woensdag 3 december 2014

دوستان گرامی
من هم این فیدیو را دیدم کاری خوب و با ارزشی است. و اینگونه تلاشها برای دریافت کمکهای فردی خوب است. ولی دراین رابطه حکومتهای سرمایه داری و خصوصأانحصارگران پول وتکنولوژی مسئولند و باید جوابگوبی حرکتهای لاکپشتی در رابطه با رشد درمان پزشکی باشند. امروزه بر پایه رشد تکنولوژی موجود بیماری سرطان و دیگر بیماریهای لاعلاج قابل علاج میباشند. ولی به ٣ دلیل نمیگذارند دارو و تکنیک مناسب برای جلوگیری این بیماریها عمومی و به بازار بیاید قبال دسترس شود.
١ جلوگیری از بیماریهای لاعلاج یعنی عدم کسب سود توسط کارتل های انحصاری. سودیکه یکی دو کارتل سالانه در فروش دارو برای بیماریهای لاعلاج بدست میاورند بصدها میلیارد دلار میرسد. و بخشهای داروسازی این کارتلها فرمولهای داروی ٢٠ ساله گذشته را تکرار میکنند و وارد بازار میکنند. در این رابط برای نو آوری سرمایه گذاری نمی کنند.
٢ امروزه وجود نظریه های رسمأ اعلام نشده کنترل جمعیت بر مبنای نظریه مالتوس  فیلسوف انگلیسی در سیاست  جهانی بپیش برده میشود. توماس مالتوس در قرن
١٧ محتقد بود رشد جمعیت بیشتر از مواد غذایی است. ایشان با تئوری کنترل جمعیت هیجان زده بقالبهای نسل کشی رفته بود. خیلیها بدرست نظرات مالتوس را نقد کردند، و حال هم برخلاف نظریه مالتوس این کره ٧ میلیارد نفری ظرفیت اما ظرفیت مواد غذایی، پوشاک، دارو و انرژی  برای ٢٨ میلیارد انسان را دارد. در همین رابطه و برمبنای نظریه مالتوس علوم آکادمی در امریکا در ١١/٢٠١٤ گفته جمعیت را به ٦ میلیارد کاهش دهیم. ولی جمعیت الان ٧ میلیارد است. پس اینجا تکلیف آن هزار میلیون چه میشود؟
٣ گرفتار بودن جوامع بشری بوجود اندیشه خدایی، و بر این اساس عدم وجود اندیشه استراتژیک انسانی. وجود اندیشه خدایی یک حجاب فکری است که کل بشریت
را در خود فرو برده است. وجود اندیشه خدایی تنها در کلیسا و مسجد محدود نمانده در اقتصاد و سیاست هم حاکمیت دارد. از آنجائیکه نابرابری اقتصادی در
فلسفه وجودی خدا، خواست خدا توضیع داده اند و این یکی از اساسیترین فکتورهای بازدارنده است در در عدم حق طلبی میلیاردها انسان عمل میکند. این هم به ساده اندیشیدن بر اساس وجود اندیشه خدایی است که ساختاری ٢٥٠٠ ساله دارد. در این مورد نباید انسانها را سرزنشت کرد، ولی اندیشه شان بله. اندیشه ائیکه با دستاوردها و خلاقیتها موجود تکنولوژی امروزی بسیار عقبماندە و واپسگرا است. من هم طرفدار کمکهای فردی و داوطلبانه هستم. ولی نباید فراموش کرد امروزه در دوران انحصار بر پول و تکنولوژیی توسط اقلیتی کوچکی
هستیم. و آن اقلیت انحصارگر در بزانوآوردن بیماریهای لاعلاج از جمله سرطان جلوگیری میکنند. و علت عدم موافقیت تاکنونی انسان در بزانو درآوردن سرطان ودیگر
بیمارهای علاج ناپزیر بوده اند. امروزه در عصر سنسر تکنولوژی، ننوتکنلوژی، سوفتور، علم ژنتیک و سرانجام د ان آ زندگی میکنیم. با وجود این امکانات  میتوان سرطان و خیلی از بیماریهای کشنده را قبل از شکل گیری در ارگانهای بدن تشخیص داد و در نطفه خفه کرد. ولی متاسفانه امروزه این امکانات در خدمت سلامتی بشریت نیست و سیاستهای انحصاری بر بستر اندیشه خدایی نمیگذارد ابزار مدرن و مناسب وارد درمان پزشکی شود.
مثلأ انقلاب نرم افزاری [سوفتور] و سنسور فقط به رشتهای از تولید [موبیله تلفون] ابزاری فردی است و سود بلفعل دارد، و سیعأ اختصاص داده اند. بدلیل
اینکه این بحران اقتصادی با بیکاری بیشتر به یک بحران سیاسی تبدیل نشود انحصارگران مانع از رشد بیشتر صنایع مادر میشوند، این بزرگترین لطمه به
پیشرفت بشریت است. از نظر من رشد و تکامل تکنولوژی بطور موزون در گرو وجود اندیشه استراتژیک و نظام اقتصادی غیره انحصاری است. و تکنولوژی غیره انحصاری نیازمند اندیشه استراتژیک است. این تنها با اعتراض توده ای  و فشار ادبیات بر انحصار وانحصارگران  پول و تکنولوژی  برای  تصاوی ثروت امکان پزیر است. امورات درمان پزشکی هم در این راستا میتواند بیماریهای علاج ناپزیر را به چالش بطلبد و در ادامه بجلوگیری از فرسودگی و پیر شدن انسان بپردازد.
اینجا میگیم پیش بسوی سکن کردن و قبل دیدن نمودن سیتمهای سلی به کمک نانوتکنولوژی برای پیشگیری از بیماریهای تاکنون علاج ناپزیر. اما در این باره
ابتدا به ایجاد اندیشه ای انسان محور برای شکستن ساختارهای ایدئدلوژی و قانونی انحصار نیاز مندیم، آنهم به این دلیل وجود اندیشه خدا باورمندان که اساسیترین ناهنجاریش توزیع نابرابر ثروت و ایجاد انحصارگری بر پول و وسایل تولید است. توان و
تلاش جهت یابی استراتژیک جامعه را گرفته. برخلاف توضیع انحصارگران میگویند رقابت به تکامل و بارآور کردن وسایل تولید کمک میکند. رقابت در سیستم انحصاری
اساسی ترین عامل جلوگیری از تکامل وسایل تولید و خود تولید است. بنابراین، رقابت انحصاری این عامل بازدارنده امروزه با کمک دولتها در بین بانکها و
شرکتهای بزرگ به یک کلک مالی تبدیل شده است. نمونه واضع آن براکلی بانک انگلیس است در کلکهای مالی لیبور در رابطه نرخهای قرار دادی انحصاری بر بهره وامها. با همکاری دیگر بانکهای بزرگ اروپای در توافق مخفیانه بطور انحصاری میزان نرخ سود و بهره
پول پس انداز شده را برای یک دهه بنفع خودشان تعیین کرده بودند. در این رابط رابو بانک هلندی ٧٧٤ میلیون جریمه شده. بانکهای یسلند با اعلام اینکه بهره بیشتری از رقبایشان به پولهای پس انداز شده شهروندان
میپردازند. از کشورهای دیگر اروپای مییلیاردها اورو در بانکهای ایسلند تمرکز پیدا کرد. بعداز آن تمام بانکهای ایسلند در ٢٠٠٨ ورشکست شدند. و پولهای پارک شده شهروندان در آن بانکها سربنیست شد. بنظر میرسید این یک  توافق بین کشوری بوده باشد. چون بسیاری ازارگانهای حکومتی کشورهای اروپای بودجه شهرداریها را از قبیل بودجه امورات بهداشتی، درمان، بیمهای بیکاری و غیره را بعنوان سوژه تبلیغی در جلب توجه شهروندان در بانکها ایسلند پارک کردند. شهرداریهای
کشورهای انگلیس، هلند و بلژیک در پارک پول در بانکهای ایسلند پیشقدم بودند. پیشقدم شدن این
ارگانهای حکومتی آغازی شد تا صدها هزار شهروند هم پولهای خود را در بانکهای ایسلند پارک کنند. اینطوری سرانجام میلیاردها اورو اموال شهروندان بود در
ورشکتیگی بانکهای ایسلند سربنیست شد.
از سال ٢٠٠٥ تا٢٠٠٨ بانک امریکای گلدئنسکس بوسیله شرکت بیمه وابسته بخود [
آ ای جی ] بروی کاغذ ٦٠ تریلیون دلار به شهروندان امریکای اعتبار بانکی داده بود. گلدئنسکس بانک
بوسیله آ ای جی صدها هزار شهروند امریکای بدونه شغل و خانه را واجد شرایط دریافت  وام از موسئسات دیگر مالی کرده بود.اما شرایط آن بوده وقتیکه چک اعتبار نزد بانکهای دیگر به پول تبدیل شد، آن پول باید به گلدئنسکس بانک  برگردد.  یعنی درآمد و مخارج فرد واجد اعتبار باید از طریق گلدئنسکس بانک بگزرد.این جابجای هنگفت پول از بانکهای دیگر و انباشت در یک بانک باعث  بحران اقتصادی موجود شد. بحرانیکه توسط آن جنگ را به آشپزخانه میلیاردها انسان در جهان کشانده اند. و انحصارگران ثروت از این طریق سالانه صدها میلیارد سود میبرند. بعداز آن بود ماجرای ورشکستگی بانک فریمکس رخداد. در همان آیام بود برنارد مادف با ادعا بر انکه به پولهای درگردش  بهره بیشتر از بانکها می پردازد. بر ٦٠ میلیارد دلار تسلط پیدا کرد. و بعداز آن اعلام ورشکستگی کرد، و آن ٦٠
میلیارد هنوز هم معلوم نیست کجا رفت. این  قضیه کاملأ مشکوک بود، چون مادف بکسانی تنه زد خیلی از خودش قدرتمندتر بودند. منظور این است چند میلیاردی از
 آن ٦٠ میلیارد سرمایه بانکهای بزرگ و خانواده های سلطنتی بود. و معلوم نشد کی در پشت صحنه برنارد مادف چه حمایتی کمین کرده بود. بعداز سربنیست شدن آن ٦٠ دلار بنگاهای خبری گفتند مادف در پشت میز کارش خودکشی کرده. ولی بعدأ گفتند به ١٥٠ سال زندان محکوم شد. ٢٠٠٦ در اروپا سناریویی در بین آ ب ان آمرو بانک هلندی و فورتیس بانک بلژیکی در جریان بود.انحصارگران مدتی طولانی دچار سرگیجه بودند که ورشکستگی کدام یک از آن دو بانک سود آورتر و بلحاظ سیاسی و اقتصادی قابل توجیه تر هست. سراجام فورتیس را ورشکست کردند.
فورتیس یکی از بانکهای بزرک اروپا بود، با میلیونها حساب بانکی با صدها میلیون پولهای پس اندازی پارک شده شهروندان. در دنیایی واقعی آن صدها میلیون هدف سربنیست شدن بود. سهامهای فورتیس از ٣٨ اورو در مدت ٣ هفته به ٨٠ سنت نزول کرد. ٤٠ بنگاه خبری بزرگ در/٦/١١/٢٠١٤/هماهنگ  فاش کردند دولت لوکزامبورگ در توافقی مخفی از سال ٢٠٠٢ تا ٢٠١٠ به ٣٤٠ کارتل بین المللی امتیاز مالیاتی دادە است. سرانجام وزیر امور مالی لوکزامبوگ در دفاع از آن توافق گفت ایجاد تهسیلات مالیاتی برای کارتلهای بین المللی بخشی از سرمایه های ملی ماست. و دیگر دولتهای اروپای در کنار این امتیاز دهی بسادگی گذشتند، این بیانگر آنست دیگر دولتهای اروپای هم از ابتدا از چنین توافقی اطلاع داشته اند.

اختصاص بودجه های نظامی، و چگونگی جنگ افروزی برای نابودی زیرساختهای اقتصادی.
اگر اینجا بتاریخ جنگها بپردازم در گنجایش این مقاله خارج است. من در این باره خود را بجنگها از اخرین دهه ی قرن بیستم و دهه اول قرن بیستویکم محدود
میکنم. از ١٩٩١ تا ٢٠٠٣ حکومت امریکا بهمراه دیگر حکومتها در ٣ مرحله ٣ جنگ را در عراق و افغانستان شروع کرد. در این جنگها صدها هزار غیره نظامی کشته
و مجروع شدند. اما تا آنجائیکه به نابودی زیرساختهای اقتصادی کشورهای جنگزده مربوط است کسی از خسارت اقتصادی آن کشورها گذارشی ارائه نکرد است. این جنگهای منظم با امکانات مالی و انسانی امریکای و شرکا بدو لحاظ بهدف مورد نظر نی انجامید.
١ این جنگها اعتراضات مردمی زیادی علیه سیاست امریکا بدنبال داشت. از نظر مالی میلیاردها دلار هزینه برداشت.
٢ امریکا در حملهای جنگی پیروز شد ولی جنگ را نبرد، سرانجام با ایجاد حکومتهای دست نشانده خود را از این جنگها بیرون کشید، و دارد میکشد. اما جنگ خاتمه نیافته ولی شکل و مکانیسم آن عوض شده است. این جنگهای مستقیم توسط امریکا بجنگ غیره مستقیم با ساختاری مذهبی چنان توده ای و قردتمند شده معادلات بوجود آورندگانش را بهم ریخته. و این تجربه امریکا در
ساختن ارتش غیره رسمی امریکا در جنگ مجاهدین افغان علیه شوروی است. این تجربه دیرینه امروزه در خاورمیانه به عرصه عمل در آمده است. مثلآ تنها
خسارت بخانها در شهرهای کشور سوریه چندین تریلیون دلار لازم دارد تا نمای قبل از جنگ داخلی را دوباره بخود بگیرد. امریکا بازیگر ایجاد این بحران بوده. تمامی گروهای مخالف اسد در سوریه منهای کردها نقش ارتش غیره رسمی امریکا را دارند. اگر در بطن این دیپلوماسی بیمار امروزه بخشهای از مخالفان اسد حرف شنوای از ارباب را ندارند، و امریکا را بچالش کشیده اند. این هم استراتژیکأ با منافع امریکا تناقضی ندارد. چون امریکا نمی خواهد خودش مستقیم درگیر این ناهنجاریها در سوریه بشود. و تامیین منافع امریکا در خاورمیانه به میزان بی ثباتی این منطقه گره خودرده است. الان این ارتش غیره رسمی برایش به اندازه لازم کل منطقه را ناامن کرده است. امنیت و حکومتها با ثبات و سیاست درست مورد پسند بلوک امریکای نیست. این به این منظور نیست حکومتهای خاورمیانه سیاست درستی داشتند، یا دارند. باید بگویم اگر سیاست درستی داشتند به این بلا گرفتار نمی شدند. مظور این هست ثبات در خاورمیانه یعنی رشد اقتصادی و تحکیم مدنیت و تضعیف اسلامگرایی. این با استراتژی بلوک امریکای سر سازش ندارد. چون خاورمیانه از بسیاری موارد سرزمینی غنی است. ثبات کمک میکند از نظر تکنیکی هم رشد بکنند این بنفع سرمایه بلوک امریکای نیست. و امریکا بعنوان قطبی رستگرای تاریخأ در مقابل حکومتهای سکولار و کمتر مذهبی از دستجات اسلامگرا و حکومتهای مذهبی حایت و کمک کرده است.
در این رابطه بودجه اختصاصی علنی شده  نظمی امریکا سالانه ٧٠٠ میلیارد دلار است. با قدرت این ٧٠٠
 میلیارد دلار سالانه چندین برابر خسارت اقتصادی جهانی و ناامنی ایجاد میکند. دها هزار انسان آواره، کشته و مجروع میشوند. پس بدونه شک بودجهای نظامی امنیتی جهانی سالانه بیش از ٤ تریلیون است. این مبلغ اساسأ حاصل نیروی کار است، که میلیاردها کارگر شبانه روز آفریده اند.اما سرانجام برعلیه خود آن میلیاردها کارگر بکار میرود.

