در بخشهای از جهان جناع راست هم برفرم روی آورد. این رفرما در واقع آلترناتیفی در مقابل سوسیال دمکراسی و خصوصأ روسیه شوروی بود. امروز دیگر آن شوروی چپگرا نیست. و سوسیال دمکراسی هم شدیدأ براست گرایده است. دروان
رفرم و رفا بپایان رسیده بیکاری، ناامنی، فقر و گرسنگی بالا رفته. سرمایه داری و کل سیستم اقتصادی به یک بحران عمیق فرو رفته. اقتصاد دیگر ظرفیت ترمیم،
بازسازی و رشد ندارد. کارتل ها برای سود بیشتر با حمایت قانونی دولتها بشوه های گوناگون مشغول سر کیسه کردن از شهروندان هستند. بر بستر عدم ظرفیت سود
دهی تساعدی سالانه سرمایه است این بحران اقتصادی با تنشهای بیشتر، ویرانگری و جنگها بروز میکند. در مجموع دنیای اقتصاد و سیاست به سمت و سوی بسیار
خطرناکی میرود. و بر پایه منافعهای فردی و گروهی است این ناامنی به امنترین نقاط دنیا سریت کرده است. بطوریکه تروریست دولتی و غیره دولتی در مقابل هم
صف آرای کرده اند. این پدیده ویران قربانیان بیشتری میطلبد. و سرنجام رادکالیسم چپگرای شوروی با ابعاد وجود جهانیش بپایان رسیده است. و امروزە راستگرای مشی حاکم اقتصادی و سیاسی جهانی شده است. وهیچ راحلی برای برون رفت از بحران اقتصادی و سیاسی خود ساخته اش ندارد. این ابتدای تعرضات راستگرای
انتقامجو بعداز شکست رادیکالیسم چپگرای است. شوروی آن قطب رادکالیسم چپ پول را بعنوان رابطه کار و سرمایه از دور خارج نکرد، به اجرای توزیع مساوی
ثروت نپرداخت. در فاز اولی مارکسیسم [نقدی بر برنامه گوتا] برخود پیچید و زمینه های بازگذشت جناع راست سرمایه را از درون خود فراهم کرد. تحول ١٩١٧
شوروی آغازی بود برای پایان بخشیدن به شیوه نابرابری موجود توزیع ثروت. اما بدلیل عدم اندیشه استراتژیک موافق به اجرایی فاز اولی مارکسیم در نقدی بر
برنامه گوتا هم نشد. اگر شوروی بعداز کسب قدرت سیاسی در عرصه داخلی به اجرای مساوی ثروت میپرداخت. و برای زدن به مذهب به کار آگاهگران ادبی، فلسفی و تاریخی متکی میشد و با خشونت به سرکوب مذاهب و ایزوله کردنش برای راندن بپس صحنه اقدام نمیکرد.آن قطب رایکال امکان تحکیم جهانی مدل اقتصادی خود را میداشت. در نتیجه راست سرمایه و مذهب قطعأ نمیتوانست بعداز چند دهه چنان قدرتمند بعنوان بازیگر سیاسی به صعنه باز گردند. شوروی چپ رادیکال می بایست وضعیتی را برای ابراز وجود آزادانه مذهب فراهم میکرد. و مهمتر از آن از بالاترین مراکز مذهبی از قبیل واتیکان قاهره، مکه، قم و یروشلیم برای بچالش کشاندن خداباورمندی دعوت میکرد. بر اساس گفتهای خدا در تورات، انجیل و قرآن.
مثلأ مونوتیسم بیایند شفافگری بکنند، و توضع بدهند چرا خدایشان در گفتهایش ٨٠ هزار ضدونقیض و تناقضگویی دارد؟ این خدا خودش از کجا آمده؟ قبل از خلقت کجا بوده و چکار میکرده؟ ماتریال و جنسیتش چیست؟ اگر این خدا طراح و سازنده همه چیز هست، پس سازنده خود او کیست؟ و چگونه این جهان بی انتها را کنترل میکند.