امنیتی که بیشترین ناامنی را ایجاد کرده است. و سوال اینجاست کدام امنیت و کدام ناامنی؟ مثله واضع است امنیت برای گردش سرمایه، تحکیم نابرابری و ایجاد و شرایط بهتر برای انحصاری کردن پول و تکنولوژی، و بر این اساس ایجاد جنگها ویرانگر. بنگرید امروزە
دنیا در دو جبهه در جنگ است. جبهه اول این است با ایجاد یک بحران اقتصادی جهانگیر و در پیامد آن جنگ را به آشپزخانه میلیاردها انسان کشانده اند. و از
این راە علاوە بر اینکه انحصارگران صدها میلیارد دلار سود میبرند، در کنار آن در بازار کار در بین کارگران به رقابت شدید و گرایشات راسیستی دامن زده اند
اینکه گویند ایجاد امنیت در مقابل کیف دزدان یا در خانه و مغازها امنیت است. تعریف ایجاد امنیت در این محدوده تنها مصرف پزیرش موتوریک سخت دیدبانی دارد که در موتوریک نرم بیین در تحلیل امنیت  ارزش علمی ندارد. چون روند علمی تحلیلی اثبات  میکند علت ناهنجاریهای ریز اجتماعی از ناهنجاریهای بزرگ، مثل توزیع نابرار ثروت اجتماعی از راه انحصاری کردن پول و تکنولوژی است. پس برای ایجاد ثبات و امنیت بدونه تغییر در ریشهای عامل ایجاد بی ثباتی  تحلیلی سخت
موتوریک است. و میتوان آنرا با علاج ناپزیرش بیماریهای  لاعلاج در امورات درمان پزشکی مقایسه کرد. مشاهده سخته موتوریک در بررسی پدیده ها قادر به درک علتی و معلولی آن نیست. با این تذکر انحصارگران
بر اعمال خود آگاهند، و این اکثریت است به مسائلی از قبیل ملیت و مذهب مسموم شده، و نرمه موتوریکشان در توان شناخت پدیده ها عاجز است. این به رمز و رموز اندیشه خدایی بستگی دارد، که یک حجاب فکری است  زندگی اکثریت انسانها را در خود فرو برده است. اگر انسانها با نرمه موتوریک بر بنیادهای ثبات و
بی ثباتی نی اندیشند. نتیجه حاصله این است که نمیتوانند ببینند خالق تمامی ناهنجاریهای اجتماعی
توزیع نابرابری ثروت است. که توسط  قانون موجود، رقابت وانحصار بر پول و تکنولوژی تحکیم شده اند. حافظان نظم، چماق بدستان محافظ مغازها را در مقابل گرسنگان اهرم ثبات توضیع میدهند. اینطوری سخت افزار فکری ایجاد ثبات را در وجود پلیس و گشتهای گنگستری میداند. غافل از اینکه تمام ارگانهای تا دندان مسلح و مراحل پیچیده قاونی اساسأ فلسفه وجودیشان نه حفظ ثبات بلکه حفظ نابرابریها و ناهنجاریها است. عدم کاربرد نرمه موتوریک در بررسی پدیدها باعث عدم وجود
اندیشه استراتژیک میشود. و این سطحی نگری در مسائل اجتماعی وارد کارزار میشوند.  منظور دولتها از ثبات ایجاد یک ثبات داخل کشوری است. این مصرف بازار ملی سرمایه های داخلی است. آری امریکا نمیخواهد بلوک تثبیت شده اش دچار بی ثباتی شود. این ایجاد ثبات استراتژیک جای امن برای سرمایه هاست. و
این ثبات سرمایه خود نیازمند بی ثباتی استراتژیک برای بازار مصرف و سود آوری است. در نتیجه بلوک امریکای تنها در ثبات منطقه ای منافع دارد نه در ثبات جهانی. ایجاد ثبات برای حفاظت از سرمایه و نابرابری خود عامل ایجاد بی ثباتی اجتماعی میکند. چون این محرک ساختاری  بزرگ کردن فقر و ثروت در مقابل هم است. در امور سلامتی و درمان پزشکی هم  بنام مداوای بیماریها ایجاد بیماری میکند. دنیای انحصاری
نفع و کشش در حل مسایل اجتماعی ندارد. هدف انحصارات اساسأ تحمیق ونهادینه کردن ناهنجاریهای اجتماعی برای سود|وری بیشتر بر پایه ناهمواریها و
ناهنجاریها است. انحصار بهمان میزانیکه بطور کلی در ایجاد نابرابریها نفع دارد، بطور خاص در عدم رشد و فرسوده شدن رشته های از صنعت که کاربرد مهم سلامتی اجتماعی دارد نفع دارد. امروزه خیلیها به این واقعیت پی برده اند سلامتی اجتماعی بلحاظ جسمی و روانی بنفع انحصار و رقابتهای درونی آنها نیست. در همین رابطه است مواد غذائی و درمانی سالمی تقریبأ وجود ندارد. بارها رسوایی در رابطه آلودگی عمدی مواد غذایی و درمانی از طریق مطبوعات به بیرون درز کرده است. ساختن مواد مخدر و توزیع در بین جوانان. امریکا در زمان جنگ افغانستان با ایجاد کارخانهای هروین سازی در مرز افغان پاکستان بنابر کتاب روبرت دریفوس [ بازیهای شیطانی ] افسر سی ای ا سالانه ١٠٠ تا ٢٠٠ میلیارد دلار بدست  می آورده است. در جنگ بین کارتلهای مواد مخدر در مدت ٤ سال در حوالی
مرز مکزیک وامریکا ٤٠ هزار کشته بجای گذاشت، این جنگ هنوز ادامه دارد. امروزه دارو سازی دنیا در انحصار شرکتهای امریکای هستند. و آنها نفعی در نواوری
داروها ندارند. در سال ٢٠٠٧ دارو سازیهای امریکایی بمرز ورشکستگی رسیدند. در تحقیاتیکه در این باره صورت گرفت دلیل عدم نواوری در فرمول داروها بوده
است. روشن شد فرمولهای دارویی بمدت ٢٥ سال بدونه تغییر و نواوری تکرار کرده اند. این کارتلها بازار مصرف را قبضه کرده اند سودشان بدست  می آید و سلامتی
مردم یعنی کمتر دارو فروختن، پس کمتر سود بردن. اما برعکس در جامعه بیمار یعنی فروش دارو بیشتر و سود بیشتر. این یک معادله ساده اقتصادی است. اما بدبختانه مردم بر این باورند حکومتشان در این موارد محافظ سلامتی مردم هست. متوجه نیستند حکمتداران هم منافعشن دور این کارتلها میچرخد. و یا حکومتها قادر بجلوگیری از پلید کاری کارتل ها نیستند.  پس در رابطه با جلوگیری از سرطان و علاج بیماریهای دیگر نباید انتظاری از دارو سازیهای موجود داشت. چون آنها بهدف خود انحصار است رسیده اند. آنها با
داروهای موجود که قادر بمدوائی بیماریها نیست سرمایه انباشت میکنند. بنظر من تغییر در امور درمانی برای علاج بیماریهای لاعلاج در گروه ٢ مثله است
یکم اعتراضات وسیع مردمی و فشار لیتراتور است، تا انحصارگران را بقبول مسئولیت پزیری وادار کنند. بطور واقعی علاج نوعهای از بیماریها دیگر به تنهای از هیطه کار داروی و درمان پزشکی موجود خارج است. بخشهای از داروهای درمان پزشکی بیش از ٢ هزار سال است بازار دارند. این شیوه کهنه شده و دیگر موثر نیست.
دوم تحول در درمان پزشکی در گروە اندیشه استراتژیک است. متسفانه امروزه این وجود ندارد. در این باره استراتژیک اندیشدن باید بسمت سکن کردن و قابل
دیدن نمودن سیستم های سلی و یا سلولی برود. امروزه امکانات تکنیکی برای این کار موجود است.
اما بدلیل غیاب اندیشه استراتژیک امکان دست رسی به  نیست. امروزه علم ژنتیک اثنات کرده تمام بیماریها بعلت اختلال در سیستم سلی است. پس اگر درمان پزشکی امکان سکن و بزرگ کرده، و همچنین قابل دیدن نمودن  سیستم سلی نداشته باشد قادر بمدوایی بیماریها نیست. این کار امکان پزیر است. ولی پیامدش ورشکستگی تقریبأ کارتهای دارو سازی است. به این دلیل در تکاملش کار نمیشود، در این عرصه سرمایه گذاری نمی شود و جلوش را میگرند. این نظرات  باید توسط دکترها موسسات امور سلامتی ابراز شود. ولی متسفانه از دریچه آنها چنین صدای بیرون نمی آید. مداوی بیماریهای لاعلاج به تکنیک خاص سوفتری گرە خورده و این جهتی جداگانه از
لابراتوریومهای داروی سازی هست. اگر انسان نکوشد سل های ارگانکی را قابل دیدن و بزرگ بکند در مداوای
بیماریها ناتوان است. برای اثبات عدم اندیشه استراتژیک اینجا به ٢ مرد با امکانات زیادیکه داشتند، و هر دویشان در اثر بیماری سرطان مردند، اشاره میکنم. آنها ستف جوبس صاحب موسسه اپل و هوگو چافیس رئیس جمهور ونزویلا بودند. خصوصأ ستف
جوبس در این باره در تاریخ تاکنونی بشریت بر پایه
امکاناتیکه برای تکامل ابزار در مداوای سرطان داشت نمونه ناشته. پول کافی و امکانات نرم افزاری و
سخت افزاری کافی داشت. ولی فاقد کمترین اندیشه
برای بهبود سازی در امور درمان پزشکی بود. مردی با سرمایه بزرگش در ابعاد
میلیاردها دلار تا روزهای اخر عمرش بر اسکله راقابت و انحصار طلبی ظاهر شد. ستف جوبس انسانی بود مثل بقیه انسانها، تنها تفاوتش با دیگران وجود سرمایه و امکاناتش بود. ولی این یک تفاوت بزرگ بود. در اینجا ستف جوبس برای من سیمبل اندیشه خدایی است، اندیشه ای فیکس منجمد و انحصار طلب. و منبع افسانه ای  تاریخی آن اندیشه خدایی تورات میباشد. چون در تورات خدا خیلی زیاد طلا و زینت را دوست دارد. به موسی دستور میدهد در سحرایی سینا برایش کاخی بسازد از درخت ایکاسیا، میز تشریفاتی داخل آن بزرگ باشد از زلعهای راست و چپ پردهای بلند و طولانی از رنگهای قرمز،صورتی و آبی شفاف بیایند. میز و صنلیها را کنده کاری کنند و با طلا و نقره تزیین شوند، دوازده لامپ استاندارد
با روغن زیتون بسوزند روی آن جای بدهند. لیوانهای و بشقابهای طلایی از هر نوع دوازده عدد روی میز قرار دهند و یک پاچ پر از شراب را همیشه روی میز بگذارند چون لازمش دارم. خوب این اثبات میکند خدا روحانی
نبوده و نفسانی بوده. این تمایل یک انسان واقعی بودە است. لابد از تمایلات دوران طلای آمن حطوب فرعون مصر الهام گرفته اند و ضربدری بر روی نام آمن حطوب کشیده و به یهوە نامی کیش خدایی داده اند و به مقدس تبدیلش کرده اند. خوب پردهای همه رنگ لامپها و ظروفات طلایی و شراب بر روی میز منظور خدایی، خدا باورندان از آن چه بوده؟ موزسینها، خوانندگان و رقاصان چرا در این
سناریو حذف شده اند؟ آقای ستف جوبس هم به این اندیشه خدایی مبطلا بود. این مرد به بیماری سرطان هم مبطلا بود، سرمایه و ابزار کارش چه بلحاظ سحت افزاری ونرم ابزاری ریل مناسبی برای کمک رسانی بمدوایی سرطان بود، میتوانست اندک  توجهی در بکارگیری  تکنیک  سوفتوری برای ابداع دستگاهی برای سکن و بزرگ کردن سلولها در امورات درمانی پزشکی بکند. بعداز مرگ خود برای دیگران بیادگار بگذارد. ولی این اندیشه هیچ وقت به ستف جوبس رجوع نکرد. پیشتر گفتم داروهای موجود قادر به مدوای بسیاری از بیماریها نیست، و متد درمانی موجود خصوصأ در مدوای سرطان علمی نیست و اساسأ
 تجربی است. عملی که دها سال است در رابطه با میلیونها انسان تکرار میشود. درمان پزشکی این را تجربه کرده بعداز کشف غده، غده را از بدن خارج بکند. و بعداز آن بدن را با شیمی درمانی تمام سلهای بیمار و سالم را بمباران کند. خود عمل شیمی درمانی ایجاد غده های دیگر سرطانی بسیار خطرناکتر در بدن بیمار میکند. در گذشتهای دور باید انسان شانس می آوردی و مریض نمیشد. چون اگر بیمار امکان داشت از شر بیماری نجاد یابد، اما از شر متد مداوا راهی برای در رفت نداشت و میکشتند. در گذشته معتقد بودند روح خبیثه به بدن بیمار رفته و با بدن آزاری بیمار روح
خبیث را بیرون میکنند. متد مداوا عبارت بودنده اند از زدن، شکنجه کردن، سم و
 کثافت بخورد بیمار دادن تا از این طریق بروح خبیث آزار برسانند و از بدن بیمار بیرونش کنند. ولی آن روح خبیث وجود نداشت و سرانجام اکثر بیماران را
اینطوری برای اخراج روح خبیث در بدنشان میکشتند. اگر امروزه بدونه تعصب بشیوه درمان پزشکی عصر خود بنگریم در مداوای بعضی از بیماریها هنوز هم بعضی از شگردهای دوران اولیه را بکار میبرند. مثلأ نۆعی از شیمی درمانی در مداوای سرطان به بدن بیمار تزریق میکنند اگر یک قطره از آن بر روی دست دکتر یا پزشکیارها بریزد به بیماری سرطان مبطلا میشود. این همان عمل پات زهر نیست در علاج مارزدگی و یا در مداوای مالاریا انجام میگیرد. این آگاهانه یا ناآگاهانه تزریق مجدد سلول سرطانی به بدن بیمار است. امروزه بدون ناقض العضو کردن انسانها امکان مداوای سرطان را نداریم. مثلأ بخاطر در آوردن غدە سرطانی سینهای طبیعی زنان را از بدن درمیاورند و بعداز این عمل هیچ تضمینی نیست غده سرطانی در جای دیگر از بدن برنگردد. این جنگی
است  سرطان علیه بشریت آغاز کرده و باید با ابزار مناسب بجنگ آن رفت. ایجناست کمبود تکنیکهای سوفتوری برای کشف سرطان قبل از اینکه دیر شود درک میشود. امروزه کاربرد سوفتوری برای سکن سلولها و بزرگ کردن در تشخیص بیمارها به اندازه کافی رشد نکرده است. در حال حاضر سکن ها بوسیله اخوگرافی، ماماگرافی، سی تی و امریی  صورت میگیرند. کیفیت چهار تای آنها خیلی پاین است. انها تنها چیزی غیره طبیعی را در بدن مثل لکه یا سایه نشان میدهند، نه بیشتر. مسلمأ تجویزات درمانی و عمل جراحی بر پایه چنین اطلاعات محدودی نتیجه بخش نیست. تاکنون بهترین نوع دستگاه سکن بدن ارگانیکی امریی و سی تی هستند ولی با رزولوشن بسیار پاین. اما اینها متوانند با رزولوشن بالا خود را برای سکن و قابل دید نمودن سیستم های سلی آماده کنند.
از این طریق میتوان سرطان را قبل از شکل گیری تشخیص داد و در نطفه خفه کرد. تنها با دست دستری به سکن کردن سیستم سلی است دانش انسان را بمداوای قطعی سرطان تکامل میدهد. و همچنین قادر به جلوگیری از دیگر بیمارها، از قبیل فرسودگی و پیر شدن هم میشود.
اینجاست از آقای ستف جوبس و هوگو چافیس بعوان قربانیان سرطان با آن همه امکانی که داشتند انتظار میرفت در این رابطه کاری بکنند. ولی آنان را ناید
سرزنش کرد، چون آنها نه قربانی سرطان بلکه قربانی اندیشه خدایی شدند. و اینجاست وجود و کارکرد اندیشه خدایی در ساختارهای زندگی اجتماعی روشن میشود. من بر این باور نیستم ستف جوبس و هوگو چافیس شخصأ خدا باورمند بودند. ولی آنها دارای اندیشه خدایی بودند. این واضع است امروزه خیلها به وجود خدا باوری ندارند، ولی اندیشه و عملکردشان عمیقأ خدایی است. من وجود اندیشه خدایی را با کارکردهای عملی اقتصادی منظور دارم. و ساختار اقتصادی تاریخی آن انیدشه خدایی را در کتابهای مونوتیسم تورات، انجیل و قرآن
میبینم. در تورات بارها تکرار شده [ برای سبت ] هفته است. ٦ روز در هفته کار کنید و روز هفتم استراحت کنند، آمده استراحت روز
هفتم شامل خودتان، خیوابات شخمزن، بارکش، برده ها و کنیزانتان میشود.[ کتاب دموترونومنیوم در تورات باب پنجم ١٤ ] اینجا هم آمده جشن برگذار کنید. و این جشنها شامل خودت، پسرانت، دخترانت و همچنین برده ها و کنیزهایت هم میشود. [ دموترونومنیوم باب شانزدهم ١١ ]. اینطوری در کتابهای ادیان ایبراهیمی در لابلای موضوعات مختلف غیره مستقیم  بردە داری بارها توسط خدایی موناتیسم تایید شده است. در انجیل آمده یک برده خوب کسی است آنقدر بخدایش باورمند است باید
همان قدر هم به اربابش باورمند و مطیع باشد. در قرآن هم آمده من اناسنها را با دو معیار ارزشمند و بی ارزش آفریدم. این تائید بردە داری توسط خدایی خدا باورندان است. این یعنی وجود نابرابری اقتصادی. اگر اینجا ستف جوبس را منظور دارم، بعداز مرگش برآورد کردند سرمایه های شرکت اپل بتنهای برابر بود با سرمایه ٣٨ بانک بزرگ اروپای. این نابرابری اقتصادی اگر برای خدا باورمندان خواست خدا است، پس برای ستف جوبسها چه معنای دارد؟. اینجا بحث خدا باورمندی نیست بحث وجود و کارکرد اندیشه خدایی است. که انسانیت را از اتخاص اندیشه استراتژیک باز میدارد. و ستف جوبس
در این رابط مورد نظر است. برای ستف جوبس امکانپزیر بود با توجه به امکاناتش، سخت و نرم افزار سازی بود، متوانست مصافری  تاریخی در سلامتی انسان باشد، و
پیشرفتی شایان در آن ایجاد بکند. میشد در کنار آیفون سازی بطراحی دستگاهی برای سکن و قابل دید نمودن سیستم سلی در جنگ با هیولای سرطان بپردازد. ایشان این کار را نکرد و امکاناتش را به ستف جوبسهای دیگری تقدیم کرد آنها هم قطعأ این کار را نخواهد کرد. امروزه تکنیک برای سکن کردن، بزرگ نمودن و قابل دیدن
کردن سیستم سلی موجود است. ولی اندیشه بازدارنده خدایی دست رسی به آن را بلوکه نموده است. تمام کارتلهای سوفتوری نرم افزاری امکان ساختن چنین وسیله
ای را دارند. و دست رسی جامعه به این وسیله تنها با اعتراض میلیونی مردمی و فشار لیتراتور است میتوان به انحصارگران پول و تکنولوژی اینرا تحمیل بکند. من
شخصأ خود را فعال خلعیت انحصار از انحصارگران میدانم. و راه حل را عبور از سیستم نابرابری توزیع ثروت  میدانم. انگیزە ثروت اندوزی فردی هم بمثابه
اندیشه جدایی  گرایشی  قوی و خطرناک در انسان جاافتاده است. و ادیان مونوتیسم آنرا بعنوان خواست خدایش توضیع دادە است.  این توضیع است، انسانها را در ابعاد میلیاردی از حق طلبی و برابری اقتصادی باز میدارد. تنها آلترناتیف ایجاد سیستم تکنولوژی غیره انحصاری و تصاوی ثروت اجتماعی است. امروزه اوضاع اقتصادی و سیاسی جهانی از تصویر پردازیهای
نئولیبرالیستی تحت نام دمکراسی و حقوق بشری عرضه میشود بسیار بدتر است. بی ثباتی
اقتصادی جهانی در کشمکش رقابتهای انحصاری بلوبندیهای جدیدی بعنوان کمپ های متخاصم در مقابل هم آراسته. و این کمپ های متخاصم هیچ کدام راە حل برون رفت
از این بحران را ندارند. انسانها باید اینرا در کنند که امروزه دنیا، اقتصاد و سیاستشن در بن بست است.   جنگ و رفرم هم راهگشایی این بن بست نیست. این بلوک بندیها این بار آسیای وامریکای شده است. یعنی بلول بندی چینی در مقابل امریکای. آسیا با اندیشه های تائویسم آرام آرام با حوصله در صدد تحکیم و استحکام هرچه بیشتر زیرساخاتهای همه جانبه اقتصادی و نظامی است. تائویسم یکی از اندیشه های بسیار قدیمی چین است. اندیشه ای مداراگر، بطوریکه در مسیر حرکت خود  بدونه اینکه به مخالفش امتیاز داده باشد، نکات مثبت مخالفان را جذب کرده و نکات منفی را خنثی، این
اساس فلسفه تائو بوده است. یعنی خود داری از درگیری مستقیم با رقیب ولی بطور غیر مستقیم حذف ویا انهدام رقیب از درون. سیاستهای چین از چند دهه اخیر به
تائویسم قدیم تکیه کرده. در اینجا اینرا بگویم اگر تائویسم به وضعیت دست بالای اقتصادی و سیاست جهانی دست یابد، نباید انتظار بهبود در سیاست جهانی
را داشت. چون همین سیستم نابرابر اقتصادی را ادامه میدهد. ولی فکر نکنم بدتر از شرایط فعلی باشد. اما بلول امریکای بر بستر ساختارهای گذشته زمان جنگ
سرد خود را ارزیابی میکند. تا چه میزان این ساختار سیاسی دوران جنگ سرد جوابگویی این شرایط جدید است. این به دیر و یازود، به پروسه مداراگری تائویسم آسیا در چین دنبال میشود بستگی دارد، و در بطن این پروسه معلوم میشود. ولی این بلوک بندیهای جدید بر محور استراتژیهای متخاصم شکل گرفته اند. استراتژی بلوک امریکای اندیشه ای خدایی است بر ٣ محور تکیه دارد.
١ اندیشه مالتوسیسم برای کنترل جمعیت، اگر توماس مالتوس مجوز کاهش جمعیت را به حوادث طبیعی میداد. بلوک امریکای در پروژهای بیولوژی این مجوز را به بخش
مقتدر انسانها داده است. امروز دیگر مالتوسیسم، دیگر مالتوس قرن هیفدهم نیست در سطع تئوری بماند. بطوریکه اسناد فاش شده وزارت بهداشت امریکا با همکاری کارتل ژنتیکی بیلوژیکی مانسنتون با اجرائیات سازمانهای خدمات عمومی، توسط سازمان ملل متحد مالتوسیسم امروزی اجرایی عملی دارد و سالهاست بپیش  برده میشود. مالتوسیسم تحت هر نام و نشانی باشد، یک اندیشه خدایی و خشونتگر است. این استراتژی عاری از هرگونه انسان محوری و منطق دوراندیشی در جوابگوی و حل مسایل
اجتماعی است. قتل عام چند میلیارد انسان چه از طریق حوادث طبیعی، جنگ و پروژه های بیولوژیکی راە حلی دوراندیشانه نیست. این یک جنایت علیه کل بشریت است.
و دست آوردهای تا کنونیش را نابود و مشکلات اجتماعی را دامنه دارتر  و وصیعتری میکند. تنها راە حل درست عبور از نظام موجود با توزیع نابرابری ثروت و لغو انحصار بر پول و وسایل تولید است. و در ادامه آزادی انرژی جهان وطنان برای ایجاد پروژهای پایه دار اقتصادی و آبادانی در بخشهای تاکنون غیره مسکونی کرە زمین است. کرە زمین با همین میزان مساحت قابل مسکونی موجودش  بدونه انحصار و از خودبیگانگی، بطور همه جانبه ای  بلحاظ انرژی و غذای  با برنامه برای ٣٠
میلیارد انسان ظرفیت دارد. در گذارشی مستند و تکان دهند. در یوتیوب انتشار یافته سازمان بهداشتی جهانی[
 و ها او ]و سازمان کشاورزی خوار و بار[ آ اف او ] سازمانهای خدماتی سازمان ملل متحد سالهاست زیر نظر حکومت امریکا با همکاری کارتل بیولوژیکی ژنتیکی
مانسنتون امریکای مشغول دسکاری ژنتیکی تمامی میوەها، سبزیجات و حوانات هستند. نتیجه این کار اثرات زیانبار بالای در سلامتی جهانی ایجاد کرده است. در این فیدیو دان گیلکمان وزیر کشورزی سالهای ١٣٧٤ تا ١٣٧٩ زمان ریاست جمهوری کلینتون اعتراف میکند او را برای سود آوری بیشتر مجبور کردند اجازه تولیدات مواد خوراکی ژنتیکی را به بازار بدهد. در این مستند متخصسین زیادی علیه این طرح بوسیله
 مواد خوراکی ٣ میلیارد انسان را بمیرانند با مدرک اظهار نظر میکنند و چگونگی مزرات مواد خوراکی با برنامه ژنتیکی را توضیع میدهند. افرادیکه در
این مستند اظهار نظر میکنند اکثرأ دکترها، مقامات رسمی سابق دولت امریکا، دست اندرکاران امور ژنتیکی، وکیل و روزنامنگار هستند. برای بیشتر روشن شدن این
مقاله را بهمراه فیدیو انتشار میدهم. یکی از دکترها میگوید طوری  ژنهارا دستکاری کرده اند، در سلولهای گیاهی مقداری کم سم گذاشته اند. و پروتئین های مواد غذایی را طوری انحصاری کرده اند اسید معده دیگر نمیتواند آنرا بشکند، درنتیجه در رودها تخمیر میشوند. اینطوری انواع حساسیتها بوجود می آورد سیستم دفاعی بدن را مخطل میکند، بطوریکه سیستم بدنی با خود وارد حمله میشود و سرانجام ایجاد سرطان میکند. خطرناک بودن این طرح انحصاری ژنتیکی این هست امروزه جهانی شده و همه را زیر حمله سرطان قرار داده است. یعنی برنامه ایکه ریخته اند برای کشتن ٣ میلیارد انسان دقیق  محاسبه کرده اند. این اجرای عملی
نظریه مالتوس است بلوک امریکای بپیش میبرد. این کرە ظرفتی بیشتر از اندیشه پارانویای خدایی مالتوسیسم دارد. در این کره چندین برابر نقطهای خشکی ومسکونی آب گرفته است و برای انسان قابل زیست نیست. ولی انسان این شناخت و ماتریال را دارد با رعایت سلامتی محیط زیست بر روی اقیانوسها کجا را مناسب بداند برای میلیاردها انسان و حیوانات محیط زیست هزاران ساله پایه دار را ایجاد بکند. در این رابط نباید روی ماتریالهای سحت مثلأ آهن و بتون مسلح افکار را به انحراف برد. چون با این گونه ماتریال نمیتوان اسکلهای بزرگ را از عمق دریاها پایه ریزی
کرد. و این گونه ماتریالها در مقابل فشار آب اقیانوسها شکنند و ناموافق هستند. ولی میتوان بر روی دریاها باایجاد تغییر در مواد نفتی با رعایت محیت زیست اسکله های بزرگ شناور را ساخت. مثلأ مساحتهای را در ابعاد هزاران کیلو متری برای چندین هزار سال
بدون ایجاد خطر برای میلیاردها انسان وحیوانات بروی آب ساخت. و مثل دیگر جاهای خشکی زمین تولیدگر و قابل زندگی باشد. میوان زندگی انسانی، دنیا وحش، کشاورزی، دامداری، فضای سبز و جنگلهای بزرگ را بر روی اقیانوسها ایجاد کرد.
اخراج ١٠٠ میلیون بوشکه نفت در روز.
اگر روزانه صد میلیون بوشکه نفت را برای مصرف انرژی موتوری به گزایل و بنزین تبدیل نکنند. با حرارت و دودش محیت زیست را آلوده نکنند. با مصرف نفت یک سال جهان بیش از ٣٦ میلیارد بوشکه است میتوان اسکله ای به اندزه مساحت کشور هلند ساخت. ١٧ میلیون انسان را برای زندگی و تولید بر آن اسکان یابند.