عرض یک کهکشان میلیونها سال راه نوری است. پس سرعت این خدا برای رسیدن به مورات جهان از چه نوع سرعتی استفاده میکنند. و در این بی انتهای کیهانی چگونه میتواند همجا حاضر باشد؟ چرا کشتی نوع ٢٠٠ سال قبل از مسیح با افسانه کشتی گیلگامیش ٤٠٠٠ سال قبل از مسیح آن همه شباهت دارد؟ چرا داستان تولد موسی ٢٠٠ سال قبل از مسیح با تولد ساروگان ٢٠٠٠ سال قبل از
مسیح آن همه شباهت دارد؟ چرا داستان ایبراهیم ٢٠٠ سال قبل از مسیح بدون سند تاریخی با آمن حتوب فرعون ١٥٠٠ سال قبل از مسیح آن همه شباهت دارد؟ چرا
داستان تولد عیسی مسیح با تولد میترا ٧٠٠ سال قبل از مسیح آن همه شباهت دارد؟ و قانونهای هامورابی ٢٧٠٠ سال قبل از مسیح در تورات ٢٠٠ سال قبل از مسیح چکار میکنند؟ همین قانون در تورات انجیل و قرآن بعنوان قانون آسمانی خدا آمده است؟ خوب این افسانها بخشأ اتفاقات تاریخی هستند ٦ هزار سال قبل اتفاق افتاده اند. و همگی قبل از ظهور مونوتیسم رخداده اند، پس تکرار همگی آنها در زمان مونوتیسم حدودأ ٢٢٠٠ هزار قبل به دستورالعمل خدایی مونوتیسم درآمده اند، چگونه است؟ بلاخره گیلگامیش نوع یا نوع گیلگامیش؟ سلیب مسیح این در اصل به مسیح ربتی نداشته، در واقع این ماشین مرگ زمان خود بوده. ولی چرا این ماشین مرگ را مقدس کرده اند؟ انقلاب اکتبر آن فرست تاریخی در بچالش کشیدن مونوتیسم کوتاهی کرد. نتوانست با فشار ادبیات و مطبوعات در شفافیت معماری ایدئولوژیکی مونوتیسم، موناتیسم را برای مسئول پزیری زیر فشار بگذارد. زبونانه با اعمال خشونت مذهب را به آتش زیر خاکستر تبیدل کرد. و بجای استحکام جامعه مدنی در دفاع و تقویت از آزادیهای فردی و گروهی به
دیکاتوریت علیه جامعه داخلی و بمسابقه تسلیحاتی با رقبای خارجی درغلطید. و همچنین در مسایل بین المللی در سالهای ١٩١٨-١٩١٩ در قبال جنبش کارگری سوسیالیستی آلمان ناسیونالیستی ابراز وجود کرد. حال اینجا بحث بر سر هدف و جهت گیری لیتراتور جدید است. لیتراتوری آزاد در فضای باز با امنیت بدونه اینکه قمه بدستان و قداره بندان نویسندگان را با ترور و گلوله جواب دهند. اینجا لیتراتوری منظور است موناتیسم خدا باورمند را در قبال ادعا و کردارش بقبول به مسئولیت پزیری وادار کند. چون موناتیسم برای همه قوانین و دستورالعمل تعیین میکند و خود در قبال آن حاضر بقبول
هیچگونه مسئولتی نیست. مونوتیستهای پارادوکسال را همان گونه سبب ساختن همه چیز را خدایشان توضیع میدهند، پس باید شفافگری بکنند که خدایشان چگونه و از
کجا آمده است. در کتابهای مقدسشان دستور بقتل صدها هزار انسان داده است. به چپاول شهرها مجوز داده است. به کلکه مالی دستور داده است. دروغ را در شرایط لازم جایز دانسته. تورات کتاب پیدایش باب دوازدهم ١١ تا ١٤. ایبراهیم میگوید سارا تو زن زیبای هستید مصریها بخاطر تصاحب تو مرا میکشند، پس بگویم ما برادر و خواهر هستیم. برمبنای این توضیع مصریان خواهر ابراهیم سارا زنش بود نه خواهرش بهمسری فرعون در میاورند. بعداز یک سال مصریان می فهمند سارا زن ایبراهیم هست نه خواهرش احضارش میکنند و مگویند این خانم زنت هست چرا بدروغ گفتید خواهرت هست. زنش را بهش برمیگردانند و بجرم دروغگو از مصر بیرنشان میکنند. برده داری و نابرابری را تائید کرده است. به جنگها و نسل کشیها دستور داده است. این چه خدایی است؟ اعمال طاعونگر چنین خدایی بخش وسیعی از انسانها را در باورمندی به این اژدها پشت کرده اند. ولی بدلیل کارکرد غیره انعطات پزیری فرهنگ خدایی اینگونه انسانها هنوز قادر به برون رفت از این حجاب فکری نشده اند. تعبییر این طیف وصیع از خدا دیگر آن اژدهای
ویرانگر بازدارنده نیست. این طیف خدا را با نور، عشق و غیره توصیف میکنند. اگر این نوع خدا را با اژدهای موناتیسم مقایسه کنید. در مدارگری این همان الگوی بعضی از مسیحیان است خدا را محدود به حریم شخصی خود میدانند. من هم امیدوارم مذبیون فناتیک روزی به این انعطاف پزیری برسند. اما با مکث بر روی
این دلبستگی است میتوان به عمق این اندیشه شر خدایی پی برد. کارکرد فرهنگ مذهبی و داده های اعتقادی چنان انسان را از خود بی خود کرد قادر به زیستن بدونه قهرمان و تکیگاهی تخیلی نیست. اثتنبات از تخیل به مظهر واقعیت روی آوردن نمادی احساسی است. اینجا احساس بدون ربط با شراط روانی نیست،این گروه در تسکین ورشکسگی روحی در جستجوی قهرمانی آرام و مداراگر است. این روحیه شکسته در جدال نهای درونی با خود آزاری بیشتر به این میل دارد به تقدیص
همان اژدای ادیان ایبراهیمی برکردد خشک، یکدنده و بی مدارا به بدیگر آزاری بپردازد. به این دلیل خدا پرستی مطلق گرای است. اگر به تاریخ و افسانه
مذاهب بنگریم همین نتیجه را بدست می آید. در دین یهود از ابتدا قرار این بود اسرائیلهای برده از چنگ فرعونیان آزاد شوند. بعداز آزادی بمدت ٤٠ سال
مشغول به پیمودن راهی ٥٠٠ کیلو متری بودند. یعنی در ٢٤ ساعت ٣٣ متر از راه را پیموده اند. در این مرحله جدال تند و قهرامیزی بین خدا و اسرائیلیان در
گرفته بوده. و سرانجام آن خدایی انتقامجو برده های که خود بمنظور بردنشان به سرزمین مقدس آزادشان کرده بود، نگذاشت به آن سرزمین پا بگذارند. سرگردان و
بی هدف بخاطرغذب خدایشان ٤٠ سال در سحرای سینا بدور خود چرخیدند تا آن نسل همگی مردند. و نسلی جوانتر گوش بفرمان خدا به فرماندهی یاشوا بعنوان تنها فرد از نسل قدیم برای قتل عام ساکنین به سرزمین موعود رفتند. خدا بخاطر شک آن برده ها از خود چنان خشگین و
از کوره در رفته بود بقول خود در مقابل آن بردگان وفا نکرد. و آن بردگان را دچار عذابی سخت کرد. این بی انعطافی و مطلقگرای است. انسان را از خود بی
خود کرده است. واضع است چون در افسانهای ادیان خصوصأ در قرآن خدا کرارأ تاکید کرده آنهائیکه مرا پرستش نکنند عذابی بی پایان در انتظارند. باید بگویم این خدا در هر شکل شمایلی و تعبییری پرستش شود وجود خارجی ندارد. این خدایی یگانه ساخته ی قدرت و بزرگترین دروغگویان تاریخ بشریت موسی، عیسی،
محمد و دیگر پیامبران ریز ودرشت بوده است.