طراحی و چگونگی این پروژه و اسکله ها.
میتوان بر لولهای بقطر ١٠ متر دایره ای با جداره بیرونی بقطر ١ متر لاستیک فشرده مسلح ونرم، و ٩ متر خالی قسمت داخلی لوله از دو طرف بسته پر از هوا
کرده. در مرحله دوم بر بالای این لولها برای مقابله با سونامی در ارتفاع ٣٠ متری  تکهای لاستیک مسلح با ١ متر قطر ٦ متر در ٦ متر بر لولها بسته. وقتی مساحت اسکله به ١٠٠ کیکو متر در ١٠٠ کیلو متر برسد از شناوری این جسم بزرگ کاسته میشود. در پروسه بزرگتر شدن شناوری را از دست میدهد و بالاترین قدرت سونامی قادر به ضربه زدن به چنین اسکله یا سنی نیست. چون محکم، بزرک و مهمتر از همه خواصش در مقابل جریان آب انعطاف پزیر است. چنین ماتریالی خود را با بالا و پاین رفتن آب تطبیق میدهد. تنها با مواد نفتی است انسان میواند محیت قابل زیست این کرە خاکی را بزرگتر بکند، و زندگی پایداری را بروی آب برای میلیاردها انسان ایجاد کند. همچنین میتواند راه حلی عملی را برای رشد جمعیت داشته باشد. و بطور عملی و علمی پارانویای مالتوسیسم اندیشه خدایی است به پس صحنه براند. زیر ساخت اسکله لوله ها هستند برای اسقامت در مقابل سونامی شبکه ای فرم در داخل آب همگی بهم وصل میشوند. تحقیات علمی در رابطه  با ڵودگی محیت زیست اثبات شده کیسه زبالها با ضخامتی کمتر از یک میلی متر در آب شور اقیانوسها بمدت پنجا سال مقاومت دارند. اما در این پروژه بحث بر سر یک متر قطر لاستیک
آزمایش شده لابراتوریم است. رسوب خود آب شور بعداز مدتی ماده ای ژلی را به قسمت های اسکله در آب را میچسپاند این عایق طبیعی بوسیله رسوب خود آب از
فرسودگی لاستیک در مقابل آب شور جلوگیری میکند.این یک ایده است با فرمولبندی ابتدایی، باید بلحاظ تکنیکی و ساختاری روی آن کار زیادی شود. اما بلحاظ سیاسی و دور اندیشی چشم اندازها و انگیزه های بشری را عوض میکند. از این طریق انسان میواند دریابد نباید با طبیعت جنگید، ولی بکوشد خود را با طبیعت تطبیق بدهد. این پروژه اثبات میکند انسان توان و دانش خود تطبیقی را با طبیعت دارد. و اثبات میکند انسان تاکنون دارای
اندیشه استراتژیک نبوده و در اندیشه های خدایی و آکسیونیستی در میغلطیده است. از خود بیگانه شده، کارش نسل کشی و انهدام دست آوردهای بشری بوده است.
مرجع فرموله شده تاریخی اندیشه خدایی همان تورات است. در این تاریخ طولانی انسان تنها از ٢ هزار سال گذشته بوده است اندیشه خدایی بر محور قوم بر گذیده
در جامعه انسانی جای باز کرده. در تاریخ قبل از مونوتیسم تاکنون کره زمین و جا برای زندگی موضوع کشمکشها و کشتارها بوده است. ولی مونوتیسم بر پایه
مذهب جدیدش بسرزمینها و نژادها کیش خدایی داد. از آن به بعد است هویت انسان هم با الهام به اندیشه خدایی وابسته به زمین، نژاد و مذهب تعیین شده است. این ویژگی دوره ای از تاریخ است انسان دانش و قدرت تکنیکی پاینی داشت. ولی امروزه در این دوره تاریخی جدید با قدرت تکنیکی برتر انسان امروزی نیازی به ادامه آن انگیزه و فرهنگ شکننده گذشت را ندارد. زمین تنها آن کشور شیر و عسل نیست که دروغگویان تاریخ بشریت خدایی را بعنوان بخشنده آن تعیین کرده بودند. که بعداز ٢ هزار هنوز هم برایش انسان کشی میکنند. مثلأ در کنارش دریای مدیترانه هم هست با ختصاص  مصرف نفت ٣ سال جهان میتوان دو برابر کشور شیر و عسل بروی آن محیت زیست ساخت. و دها میلیون انسان را بر آن
اسکان داد. و انسان را از این وابستگی به زمینهای معینی که برای انسان تاکنون کانون بحران شده اند آزاد کرد. و درادامه انسان را از اندیشه تنگ و محدود خدایی به اندیشه وسیع و استاتژیک انسانی رسانید. اینرا بگویم ندیشه و اندیشدن روبنای اجتماع است. اما ساختارهای زیربنای اقتصاد است. و این چگونگی سازماندهی اقتصاد است بر چگونگی اندیشه تاثیرات مثبت و منفی میگذارد. دراین سیستم خدایی که عمومأ آنرا کاپیتالیسم گویند. بیش از %٩٠ اندیشها نابرابری طلبانه و خصمانه است. این ریشه تاریخی دارد. و در تاریخ مشخص ٦ هزاز ساله گذشته که میشناسیم اقتصاد روندی نابرابری طلبانه داشته. به این دلیل است انسانهای فقرزده هم میگویند بله این دنیا باید نابرابر باشد. قبول نابرابری [برده داری] مدرن امروزی بر بسترهای دیرینه اندیشه خدایی در جوامع و انسانها جای گرفته، اعتقادی شده و خرتگرایی انسان را به حاشیه رانده است. این کارکرد ادیان، اعمال خشونت
قدرت و احتکار بوده اند. نابرای را تحمیل کرده اند. نه کشش خودرو و داوطلبانه انسانها. باید بگویم روی
آوری به اندیشه و کار پایدار استراتژیک در این سیسم خدایی امکان شکل گیری و اجرایی ندارد. تنها در صورت وجود کثرت عقیده برابری طلبانه اقتصادی است شرایط برابری اقتصادی برای عبور، از این نظام نابرابر اقتصادی خدایی را فراهم می آورد. بزرگ نمودن محیت زیست و مهمتر از آن سلامتی محیت زیستی در یک نظام نابرابر قتصادی اهمیتی ندارد. اگر اندکی توجه کنیم انسان و محیت زیست توسط چه هیالای آسیب پزیر شده است. و ادامه شرایط موجود  نابرابری اقتصادی را بعنوان تنها دشمن انسانیت امکان پزیر نموده است. معرفی بخشی از این هیولا این هست  روزانه ١٠٠ میلون بوشکه نفت خام را از دل زمین بیرون میکشند. هر بوشکه ٢٠٠ لیتر = ٢٠ میلیارد لیتر است. خرید هر یک لیتر بابت ٤٠ دلار سنت، ٤٠ ضرب در ٢٠ میلیارد=٨ میلیارد دلار روزان بابت خرید ١٠٠ میلیون بوشکه. اگر ٦٠ سنت را بابت ترانسپور تصفیه و دیگر مخارج به آن اضافه کنم ١٢ میلیارد
میشود. در نتیجه کل سرمای گذاری روزانه این ٢٠ میلیارد لیتر تا پمپ بنزینها ٢٠ میلیارد دلار میشود.
و امروزه حداقل قیمت هر لیتر ١٥٠ دلار سنت است. کل مبلغ بدست آمده ٣٠ میلیارد دلار میشود. اینجا نتیجه سود حاصله روزانه ١٠ میلیارد دلار میشود. در دنیای واقعی سود بدست آمده بیشتر از ١٠ میلیارد است. چون %٨٠ از کل نفت اخراج شده به انرژی موتوری تبدیل میشود. %٦٠ به گذایل و %٢٠ به بنزین تبدیل میشود. %٢٠ دیگر آن صرف پروژه های مخفی شیمی میشود. و %٤ از آن %٢٠ صرف تکستیل میشود. بنابرین لاستیکی که در لوازم لوکس، لباس، کمیوتر،صنایع سنگین و سبک، دارو سازیها حفاظت از مواد غذایی و غیره قیمت بالاتری دارد. وسود حاصله تنها در انحصار ١٠ کارتل بین الملی است. هر کارتل روزانه ١ میلیارد از درامد نفت سود میبرد. حال توجه کنید کشوری مثل ایران اگر بتواند بدون محدودیت تحریمها روزانه ٣ میلیون بوشکه نفت بفروشد و بابت هر بوشکه ٨٠ دلار بگیرد روزی ٢٤٠ میلیون میشود. سالانه ٨٧،٦٠٠ میلیارد بدست میاید. ولی کارتل های نفتی هر کدام سالانه ٣٦٥  میلیارد سود میبرند. قدرتهای انحصاری را باید بر این بستر و در بطن این روندی دیده شوند. که مکانیسم آنها بسیار پیچیدتر از مشاهدات و شنیده های عمومی در مورد آنهاست. کارتلهای نفتی بر سیاست گذاری بانکها، صنایع نظامی، مخدرات، داروسازی، مواد غذایی وغیره تحکم
میکنند. واقعأ تا الان از خود پرسیده اید چرا بعضی  از شعبه های  کارتل ها فقط ساختمانهای امور مالیشان  ٤٠ طبقه ارفاع دارد؟ و این سازمان بزرگ دها هزار مزد بگیر دارند از کجا مخارجشان به اضافه بونسهای سالانه [تشویقات] دها میلیونی مدیران از کجا بدست می آید؟ از مبلغهای بالا بدست می آید. مبلغهای بالا اثبات مکنند انحصارگران نیازی به پول ندارند، و از طریق پول بدست آمده و انحصار آن شرایط نابرابر اقتصادی و توزیع نابرابر ثروت را حفاظت میکنند. این همان ندیشه خدایی است. چون از ابتدا خدا کپی از قدرت حاکمان بوده. و بعداز اعتقادی کردن آن خدا، این بار قدرتهای انحصاری خود الهامی از آن خدا مقدر شده اند. در زندکی روزمره عرض اندام میکند. در نتیجه خدایی واقعی و خشونگر این کارتل های مقدر هستند. انسان خدایی بیرحم و خشونتگر را ساخت و خود را با آن جایگذین کرد. از نظر تاریخی ایدئولوژیکی وقتی بدونه تعصب به افسانه خدا بنگریم اثبات این واقعیت است. این خدا بعنوان تبلور ساختاری خشونت و نادانی در زندگی اجتماعی  نمیتوان مداراگر و مدافع راحتی و خوشبختی انسان باشد. وقتی گفته به این دنیا و مال دنیا بی اهمیت باش، و اگر هم از اوامر من تخطی کنید عذاب همیشگی من تا ابد در انتظارت تو است. آیا عذابیکه بنام خدا برای ترساندن و مطیع نمودن میلیاردها انسان و نهادینه کردنش این خود بدتر از تبعیضات و شرایط ناامن امروزی این میلیاردها انسان نیست؟ آیا این خدا وجود خارجی و عملی دارد؟ برای خراتگرایی جواب این سوال نه است، ولی برای خدا باورمندان بله است. این است بیماری لاعلاج، انسان را بزانو در آورده است. علاج این بیماری در گرو کار ادبیاتی ادامه دار است. و جهت گیری وهدف این لیتراتور باید تلاشی برای قبولاندن بار مسئولیت بر فرهنگ و کردار سیستم اقتصادی و سیاسی حاکم باشد. چون سیستم اقتصادی موجود با کنترل بر تمامی ساختارهای زندگی انسانی و حیوانی، تناننت جنگ با طبیعت و آلوده کردن محیت زیست. بنابه امکانات و انحصاراتش حاضر به قبول هیچگونه مسئولیتی در قبال اعمال و کردارش نیست. هرچند هسته اصلی این ناهنجاریهای اجتماعی اقلیت محدودی با همکاری
دولتها و قوانین اساسی هستند. اما پشتوانه اجرایی این ناهنجاریها میلیاردهاانسان آلوده به اندیشه خدایی هستند شرایط ادامه این ناهنجاریها را فراهم
کرده اند. جهت گیری این کار لیتراتوری اساسأ باید مکث بر بنیانهای نهفته فکری این ناهنجاریها باشد. منطقأ نباید دیگر در برسی این ناهنجاریها به این
فرمولبند های قدیمی کاپیتالیسم و سیاستهای به اصطلاح غلط حکومتها محدود کرد. کاپیتالیسم، سیاست، تئوری توطیه، استثمار، احتکار و جنگ همگی بستر های
اقتصادی معینی دارند. و این بسترهای اقتصادی در پرتوی منافع زمینهای ایدئولوژکی فکری معینی دارند. کاپیتالیسم، سیاست و دیپلوماسی تنها تراوشاتی از آن
ایدئولوژی هستند.