ابداع خدا میواند از ابتدا الهامی از سازمان شاه و شاه شاهان در زندگی واقعی بوده باشد. چون انسان
پراگماتیسم بعداز سازمانیابی زندگی واقعی بتخیل و افسانه سرای پرداخته است، نه برعکس. این تاریخ است که سازمان شاه و شاه شاهان در هزاره سومر ٦٠٠٠
سال قبل وجود داشته اند، در آن دوره وجود خدا و خدایی خدایان هم برای ما اصلی شناخته شده است. خدایان انعکاس از سازمان و زندگی واقعی شاهان میتو اند بوده باشد.شاه شاهان در زندگی واقعی برای اداره امورات. خدا و خدایی خدایان در زندگی تخیلیی برای تسکین روحی. در افسانه گیلگامیش سازمان خدایان دقیقأ مثل کابینه شاهان دمکرات است. برای مثال آها خدای
آبها اسرار خدایان را باطلاع انسان میرساند همین اطلاعات باعث میشود بعداز طوفان انسان و حیوانات در کشتی گیلگامیش برای ادامه زندگی زنده بمانند. و
خدایان بعدأ در جلسه شان انلیل خدایی زمین را تنبیه میکنند و جلو یکه تازیش را میگیرند. بطریکه انلیل مجبور میشود بدیدن گیلگامیش برود به خشکی بیاورد، بهمراه همسرش جاودانشان بکند. در ادیان قدیم ایرانی هم خدا بهمراه دختران و پسرانش کابینه ای بوده است. اهورامزدا خودش بیشترین تلاشش این بوده قوای شر اهریمن علیه انسانیت کار میکرده از بین ببرد. دختران و پسرانش هم همگی در تلاش برای ایجاد رفاه وخوشبختی انسان تلاش کرده اند. از جمله ایجاد سالهای حاصل خیز، جلوگیری از بماری، قحطی و خشکسالی. اگر ائتلاف
خدایان را با خدایی یگانه مقایسه کنیم دو دنیای متفاوت باز و بسته هستند. مثلأ حکومت ولایت فقی آقای علی خامنه ای معیار اندزه گیریش مذهب و جنسیت
است، این خودش بچالش کشیدن انسانها و جامعه است. چون حقوق بشر و حقوق فردیت در قالب تنگ شریعت الهامات خدایی است نمیگنجد. ولی اگر حکومت سوئد را در نظر بگیریم داوری بر پایه انسانیت و حقوق فردیش است. جنسیت و مذهب نقش بازی نمیکنند. در نتیجه آنهائیکه در تخیل خود خدایی یگانه را به هاله ای نور،
عشق و غیره الهام میدهند کماکان در زیر حجاب فکری پرسه میزنند و این خود آزاری بدیگر آزاری و پرستش همان اژدهای مونوتیسم می انجامد. بهتر است انسان
امروزی بر پایه دادهای علمی واقعی باشد، و در خدا باورمندی آنقدر فناتیک نباشد. چون ما هنوز نمی دانیم از کجا آمده ایم و به کجا میرویم. آنهائیکه بخدایی یگانه باورمند هستند خدایشان در کتابهای مقدسشان برای پیدایش تاریخی کمتر از ٦٠٠٠ سال دارند. ولی در مقابل اسکلتهای میلیونها ساله در بایگانی انسان وجود دارند. چگونه این اختلاف تاریخی را جواب میدهند؟
٢ سنترالیزه کردن ابزار اجرای برای سیاستها و توطئها بطور قدرتمند و دامنه دار. در این رابط سنترالیزه کردن ارگانهای قانونی و اجرای الهامی از ماکیاولی است. اینجا پنجه شیر ماکیاولی ارگان نظامی ناتو، و روبای حیله گر همان ادعاهای دفاع از حقوق بشری و دمکراسی هستند. این دو را در پوشس دیپلوماسی بیمار تلفیق کرده و بپیش میبرند. با سنترالیزه کردن ارگانهای بین المللی قدرتمندی از قبیل سازمان ملل، پارلمان اروپا، ناتو، ام ای اف، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و غیره بیک مافیای قانونی تبدیل شده اند. آنجایکه منافع قدرتهای اقتصادی کلان ایجاب کند، هر عمل غیره قانونی را قانونی میکنند. جعل اسناد در رابط با سلاحهای کشتار جمعی در عراق و اشغال عراق، اما سلاح کشتار جمعی بر مبنای اسناد جعل شده در عراق پیدا نشد. حمله به افغانستان و مبارزه با تروریسم در صورتیکه اسنادهای محرمانه خودشان اثات کردند، همان تروریستهای مورد نظر پرورده ساخته بلوک امریکایی بودند. محاصره اقتصادی علیه مردم کشورهای مختلفی با حفظ رابطه و همکاری با حاکمان کشور محاصره شده. حمله به لیبلی و حمایت مالی و تسلیحاتی به دسته جات تروریسی در سوریه.
٣ نئولیبرالیسم ابزاری با دیکتاتوری احزاب برای ثبات سرمایه ها. اگر به تعریف دمکراسی بپردازم باید صدها نوع قانون، دها هزار صفحه و صدها هزار ماده تبصرە را از نظر بگزرانم، امکانت من عهده دار این کار نیست. ولی اگر همه آن قوانون را هم با دقت و بدون تعصب از نظر بگذرانم در نتجیه به دو اصل رعایت چگونگی آزادیهای فردی حقوق شهروندی و آزادی عمل سرمایه ها فرموله شده اند. واگر این مثله با نرمه موتوریک مورد تحلیل قرار بگیرد این نتیجه حاصل می آید امنیت شهروندان در گروە تامیین امنیت سرمایه های کلان است. چون ایجاد امنیت سرمایه های کلان ایجاب میکند تا امنیت دست مزد ناچیز کارگران و خانواده هایشان را برای امکان بازتولید فراهم بکند. و با کنترل براوضاع
عمومی شرایط مناسب تولید و حفظ سرمایه و انحصارگران را فراهم بکند. و رعایت مسائل خصوصی افراد در جاهایکه سرمایه ها در تحولهای سیاسی دست بدست نمی شوند دقیقأ سیمایی دمکراسی، مداراگر و با انعطاف نشان میدهند. مثلأ کشور بلژیک بیش از یکو نیم سال حکومت نداشت برای دست بدست شدن سرمایه ها تهدیدی
صورت نگرفت. در بلژیک حکومتی افتاد و بنا مشکلات اقتصادی کشور حکومت جدید توانای بازسازی نداشت. این یک تحول سیاسی بود رخداد. ولی در نظر بگیر اگر
سرمایه ها برای دست بدست شدن و نابودی فیزیکی صاحبانش تهدیدی صورت میگرفت. اوضاع بلژیک از افغانستان، عراق، لیبی و سوریه شاید بدتر هم میشد. و
کل اروپا را با خود ناامن میکرد. اینکه انگلیس بعداز دهها سال کشمکش خونین برای جدایی اسکتلند به اجرای رفراندم آزاد رضایت داد. این در گروە امنیت سرمایه
ها و ماندنشان در دست صاحبان فعلیش است. ولی همین رفراندم آزاد را در ترکیه، ایران، عراق و سوریه امنیت سرمایه ها در دست صاحبان فعلیش و وجود فیزیکیشان را بخطر می اندازد. و صاحبان فعلی ثروت بنابه امکانات مالی و قانونیشان برای حفظ وجود فیزیکی خود و سرمایه شان در جامعه حمام خون براه می اندازند. اینطوری سیمای مداراگری صاحبان سرمایه بدیکتاتورهای غیره مداراگر و غیره انعطاف ناپزیر تبدیل میشود. امنیت شهروندان بطور درخود برای شهروندان نیست، در وهله اول برای امنیت سرمایه ها و انحصارات است. ٤/١٢/٢٠١٤