این لنینیسم بود٠
همه نانجاریهارا زیر چتر کاپیتالیسم فرموله کرد. لنینیسم بعنوان فرموله کننده دیدگاهای جناع چپ کاپیتالیستی، آورنده فرهنگی معیین وادبیات بخصوصی شد. در این ادبیات بدونه توجه بویژگیهای نظامهای تولیدی قبل از کاپیتالیسم، کاپیتالیسم را بعنوان بالاترین مرحله از رشد نظام سرمایه داری نتیجه گرفت. اما این رشد تکنولوژی و جمعیت بودند تولید گسترده با تقسیم کار اجتماعی مشخص، مزد دهنده و مزد گیرنده کارگر و سرمایه دار را بوجود آوردند. نه ایدئولوژی
سرمایه داری. ایدئولوژی سرمایه داری که همان ایدئولوژی خدایی برده داری است. بین برده داری و کاپیتالیسم ماهیتأ در رابطه با وابستگی یا انقیاد انسان بر مبنای انحصار ثروت و توزیع نابرار ثروت تغییری صورت نگرفته است. اگر در گذشته یک  برده دار هزار برده داشت و یک ارباب ٥ هزار رعیت داشت، امروز
جنرال موتور ١٠٠ هزار کارگر دارد. و این مکانیسم رشد تولید انحصاری و رقابت در رابطه با عرضه و تقاضا
در بازار مصرف بود تعیین کرد در فراسوی مرزهای کشوری تمایل به اجیر کردن برده داری مدرن برای نیمه وقت دارد. بعداز رشد در بارآوری سرمایه ثابت و متغییر بود تعیین سرمایه دار دیگر سودی در خرید تمام وقت نیروی کار کارگر را نداشت. رشد تولید الزامأ بطرف بازار آزاد انحصاری رفت و این مکانیسم جدید سودی در
خرید تمام وقت کارگر نداشت. به این دلیل بود خود برده داران پیشقدم آزادی برده داری کلاسیک شدند، و در ایجاد تحول به برده داری مدرن کمک کردند. ماهیت نابرابری سیستم سرمایه داری نسبت به سیستمای قبلی تغییری نکرده است. وقتی رشد تکنولوژی تولید متمرکز و گسترده را فراهم آورد، سرمایه داری وارد دوران
ثباتش شد. بر اساس این ثبات در بخشهای از جهان جناع راست هم برفرم روی آورد. این رفرما در واقع آلترناتیفی در مقابل سوسیال دمکراسی و خصوصأ روسیه شوروی بود. امروز دیگر آن شوروی چپگرا نیست. و سوسیال دمکراسی هم شدیدأ براست گرایده است. دروان
رفرم و رفا بپایان رسیده بیکاری، ناامنی، فقر و گرسنگی بالا رفته. سرمایه داری و کل سیستم اقتصادی به یک بحران عمیق فرو رفته. اقتصاد دیگر ظرفیت ترمیم،
بازسازی و رشد ندارد. کارتل ها برای سود بیشتر با حمایت قانونی دولتها بشوه های گوناگون مشغول سر کیسه کردن از شهروندان هستند. بر بستر عدم ظرفیت سود
دهی تساعدی سالانه سرمایه است این بحران اقتصادی با تنشهای بیشتر، ویرانگری و جنگها بروز میکند. در مجموع دنیای اقتصاد و سیاست به سمت و سوی بسیار
خطرناکی میرود. و بر پایه منافعهای فردی و گروهی است این ناامنی به امنترین نقاط دنیا سریت کرده است. بطوریکه تروریست دولتی و غیره دولتی در مقابل هم
 صف آرای کرده اند. این پدیده ویران قربانیان بیشتری میطلبد. و سرنجام رادکالیسم چپگرای شوروی با ابعاد وجود جهانیش بپایان رسیده است. و امروزە راستگرای مشی حاکم اقتصادی و سیاسی جهانی شده است. وهیچ راحلی برای برون رفت از بحران اقتصادی و سیاسی خود ساخته اش ندارد. این ابتدای تعرضات راستگرای
 انتقامجو بعداز شکست رادیکالیسم چپگرای است. شوروی آن قطب رادکالیسم چپ پول را بعنوان رابطه کار و سرمایه از دور خارج نکرد، به اجرای توزیع مساوی
ثروت نپرداخت.  در فاز اولی مارکسیسم [نقدی بر برنامه گوتا] برخود پیچید و زمینه های بازگذشت جناع راست سرمایه را از درون خود فراهم کرد. تحول ١٩١٧
شوروی آغازی بود برای پایان بخشیدن به شیوه نابرابری موجود توزیع ثروت. اما بدلیل عدم اندیشه استراتژیک موافق به اجرایی فاز اولی مارکسیم در نقدی بر
برنامه گوتا هم نشد. اگر شوروی بعداز کسب قدرت سیاسی در عرصه داخلی به اجرای مساوی ثروت میپرداخت. و برای زدن به مذهب  به کار آگاهگران ادبی، فلسفی و تاریخی  متکی میشد و با خشونت به سرکوب مذاهب و ایزوله کردنش برای راندن بپس صحنه اقدام نمیکرد.آن قطب رایکال امکان تحکیم جهانی مدل اقتصادی خود را میداشت. در نتیجه راست سرمایه و مذهب قطعأ نمیتوانست بعداز چند دهه چنان قدرتمند بعنوان بازیگر سیاسی به صعنه باز گردند. شوروی چپ رادیکال می بایست وضعیتی را برای ابراز وجود آزادانه مذهب فراهم میکرد. و مهمتر از آن از بالاترین مراکز مذهبی از قبیل واتیکان قاهره، مکه، قم و یروشلیم برای بچالش کشاندن خداباورمندی دعوت میکرد. بر اساس گفتهای خدا در تورات، انجیل و قرآن.
مثلأ مونوتیسم بیایند شفافگری بکنند، و توضع بدهند چرا خدایشان در گفتهایش ٨٠ هزار ضدونقیض و تناقضگویی دارد؟ این خدا خودش از کجا آمده؟ قبل از خلقت کجا بوده و چکار میکرده؟ ماتریال و جنسیتش چیست؟ اگر این خدا طراح و سازنده همه چیز هست، پس سازنده خود او کیست؟ و چگونه این جهان بی انتها را کنترل میکند.
عرض یک کهکشان میلیونها سال راه نوری است. پس سرعت این خدا برای رسیدن به مورات جهان از چه نوع سرعتی استفاده میکنند. و در این بی انتهای کیهانی چگونه میتواند همجا حاضر باشد؟ چرا کشتی نوع ٢٠٠ سال قبل از مسیح با افسانه کشتی گیلگامیش ٤٠٠٠ سال قبل از مسیح آن همه شباهت دارد؟ چرا داستان تولد موسی ٢٠٠ سال قبل از مسیح با تولد ساروگان ٢٠٠٠ سال قبل از
مسیح آن همه شباهت دارد؟ چرا داستان ایبراهیم ٢٠٠ سال قبل از مسیح بدون سند تاریخی با آمن حتوب فرعون ١٥٠٠ سال قبل از مسیح آن همه شباهت دارد؟ چرا
داستان تولد عیسی مسیح  با تولد میترا ٧٠٠ سال قبل از مسیح آن همه شباهت دارد؟ و قانونهای هامورابی ٢٧٠٠ سال قبل از مسیح در تورات ٢٠٠ سال قبل از مسیح چکار میکنند؟ همین قانون در تورات انجیل و قرآن بعنوان قانون آسمانی خدا آمده است؟ خوب این افسانها  بخشأ اتفاقات تاریخی هستند ٦ هزار سال قبل اتفاق افتاده اند. و همگی قبل از ظهور مونوتیسم رخداده اند، پس تکرار همگی آنها در زمان مونوتیسم حدودأ ٢٢٠٠ هزار قبل به دستورالعمل خدایی مونوتیسم درآمده اند، چگونه است؟ بلاخره گیلگامیش نوع یا نوع گیلگامیش؟ سلیب مسیح این در اصل به مسیح ربتی نداشته، در واقع این ماشین مرگ زمان خود بوده. ولی چرا این ماشین مرگ را مقدس کرده اند؟ انقلاب اکتبر آن فرست تاریخی در بچالش کشیدن مونوتیسم کوتاهی کرد. نتوانست با فشار ادبیات و مطبوعات در شفافیت معماری ایدئولوژیکی مونوتیسم، موناتیسم را برای مسئول پزیری زیر فشار بگذارد. زبونانه با اعمال خشونت مذهب را به آتش زیر خاکستر تبیدل کرد. و بجای استحکام جامعه مدنی در دفاع و تقویت از آزادیهای فردی و گروهی به
دیکاتوریت علیه جامعه داخلی و بمسابقه تسلیحاتی با رقبای خارجی درغلطید. و همچنین در مسایل بین المللی در سالهای ١٩١٨-١٩١٩ در قبال جنبش کارگری سوسیالیستی آلمان ناسیونالیستی ابراز وجود کرد. حال اینجا بحث بر سر هدف و جهت گیری لیتراتور جدید است. لیتراتوری آزاد در فضای باز با امنیت بدونه اینکه قمه بدستان و قداره بندان نویسندگان را با ترور و گلوله جواب دهند. اینجا لیتراتوری منظور است موناتیسم خدا باورمند را در قبال ادعا و کردارش بقبول به مسئولیت پزیری وادار کند. چون موناتیسم برای همه قوانین و دستورالعمل تعیین میکند و خود در قبال آن حاضر بقبول
هیچگونه مسئولتی نیست. مونوتیستهای پارادوکسال را همان گونه سبب ساختن همه چیز را خدایشان توضیع میدهند، پس باید شفافگری بکنند که خدایشان چگونه و از
کجا آمده است. در کتابهای مقدسشان دستور بقتل صدها هزار انسان داده است. به چپاول شهرها مجوز داده است. به کلکه مالی دستور داده است. دروغ را در شرایط لازم جایز دانسته. تورات کتاب پیدایش باب دوازدهم ١١ تا ١٤. ایبراهیم میگوید سارا تو زن زیبای هستید مصریها بخاطر تصاحب تو مرا میکشند، پس بگویم ما برادر و خواهر هستیم. برمبنای این توضیع مصریان خواهر ابراهیم سارا زنش بود نه خواهرش بهمسری فرعون در میاورند. بعداز یک سال مصریان می فهمند سارا زن ایبراهیم هست نه خواهرش احضارش میکنند و مگویند این خانم زنت هست چرا بدروغ گفتید خواهرت هست. زنش را بهش برمیگردانند و بجرم دروغگو از مصر بیرنشان میکنند. برده داری و نابرابری را تائید کرده است. به جنگها و نسل کشیها دستور داده است. این چه خدایی است؟ اعمال طاعونگر چنین خدایی بخش وسیعی از انسانها را در باورمندی به این اژدها پشت کرده اند. ولی بدلیل کارکرد غیره انعطات پزیری فرهنگ خدایی اینگونه انسانها هنوز قادر به برون رفت از این حجاب فکری نشده اند. تعبییر این طیف وصیع از خدا دیگر آن اژدهای
 ویرانگر بازدارنده نیست. این طیف  خدا را با نور، عشق و غیره توصیف میکنند. اگر این نوع خدا را با اژدهای موناتیسم مقایسه کنید. در مدارگری این همان الگوی بعضی از مسیحیان است خدا را محدود به حریم شخصی خود میدانند. من هم امیدوارم مذبیون فناتیک روزی به این انعطاف پزیری برسند. اما با مکث بر روی
این دلبستگی است میتوان به عمق این اندیشه شر خدایی پی برد. کارکرد فرهنگ مذهبی و داده های اعتقادی چنان انسان را از خود بی خود کرد قادر به زیستن بدونه قهرمان و تکیگاهی تخیلی نیست. اثتنبات از تخیل به مظهر واقعیت روی آوردن نمادی احساسی است. اینجا احساس بدون ربط با شراط روانی نیست،این گروه در تسکین ورشکسگی روحی در جستجوی قهرمانی آرام و مداراگر است. این روحیه شکسته در جدال نهای درونی با خود آزاری بیشتر به این میل دارد به تقدیص
همان اژدای ادیان ایبراهیمی برکردد خشک، یکدنده و بی مدارا به بدیگر آزاری بپردازد. به این دلیل خدا پرستی مطلق گرای است. اگر به تاریخ و افسانه
مذاهب بنگریم همین نتیجه را بدست می آید. در دین یهود از ابتدا قرار این بود اسرائیلهای برده از چنگ  فرعونیان آزاد شوند. بعداز آزادی بمدت ٤٠ سال
مشغول به پیمودن راهی ٥٠٠ کیلو متری بودند. یعنی در ٢٤  ساعت ٣٣ متر از راه را پیموده اند. در این مرحله جدال تند و قهرامیزی بین خدا و اسرائیلیان در
گرفته بوده. و سرانجام آن خدایی انتقامجو برده های که خود بمنظور بردنشان به سرزمین مقدس آزادشان کرده بود، نگذاشت به آن سرزمین پا بگذارند. سرگردان و
بی هدف بخاطرغذب خدایشان ٤٠ سال در سحرای سینا بدور خود چرخیدند تا آن نسل همگی مردند. و نسلی جوانتر گوش بفرمان خدا به فرماندهی یاشوا بعنوان تنها فرد از نسل قدیم برای قتل عام ساکنین به سرزمین موعود رفتند. خدا بخاطر شک آن برده ها از خود چنان خشگین و
از کوره در رفته بود بقول خود در مقابل آن بردگان وفا نکرد. و آن بردگان را دچار عذابی سخت کرد. این بی انعطافی و مطلقگرای است. انسان را از خود بی
 خود کرده است. واضع است چون در افسانهای ادیان خصوصأ در قرآن خدا کرارأ تاکید کرده آنهائیکه مرا پرستش نکنند عذابی بی پایان در انتظارند. باید بگویم این خدا در هر شکل شمایلی و تعبییری  پرستش شود وجود خارجی ندارد. این خدایی یگانه ساخته ی قدرت و بزرگترین دروغگویان تاریخ بشریت موسی، عیسی،
محمد و دیگر پیامبران ریز ودرشت بوده است.

ابداع خدا میواند از ابتدا الهامی از سازمان شاه و شاه شاهان در زندگی واقعی بوده باشد. چون انسان
پراگماتیسم بعداز سازمانیابی زندگی واقعی بتخیل و افسانه سرای پرداخته است، نه برعکس. این تاریخ است که سازمان  شاه و شاه شاهان در هزاره سومر ٦٠٠٠
سال قبل وجود داشته اند، در آن دوره وجود خدا و خدایی خدایان هم برای ما اصلی شناخته شده است. خدایان انعکاس از سازمان و زندگی واقعی  شاهان میتو اند بوده باشد.شاه شاهان در زندگی واقعی برای اداره امورات. خدا و خدایی خدایان در زندگی تخیلیی برای تسکین روحی. در افسانه گیلگامیش سازمان خدایان دقیقأ مثل کابینه شاهان دمکرات است. برای مثال آها خدای
آبها اسرار خدایان را باطلاع انسان میرساند همین اطلاعات باعث میشود بعداز طوفان انسان و حیوانات در کشتی گیلگامیش برای ادامه زندگی زنده بمانند. و
خدایان بعدأ در جلسه شان انلیل خدایی زمین را تنبیه میکنند و جلو یکه تازیش را میگیرند. بطریکه انلیل مجبور میشود بدیدن گیلگامیش برود به خشکی بیاورد، بهمراه همسرش جاودانشان بکند. در ادیان قدیم ایرانی هم خدا بهمراه دختران و پسرانش کابینه ای بوده است. اهورامزدا خودش بیشترین تلاشش این بوده  قوای شر اهریمن علیه انسانیت کار میکرده از بین ببرد. دختران و پسرانش هم همگی در تلاش برای ایجاد رفاه وخوشبختی انسان تلاش کرده اند. از جمله ایجاد سالهای حاصل خیز، جلوگیری از بماری، قحطی و خشکسالی. اگر ائتلاف
خدایان را با خدایی یگانه مقایسه کنیم دو دنیای متفاوت باز و بسته هستند. مثلأ حکومت ولایت فقی آقای علی خامنه ای معیار اندزه گیریش مذهب و جنسیت
است، این خودش بچالش کشیدن انسانها و جامعه است. چون حقوق بشر و حقوق فردیت در قالب تنگ شریعت الهامات خدایی است  نمیگنجد. ولی اگر حکومت سوئد را در نظر بگیریم داوری بر پایه انسانیت و حقوق فردیش است. جنسیت و مذهب نقش بازی نمیکنند. در نتیجه آنهائیکه در تخیل خود خدایی یگانه را به هاله ای نور،
عشق و غیره الهام میدهند کماکان در زیر حجاب فکری پرسه میزنند و این خود آزاری بدیگر آزاری و پرستش همان اژدهای مونوتیسم می انجامد. بهتر است انسان
 امروزی بر پایه دادهای علمی واقعی باشد، و در خدا باورمندی آنقدر فناتیک نباشد. چون ما هنوز نمی دانیم از کجا آمده ایم و به کجا میرویم. آنهائیکه بخدایی یگانه باورمند هستند خدایشان در کتابهای مقدسشان برای پیدایش تاریخی کمتر از ٦٠٠٠ سال دارند. ولی در مقابل اسکلتهای میلیونها ساله در بایگانی انسان وجود دارند. چگونه این اختلاف تاریخی را جواب میدهند؟

٢ سنترالیزه کردن ابزار اجرای برای سیاستها و توطئها بطور قدرتمند و دامنه دار. در این رابط سنترالیزه کردن ارگانهای قانونی و اجرای الهامی از ماکیاولی است. اینجا پنجه شیر ماکیاولی ارگان نظامی ناتو، و روبای حیله گر همان ادعاهای دفاع از حقوق بشری و دمکراسی هستند. این دو را در پوشس دیپلوماسی بیمار تلفیق کرده و بپیش میبرند. با سنترالیزه کردن ارگانهای بین المللی قدرتمندی از قبیل سازمان ملل، پارلمان اروپا، ناتو، ام ای اف، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و غیره بیک مافیای قانونی تبدیل شده اند. آنجایکه منافع قدرتهای اقتصادی کلان ایجاب کند، هر عمل غیره قانونی را قانونی میکنند. جعل اسناد در رابط با سلاحهای کشتار جمعی در عراق و اشغال عراق، اما سلاح کشتار جمعی بر مبنای اسناد جعل شده در عراق پیدا نشد. حمله به افغانستان و مبارزه با تروریسم در صورتیکه اسنادهای محرمانه خودشان اثات کردند، همان تروریستهای مورد نظر پرورده ساخته بلوک امریکایی بودند. محاصره اقتصادی علیه مردم کشورهای مختلفی با حفظ رابطه و همکاری با حاکمان کشور محاصره شده. حمله به لیبلی و حمایت مالی و تسلیحاتی به دسته جات تروریسی در سوریه.

٣ نئولیبرالیسم ابزاری با دیکتاتوری احزاب برای ثبات سرمایه ها. اگر به تعریف دمکراسی بپردازم باید صدها نوع قانون، دها هزار صفحه و صدها هزار ماده تبصرە را از نظر بگزرانم، امکانت من عهده دار این کار نیست. ولی اگر همه آن قوانون را هم با دقت و بدون تعصب از نظر بگذرانم در نتجیه به دو اصل رعایت چگونگی آزادیهای فردی حقوق شهروندی و آزادی عمل سرمایه ها فرموله شده اند. واگر این مثله با نرمه موتوریک مورد تحلیل قرار بگیرد این نتیجه حاصل می آید امنیت شهروندان در گروە تامیین امنیت سرمایه های کلان است. چون ایجاد امنیت سرمایه های کلان ایجاب میکند تا امنیت دست مزد ناچیز کارگران و خانواده هایشان را برای امکان بازتولید فراهم بکند. و با کنترل براوضاع
عمومی شرایط مناسب تولید و حفظ سرمایه و انحصارگران را فراهم بکند. و رعایت مسائل خصوصی افراد در جاهایکه سرمایه ها در تحولهای سیاسی دست بدست  نمی شوند دقیقأ سیمایی دمکراسی،  مداراگر و با انعطاف نشان میدهند. مثلأ کشور بلژیک بیش از یکو نیم سال حکومت نداشت برای دست بدست شدن سرمایه ها تهدیدی
صورت نگرفت. در بلژیک حکومتی افتاد و بنا مشکلات اقتصادی کشور حکومت جدید توانای بازسازی نداشت. این یک تحول سیاسی بود رخداد. ولی در نظر بگیر اگر
سرمایه ها  برای دست بدست شدن و نابودی فیزیکی صاحبانش  تهدیدی صورت میگرفت. اوضاع بلژیک از افغانستان، عراق، لیبی و سوریه شاید بدتر هم میشد. و
کل اروپا را با خود ناامن میکرد. اینکه انگلیس بعداز دهها سال کشمکش خونین برای جدایی اسکتلند به اجرای رفراندم آزاد رضایت داد. این در گروە امنیت سرمایه
ها و ماندنشان در دست صاحبان فعلیش است. ولی همین رفراندم آزاد را در ترکیه، ایران، عراق و سوریه امنیت سرمایه ها در دست صاحبان فعلیش و وجود فیزیکیشان را بخطر می اندازد. و صاحبان فعلی ثروت بنابه امکانات مالی و قانونیشان برای حفظ وجود فیزیکی خود و سرمایه شان در جامعه حمام خون براه می اندازند. اینطوری سیمای مداراگری صاحبان سرمایه بدیکتاتورهای غیره مداراگر و غیره انعطاف ناپزیر تبدیل میشود. امنیت  شهروندان بطور درخود برای شهروندان نیست، در وهله اول برای امنیت سرمایه ها و انحصارات است. ٤/١٢/٢٠١٤

zaterdag 30 augustus 2014

محمد آسنگران:
این روزها بحث در مورد داعش داغ است. سوالات زیادی مطرح است و هر کس از زاویه سنت و گرایش سیاسی و منفعت طبقه خود به این سوالات پاسخ میدهد. اخیرا این رسم دیرینه دوبار گر گرفته است که هر کس بخواهد نظر و تحلیلش مورد استقبال قرار گیرد تلاش میکند که خود را مستقل و بیطرف معرفی کند. مستقل و بیطرف بودن دروغ بزرگی است که گویندگان و مدافعان آن میخواهند با این دروغ سر مردم شیره بمالند. در زیر پرده ریاکاری مستقل بودن و بی طرف بودن هر کسی میخواهد سیاست مورد نظرش را با این زرورق دروغین به خورد مردم بدهد. خدای این نوع بیطرفی بی.بی.سی. و صدای آمریکا و دیگر رسانه های مهندسی افکار عمومی هستند.
اما این سیاست ریکارانه و کلاهبرداری ژورنالیسم نان به نرخ روز خور محدود به رسانه های رسمی دولتها نیست. افراد و اشخاص بی شهامت و ریاکاری که نمیخواهند علنا دیدگاه خود و تعلق خود به کمپ مورد نظرشان را بیان کنند در زیر سایه این روش بی طرفی اطراق کرده و از سنت و سیاست همان بی.بی. سی و صدای آمریکا و... سود میجویند. متاسفانه این روش در میان جناح چپ جامعه هم مدافعینی پیدا کرده است و مثل هر تازه واردی ندانم کاری و بی تجربگی خود را به حساب حماقت "مردم" میگذارند.
این روزها که تروریسم اسلامی و نمایندگان واقعی اسلام حقیقی و جنبش اسلامی به حکم قدرت و توان رسانه های غیر دولتی ابعاد جنایت و بیرحمی و زنده شدن سنت رهبران صدر اسلام را بیش از پیش عیان کرده و به نمایش گذاشته اند، خیل ژورنالیسم نان به نرخ روز خور و مزدور به خاطر شغل و منفعت سیاسی و کوته بینی و کمپی که به آن تعلق دارند و... تمام تلاش خود را بکار گرفته اند که بگویند داعش دستورات قرآن و اسلام را رعایت نمیکند و آنچه داعش انجام میدهد را نباید اسلامی دانست. این ریاکاران تقریبا همگی میدانند داستان رهبران صدر اسلام از آنچه داعش امروز انجام میدهد صدها بار جنایتکارانه تر، بیرحمانه تر و شنیع تر بوده است.
همه میدانند آنچه عمر در همین ایران انجام داد هزاران بار خونین تر، مخرب تر و بیرحمانه تر از اعمال امروز داعش بوده است. ضدیت عمر با تمدن و کتاب و فرهنگ و ..... در تاریخ اسلام چیزی نیست که بتوان آنرا انکار کرد. به همان نسبت داستان شمشیر علی و کشتار بیرحمانه مخالفینی که فقط جرمشان این بود که عقیده ای بجز اسلام داشتند برای همه آشنا است و همه کسانی که در حد یک دانشجوی ترم اول سواد سیاسی داشته باشند با این جنایات آشنا هستند. همه اینها از پیغمبر اسلام الهام گرفته و میدانستند که اسلام فقط با ایجاد ترس و وحشت ممکن است محدوده اقتدارش را گسترش بدهد. همان کاری که در ابعاد بسیار کوچک امروز داعش در حال انجام آن است قبلا و در تاریخ اسلام هزاران برابر آن را خود پیغمبر اسلام و علی و عمر و .... انجام داده اند. بنابر این "محققان و اسلام شناسان و مستقل ها و رسانه های بیطرف" بیخود تلاش میکنند که مردم را نادان فرض کنند.
میدانم در هر جامعه ای افراد نادان و متعصب و اسیر مذهب و ناسیونالیسم کم نیست. اما تمام خاصیت دانش بشر این است که بدانیم سیاست و علم و تحولات مهم در تاریخ بشر کار اقلیتی جسور و مطلع بوده است. تاریخ اینرا ثابت کرده است که پیشروی جوامع بشری به سوی تمدن و تکنولوژی و انسانیت و بیان حقوق فرد و جامعه و... همیشه کار اکثریت اهالی نبوده است، بلکه این وظیفه و نتیجه اقلیت آگاه و جسوری بوده و هست که حقیقت را در هر لحظه و در هر زمان نمایندگی کرده اند. متاسفانه در دنیای مدرن ما امروز متخصصین عرصه های مختلف به نسبت توان و امکان پیشرفت بشر به سمت سعادت، از هر دوره ای گیج تر و بی خط تر و بی افق تر هستند. سیستم حاکم بر جهان، بشر امروز را به دلایل مختلف و از راههای متفاوت و پیچیده، چنان مسموم و منگ کرده است، انگار سعادتش در این است که کلاه خود را بچسبد و بر روی حقیقت خاک بپاشد و یا رویگردان شود و این همه جنایت و بی عدالتی سیستم حاکم را نادیده بگیرد.
شناخت از داعش و بیان حقیقت دلایل عروج آن و ابعاد جنایت این گروه اسلامی، سنگ محک مهمی است که در برخورد به آن همه جریانات و نحله های فکری و سیاسی را میتوان مورد قضاوت قرار داد. دلایل جنایت این گروه اسلامی و سنت و تاریخی که به آن متعلق است را اگر نشناسیم و به جامعه نگوییم امکان تکرار آن و حتی بد تر از آن هم ممکن است. همچناکه با عروج اسلام سیاسی نوع مجاهدین افغان، دیدیم ابتدا کم نبودند دولتها و فیلسوفان و سیاستمدارانی که آن گروه را ساختند، تقویت کردند و فقط نتیجه لشکرکشی روسها پنداشتند و فکر میکردند با بیرون رفتن روسیه از افغانستان مردم آن کشور به رهایی میرسند. به دنبال و همزمان با آن فجایع، دیدیم که کشورهای غربی چگونه راه قدرتگیری خمینی را در مقابل انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران هموار کردند و بر نسل کشی و جنایات بی حد و حصر آن چشم بستند. در ادامه همین سناریو، باز هم دیدیم که طالبان را مانند همین داعش چگونه تجهیز کردند و با سرعت غیر قابل تصوری رقبای اسلامی خود در افغانستان را ساقط کردند و القاعده را در همان منجلابی که درست کرده بودند ساختند.
اما در میان این همه جنایت و خونریزی که به مردم جهان بویژه مردم خاورمیانه تحمیل کرده اند، معماران اصلی نه تنها نتوانستند به اهدافشان برسند بلکه در مرکز تسلط و قدرت خود هم مورد تعرض خالقین خود قرار گرفتند. در راس همه آنها آمریکا شکست پشت سر شکست را تجربه کرد و امروز همان معماران در مقابل خالقین خود سردرگم شده و هر روز با یکی از این کارتها بازی میکنند. تلاش آنها این است که شاید راه برون رفتی پیدا کنند. اما به دلیل اینکه بازی در همان دایره معیوب خود ساخته ادامه دارد امکان برون رفتی نیست و هر روز بیش از روز قبل در این منجلاب غرق میشوند. تا جایی که امروز بازی آنها به جایی رسیده است که این تنها گروههای تروریستی نیستند که از کنترل آنها خارج شده و مخلوق در مقابل خالق قد علم کرده است. بلکه دولتهای دوست و نزدیک و متحدین اصلی دول غربی هم از کنترل خارج شده و هر کدام سیاست و اهداف منطقه ای و جهانی خود را تعقیب میکنند. عربستانی که تا دیروز بدون تایید آمریکا هیچ سیاستی را دنبال نمیکرد امروز در عراق و مصر و تونس و سوریه و... سیاست مستقل خود و حتی در بسیاری موارد بر خلاف سیاست آمریکا را دنبال میکند. جمهوری اسلامی قبلا این راه را رفته و عیان بود. اما ترکیه و کویت و قطر و.... هم یکی بعد از دیگری ادعای ویژه خود را دارند و هر جا که خواسته اند سیاست برخلاف دوستان استراتژیک شان را پیش برده اند و منتظر تایید آمریکا و غرب نشده اند.
این تحولات در شرایطی اتفاق افتاده است که ناسیونالیسم تحقیر شده روسیه در دهه نود میلادی دوباره عروج کرده و ادعای سهم و جایگاه جهانی خود را نه با توافق با رقبای جهانی، بلکه با به چالش طلبیدن آنها دنبال میکند. ادعاهای چین و بویژه روسیه اکنون برای غرب نه قابل قبول و نه قابل تحمل هستند. نتیجه آن شده است که این رقابتها و سهم خواهی ها نه قابل حذف هستند و نه بر سر آنها توافقی انجام گرفته است. همین تعادل قوای جهانی باعث شده است که هر دولتی ساز خودش را بزند و اهداف خودش را پی بگیرد. اگر امروز داعش در عراق و سوریه غیر قابل کنترل شده است نتیجه این تعادل تازه جهانی است. زیرا نه محدوده نفوذ هر کدام از قدرتهای جهانی تعیین شده است و نه محدودیتهای آنها تحمیل شده و توافق شده است. بنابر این، هم بحران سوریه و هم بحران عراق و اوکراین و هم کل بحران جهانی و منطقه ای بویژه در خاورمیانه و .... همگی ریشه در این تعادل قوای نامتعین جهانی دارد.
ادامه دارد

donderdag 22 mei 2014

.





اسلام در جستجوی هویت با اعمال خشونت.


به یاد داریم در ماهای گذشته بود مقامات شرعی و حقوقی حکومت اسلامی ایران
در شهر مریوان بنظرشان سنگین ترین تنبیه را با پوشاندن لباس زنانه بر تن
مردان٬ و چرخاندن آنها در خیانانهای شهر اعمال کرده اند با این تصور که
سنگین ترین مجازات در گروکشی تبعیض جنسیتی است.
اگر تصور مقامات شرعی اسلام را در نظر بگیرم بر
دو اصل هویتی بطور کلی اسلامی و بطور خاص مرد محوری استوار بوده است. از
این نظر اسلام اساسأ بر بی احترامی و بی حقوقی معماری شده. و مرد محوری بر
پایه عنصر برتر جا افتاده است. در اسلام مرد را عنصر برتر و زن عنصر پس تر
نتیجه گرفته اند. این نتیجه گیری هم در قرآن ثبت شده است. در قرآن سوره
بقره آیه ۲۲۳ آمده زنانتان کشتزار شما هستند٬ پس هرگونه که
خواهید٬ به کشتزار خود در آیید و [ره توشه ای از کارهای نیک] برای خودتان
پیش فرستید. در سوره نساء آیه ۳۴ مردان بر زنان سرپرستی دارند چرا که
خداوند برخی از آنان (انسانها) را بر برخی [دیگر] برتری داده است و [نیز]
به سبب
آنکه [چیزی]از مالهایشان را بخشیده اند زنان نیکو کار و فرمانبرداری هستند.
خوب قرآن پر از اینگونه حق کشی و تبعیض هست. زن در اسلام محمدی بی ارزش
تعریف شده. و اثرات این دین بلحاظ فرهنگی جوامع اسلامی و ایران را درخود
فرو برده است. این واقعیت تلخی است تصمیم حاکمان شرع در لایه ی از جامعه
ایران و کردسان سنگین جلوه میکند. ولی فراموش نکنیم این فرهنگ اسلام و
پیغمبر اسلام بوده این مثله را به یکی از تابوها تبدیل کرده است. و زن را
در اجتماع عنصر درجه دوم میداند و مرد کامل وصاحب اختیار. با توجه به این
ارزش یابی جنسیتی بوده
مقامات شرعی تصورشان این بوده پوشاندن آن مردان با لباس زنانه و نمایش در
خیابانهای شهر هشداری برای دیگران هم هست. اگر به ریشه یابی تاریخی برگردیم
اینگونه ارزش یابی جنسیتی تنها محدود به اسلام نبوده. بطوریکه در ادیان
ایبراهیمی این غلط سازیها در پوشش اندیشه خدایشان فراوان است. ولی حال این
سوال پیش می آید چه فاکتوری کمک کرده تا در مسیحیت این ارزش یابی جنسیتی
دیگر بشکل گذشته در
اجتماع نمایان نشود. اما در اسلام هنوز هم بشکل بدوی استوار و پا برجاست؟
این ریشه در بحران هویتی اسلام دارد. و آنهم به ابداعات ۱۵۰ ساله گذشته
تکنلوژی و مهمتر از آن نو آوریهای جند دهه اخیر ربط دارد. اسلام تاریخأ
مخالف پیشرفت و نو آوری بوده٬ و در این پیشرفتها اهرم جلوگیرنده بوده است. و
 همچنین بیشتر کشورهای اسلامی از نظر منابع طبیعی بسیار غنی هستند. ولی در
بکار گیری آن منابع هیچ گونه ابتکار و استقلالی ندارند. کمیت وسیعی فقط
بحنوان بازار مصرف کننده. و با اختلاف بزرگ فقر و ثروت مابین شهروندانش٬ به
این بحران هویتی از نظر روانی بعد وسیعتری بخشیده. ثروتمندانش با سکونت در
کاخهای مجلل و هواپیماهای شخصی با همه امکانت بدونه هیچ گونه محدودیتی.
اما فقراش در آرزوی شغل و سرپناهی آن جوامع را به لحاظ ارزشی در تمام زمینه
 ها از نظر سیاسی٬اقتصادی٬ فرهنگی٬ هنری و اخلاقی شکننده فرم داده است. بر
بستر این ایدئولوژی، هویت دیرینه خدا باومندی و مرد محوری بوده حاکمان شرع
اسلامی در مریوان تصور کرده بودند. با آن گونه تنبیه اخلاقی شهروندان٬ در
آن سناریو کمدی ترادژی خواسته اند تیر خلاص را بزنند. خوشبختانه در لایه
های اجتماع علیه آن تیر خلاص مقاومت و اعتراض شد. و در آن اعتراض حمایتی از
 متهمین٬ مردان
زیادی با به تن کردن لباس زنانه علیه اجرای حکم شریعت اسلامی نشان دادند که
 اقدام حاکمان چیزی بیش از یک بعران هویتی نبوده است.از نظر شریعت اسلام در
آن سناریو٬ در٬ بر پاشنه ای میچرخیده است که زن ارزش پاین تری نسبت به مرد
دارد. و اگر با این کار حرمت و مرد محوری آن مردان را بشکنند درس عبرتی
برای
دیگران هم میشود. تصمیم حاکمان شرع تنها یک عقبماندگی بربرمنشانه نبوده. از
 نظر من نام گذاری آن تصمیم تحت نام عقبماندگی مذهبی وایدئولوژیکی تنها
برخوردی سطحی به آن تصمیم بوده. در دنیای واقعی این بازتاب شکستی بوده است،
 که در رابطه با ایفای نقش تاریخی اسلام در جوامع خدا باورمند در روند عدم
صنعتگری وتولیدگری بوده است. اگر در این باره فقط بدنیای خدا پرستی ادیان
ایبراهیمی بر مبنای تضاد و وحدتیکه آنها با هم دارند، نگاهی بی اندازیم. در
 دنیای مسحیت با رفرمهای دینی ای که پشت سر گذراندەاند درها را برای صنعتی
شدن و نوآوری باز کرد است. اما اسلام هنوز از نظر اجتماعی وساختاری این
آمدگی را برای رفرم دینی ندارد. رفرم دینی مسیحیت٬ یهودیت را به لیبرالیزه
شدن رسانید. ولی اسلام بنابه کثرتش٬ و توان رقابتی گذشته اش در عرصه
خشونتگری با رقبای خود. تا کنون تن به رفرم نداده٬ بهمین دلیل است هنوز هم
الگوهای مطلوب خود را از صدر اسلام محمدی استخراج میکند. این بعران هویتی
را باید در رابط با عدم توان تولیدگری دنیای اسلام جستجو کرد. نه براساس
منابع طبیعی وسیعی که بر آن تکیه زده است. مثلأ اگر در گذشته نفت در به
حرکت در آوردن موتور نقش اول را داشت حال انرژیهای تقابلی هم وارد عرصه
تولید شدەاند. بنابرین دنیای اسلامی و منابع طبیعیش را بخود
وابسطه تر نموده. چون دیگر نفت و گاز به تنهای جایگاه اساسی ترین انرژی را
منحصر بخود
ندارند. و صنایع مونتاژ در بعضی از کشورهای اسلامی شروع شده بود. در مقابل
سنسور تکنولوژی٬ سوفتور٬ (نرم افزار کامپیوتری) و سرانجام دیجیتالی کردن
تکنولوژی،  صنایع مونتاژ اهمیت گذشته را ندارند. این یک روند تکاملی است
دنیای اسلام در این روند تکاملی هیچ گونه نقش پیش برنده نداشته و ندارد. هنوز
هم در جاهای زیادی
 علیه این روند تکاملی می ایستند و وجود آن را شیطانی و غییره شرعی اعلام
میکنند. روشنتر بگویم هیچ کدام از ابداعات ۲۰۰ ساله اخیر در دنیای اسلام و
یا توسط شخصیت های اسلامی صورت نگرفته است. این خود فشار روانی در دنیای
اسلامی ایجاد کرده. چون اسلامیون ادعا دارند تمام دانش در قرآن نهفته است.
در صورتیکه علم قرآنی نه تنها ابداعگر نبوده بلکه جلو گیرنده بوده. حال کی باید
 جوابگوی بازتاب اثرات منفی روحی و روانی انسانها در جامعه اسلامی در قبال
این ادعا باشد؟ جهاد٬ بمبگذاری عملیات انتحاری٬ انتقام٬ سنگسار٬ شکنجه و
اعدام چه در شکل رسمی حکومتی٬ و چه توسط گروهای افراطی و فردی ریشه در این بحران
هویتی
دارند. این بعران هویتی در پان اسلامیسم هم متوان دنبال کرد. ۸ سال جنگ
خانه مانسوز ایران و عراق٬ و راه فتح قدس از کربلا میگذرد.و همچنین برخورد
سال های اخیر حکومت داران ایران گواه این واقعیت است. بیاد داریم در زمان
احمدی نژاد اگر ایران به کمک روسها به تکنیکی دست میافت خود مقامات کشوری
آنرا چندین برابر بزرگ میکردند و بدنیا نشان میدادند. این بعران هویتی در
مسائل امنیت ملی و دیپلوماتیک هم اثرات منفی خود را گذاشت. این تحریمهای
اقتصادی که امروزه فشارش بر مردم ایران هست٬ نتیجه این بعران هویتی در
اسلام است. این بعران هویتی و عقب ماندگی را باید در عدم اصلاح پزیری اسلام
 و یاوه سرایهای محمد در قرآن نتیجه گرفت. جالب اینجاست بیش از ۹۰٪ مردم
اسلامی خودشان قرآن را نخواندەاند و باورمندیشان از قرآن٬ نتها متکی
به تفسیر
 امامها محدود شده. اینطوری این باورمندی را اعتقدأ و کور کورانه کسب
کردەاند. این بعران هویتی اساسأ ریشه در قرآن داد٬ و فیلسوفان التقاطی
اسلامی
هم در تحکیم این بعران هویتی تأسیرات زیادی داشتند. فیلسوفان التقاطی برای جبران کم
ظرفیتی قرآن در توضیع طبیعت از فلسفه کمک میگرفتند. و سراجام فلسفه را در
خدمت به قرآن مصرف میکردند. اما تا آنجا هم کافی نبود محمد غزالی آنرا هم
نپزیرفت و در شرایطکه فیلسوفان التقاطی اسلام هیچکدامشان در قید حیات
نبودنده علیه نظریات آنان شمشیر بست، نفرین کرد٬ و گفت این شک در کار
خداست و جایز نیست. از طرف دیگر شکل حکومت داری در کشورهای اسلامی قرآنی و
خدا
باورمنیست. امام٬ ولی٬ خلیفه٬ رهبر دینی و مرجع تقلید همگی نمایانگر حکومت
خدایست. رفرو دینی در دنیای مسیحیت این مشکل را حل کرد. مثلأ کاتولیک٬
پروتستان و ارتودکس هرکدام در کلاسه بندی مرکز دینی خود را دارند. و تا
اندازه ای از دخالت در حکومت کناره گیری کردەاند. و اگر کسی علیه مسیح  یا
خدا به زعم آنها بدرفتاری کند. اینطور نیست با فتوای یک رهبر دینی دها
هزاران نفر مثلأ علیه کاریکاتوری از محمد در عین حال نمیدانند چرا به
خیابان بریزند آتش بزنند و انسان کشی بکنند. این تنها تحصب دینی و نادانی
نیست به
دعوت یک رهبر دینی دها هزار انسان برای آتش سوزی و انسان کشی برای انتقام
جویی بسیج میشوند.
همین بعران هویتی در دهه ۳۰ بخشأ جامعه آلمان را زیر فراخانهای هیتلر بسیج
کرد وآن فاجعه بزرگ را در تاریخ به ثبت رسانید. ولی مسیحیت اصلاح پزیر
دوبار جامعه آلمان را از آن بعران هویتی در آورد. محرک انقلاب ۱۳۵۷ ایران
اساسأ بحران هویتی بود. در طیف اسلامیش شعار نه شرقی و نه غربی الهام بخش
همین بعران
هویتی بود. طیف چپش هم خسته و سرخورده از سرمایه داری وابسطه٬ بیجاره با
خود می جنگید که خمینی بورژوا یا خرده بورژواست. نتیجه همین بحران هویتی
بود عاشق شعار نه شرقی و نه غربی خمینی شده بودند و او را ضد امپریالیسم
وانقلابی ارزیابی میکردند. گفتم ساختار حکومت خدای باعث اختلاف بزرگی در
بین ثروتمندان و فقرای کشورهی اسلامی شده است. و جالب اینجاست ثروتمندانش
هم در معادلات بین الملی سرمایشان امنیت ندارد. قدافی٬ علی وغیره هر کدام ۳۰
 تا
۴۰ سال در آمد یک کشور را تصاحب کردند و در غرب سرمایه گذاری کرده بود. با
از دور خارج کردن آنها تمام آن سرمایها هم توسط غربیها گمو گور شدند. مثل
پولهای ایران و شاه ایران. امروزه هم تمام پولهای ایران در خارج بلوکه شده
است. از طرف دیگر این میتواند توافق بین حکومت داران اسلامی و غربی ها
باشد. این
موارد زیر ساختهای بعران هویتی در دنیای اسلام امروزیست.

اما راه حل برون رفت از این بعران چیست؟ منطقأ این وظیفه ادبیات آزاد است. و
 این ادبیات آزاد در گروه رفرم دینیست. رفرمیکه منجر به حذف بخشهای از قرآن
شود. و شانتاژگری در قالب فتوای امام حول مسائل دینی تحت نام بی احترامی به
 محمد و قران٬ با هیچ بهانه ای علیه٬ نقادان صورت نگیرد. ولی مهار این بعران
در گرو شانتاژ و انتقام گیریست. مثلأ خیرات ویلدرس ۷ سال قبل نظراتش را در
مورداسلام٬ محمد و قرآن گفته٬ تازه در ۵/۲۰۱۴ عربستان سعودی به بهاني بی
حرمتی به پرچمش هلند را در این
 رابطه بقطع روابط اقتصادی تهدید مکند. این بعران هویتی آنقدر شدید است٬
انگار دنیای اسلامی نیاز دارد هر ازگاهی یکی بیاد چیزی ناخوش آیند در مورد
اسلام بگوید. تا حاکمان اسلامی از این طریق بتواند بعد داخلی این بعران را
خارجی جلوه دهند.امروزه رفرم دینی انتخابیست در مقابل اسلام قرار دارد٬
ماندن در این بعران هویتی٬ یا برون رفت؟ اینجا دیگر مثله سرنوشت و موقعیت
اجتماعی صدها میلیون انسان با این غلط سازیها در کارزار است. بهتر این است٬
 این مردم بخود آیند و نگذارند زندگشان بیشتر از این فدای منافع مشتی انسان
درغگو بشود٬ که خود میدانند خدای وجود ندارد. تا قرآن و محمد به این مفهوم خدای مقدس باشند. 
                                              
این بار هم کونجیتا خوانده اتریشی زنی در نمای مرد٬ برد فستیبال ۲۰۱۴ اروپا را مدیون پیام خود بداند.

woensdag 21 mei 2014

یک مقاله تحقیقی در مورد زنان محمد

از فیس بوک آرشاک شجاعی
زنان محمد یک مقاله تحقیقی است که بر پایه اسناد و مدارک معتبر به جا مانده تهیه و نگارش شده است
زنان محمد یک مقاله تحقیقی است که بر پایه اسناد و مدارک معتبر به جا مانده تهیه و نگارش شده است .
December 27, 2011 at 4:27pm
1- خدیجه دختر خویلد بن اسبن عبدالعزی
. محمد وقتی 25 ساله بود با کار گزار خود خدیجه که زنی ثروتمند بود ازدواج کرد تا دیگر نیازمند کارکردن و جان کندن نباشد و از چوپانی و همراهی کردن کاروان های تجاری خدیجه به زندگی مرفه و آرامی رسید. اما بعد از مرگ خدیجه، به سرعت ثروت وی را به باد داد تا جایی که نیازمند غارت و چپاول نا مسلمانان گشته بود. محمد تا زمانی که خدیجه زنده بود جرات نداشت با زن دیگری ازدواج کند زیرا احتمالاً مورد خشم خدیجه قرار مگیر;رفت و مجبور بود به زندگی قبلی و دشوار خود بازگردد.
صحیح بخاری 5:164165 ( برگ 103) 5:168 برگ 105
تاریخ طبری جلد .39 برگ 3
صحیح بخاری جلد .4:605 برگ 395
صحیح مسلم 4:5971 برگ 1297
2- عایشه دختر ابوبکر صدیق،
محمد وقتی عایشه 6 ساله بود با وی ازدواج کرد و در سن 9 سالگی با او وقتی خود 53 سال داشت هم بستر شد، این ازدواج پدوفیل (بیماری بچه بازی) بودن محمد را نشان میدهد، برای اطلاعات بسیار کامل و جامعی از این ازدواج و اثبات بیمار بودن محمد و بررسی نظرات مختلف در این مورد به نوشتاری با فر نام "سن پایین عایشه، مناظره ای بین آیت الله منتظری و دکتر علی سینا مراجعه کنید. عایشه محبوب ترین زن محمد بود تا جایی که محمد در بستر مرگ سر بر روی سینه های وی گذاشته بود. علاقه محمد به عایشه تا جایی بود که وقتی زینب عایشه را محکوم به زنا با صفوان کرده بود، محمد از طرف الله آیاتی آورد تا عایشه را برائت کند. برای شرح کل ماجرا مراجعه کنید به عایشه و صفوان و بحث در مورد آیات مربوط به برائت عایشه. عایشه از راویان مهم حدیث و از حافظان قرآن حساب میشود. اما شیعیان به دلیل خصومتی که وی با علی داشت و جنگی که او با علی داشت او را ملعونه و پلید میدانند. محمد بارها اعلام کرده است که عایشه را از همه زنان خود بیشتر دوست داشته اما شیعیان معتقدند وی زن فاسدی بوده است و محمد خدیجه را بیش از سایر زنان دوست داشته است تا جایی که سالی که خدیجه از دنیا رفت را سال عزاداری اعلام کرد.
صحیح مسلم جلد 2 : .3309,3310,3311 صفحه 715 و 71
صحیح بخاری جلد ..7:88 برگ 65
3- سوده دختر زمعه بن قیس،
سوده زن سوم محمد بود، سوده بیوه زن مسلمانی بود اهل حبشه که پدرش او را به محمد داده بود و محمد قبل از آوردن عایشه به خانه او را به خانه آورده بود. سوده به روایاتی 50 سال سن داشت و محمد برای نگهداری از بچه هایش و همچنین اداره خانه اش به سوده نیاز داشت. البته سوده در مقابل عایشه نیز همانند یک مادربزرگ بود. سوده در آخرین سال خلافت عمر از دنیا رفت. عایشه روایت کرده است که سوده برخی اوقات از نوبت خود میگذشت تا پیامبر شب خود را با عایشه بگذراند زیرا سوده هراس داشت مبادا محمد وی را بخاطر سن بالایش طلاق دهد. پیامبر در حالی با سوده ازدواج کرده بود که تقریبا چاره و امکان دیگری برای ازدواج نداشت زیرا قبیله قریش او را طرد کرده بود و در آن سالها ازدواج کردن با فرزندان عبدالمطب و بنی هاشم بر ضد مفاد عهدنامه ای بود که منجر به شعب ابيطالب شد بنابر این محمد از روی اجبار با سوده ازدواج کرد.
تاریخ طبری جلد .39 برگ 169
ابو داوود جلد .2:2130 برگ 572
صحیح بخاری جلد .6:318 برگ 300
تاریخ طبری جلد .9 برگ 128
صحیح مسلم جلد .2:2958 ( برگ 651
صحیح بخاری جلد .3:269 ) برگ 154)) جلد .3:853 ( برگ 29 (
صحیح مسلم جلد .2:3451 ) برگ 747(
4- ام سلمه دختر امیه بن المغیره،
ام سلمه زن یکی از مسلمانان به نام "ابوسلمه بن ابوالاسد" بود که در جنگ احد زخمی مهلک برداشته بود و در نهایت کشته شده بود. ام سلمه در هنگام ازدواج با محمد 29 سال سن داشت و محمد 53 سال سن داشت. ام سلمه از کلیه زنان محمد پیشتر عمر کرد و پس از همه آنها وفات یافت.
ابو داوود جلد .1:274 برگ 68 جلد .3:4742 برگ 1332 جلد .2:2382 برگ 654
سنن نساء جلد .1 no.240 برگ 228
ابن ماجه جلد .3:1779 برگ 72
5- حفصه دختر عمر بن الخطاب
حفصه در سن 18 سالگی شوهر خود خنیس بن حذاقه السهمی را از دست داده بود و بیوه شده بود. حفصه در هنگام ازدواج با محمد 20 سال سن داشت و محمد 55 ساله بود. در احادیث موجود است که بعد از اینکه ابوبکر و عثمان از ازدواج با وی سر باز زدند، محمد قبول کرد که با وی ازدواج کند. حفصه نیز از حافظان قرآن حساب میشود و نسخه عثمان از قرآن با همکاری وی تهیه شده بود. از ماجراهای جالبی که حفصه در آنها شرکت داشت رسوایی محمد در ارتباط با کنیز حفصه یعنی ماریه است که محمد را مجبور کرد سوره تحریم را بسراید. برای اطلاعات بیشتر از این ماجرا به محمد ماریه و حفصه ، ماریه قبطی شانزده مین زن در زندگی محمد، وساطت الله جهت رفع اختلافات خانوادگی محمد مراجعه کنید.
ابن ماجه جلد .3:2086 برگ 258
ابو داوود جلد .2:2448 برگ 675 جلد .3:5027 برگ 1402.
صحیح مسلم جلد .2:2642 برگ 576 جلد .2:2833 برگ 625 جلد .2:3497 برگ 761
6- زینب دختر جحش؛
ازدواج زینب با جحش از بحث برانگیز ترین ازدواج های محمد است. زینب از خانواده بزرگ و محترمین بود. مادر زینب دختر عبدالمطلب پدربزرگ محمد بود. زینب با زید فرزند خوانده محمد ازدواج کرده بود و محمد روزی بدون خبر به خانه زید وارد شد و زینب را نیمه لخت دید و به او علاقه مند شد، سپس مهریه او را پرداخت تا از فرزندخوانده خود طلاق گیرد، بعد با وی ازدواج کرد و مسلمانان میگویند خداوند به محمد دستور داد تا با زینب ازدواج کند زیرا خداوند میخواست این رسم غلط جاهلیت مبنی بر اینکه یک مرد نمیتواند با زن پسر خوانده خود ازدواج کند از میان بردارد و این بسیار مضحک است. ماجرای مفصل زینب را میتوانید در سه نوشتار "محمد، زید و زینب و "زید و زینب و "عشق محمد به همسر پسر خوانده اش (زینب) و ازدواج با او." بخوانید. زینب در موقع ازدواج با محمد 35 سال داشت و محمد 58 سال.
صحیح مسلم جلد .2:2347 ( برگ 519) جلد .2:3330 ( برگ 723724) جلد .2:3332 ( برگ 725) جلد .2:3494 برگ 760.
صحیح بخاری جلد .3:249 ( برگ 138) جلد .3:829 ( برگ 512) جلد .4:6883 ( برگ 1493(
7- جویریه دختر حارث بن ابوضرا،
محمد در سن 58 سالگی با جویریه که 20 سال سن داشت ازدواج کرد. جویریه دختر رئیس قبیله بنی المصطلق، یکی از قبایل یهودی متعددی بود که محمد به آنها حمله کرده بود. شوهرش مالک بن صفوان بود و در حمله ناگهانی که محمد به این قبیله کرده بود کشته شده بود. محمد از جویریه درخواست ازدواج کرد و جویریه قبول کرد به شرط اینکه اسرای باقیمانده از این جنگ آزاد شوند و غنایم بدست آمده به صاحبان باقیمانده از این جنگ بازگردد. از جویریه به عنوان "زنی بسیار زیبا" در بسیاری از تواریخ یاد شده است، ابن اسحق میگوید جویریه از زیبایی شگفت انگیزی بهره می برد، بطوری که هیچ مردی قدرت نداشت در برابر زیبایی وی مقاومت کند. و رابطه او با محمد به شدت عواطف عایشه را تحریک کرده بود و عایشه از دیدن او در عذاب بود. جویریه 6 سال زن محمد بود و بعد از محمد نیز 39 سال زندگی کرد و در سن 65 سالگی درگذشت. ماجرای جویریه را پروفسور مسعود انصاری در کتاب کوروش بزرگ و محمد عبدالله را در نوشتاری با فر نام "جویریه زنی که محمد را اسیر زیبایی خود و طایفه اش را آزاد کرد" بخوانید.
ابن اسحق سیرت الرسول، برگ 729
ابو داوود جلد .3:4935 برگ 1377-1378
صحیح بخاری جلد .8:212 برگ 137
ابو داوود جلد .1:1498 برگ 392.
صحیح مسلم جلد .2:2349 برگ 520
صحیح بخاری جلد .3:717 ( برگ (431-432
8- ام حبیبه دختر ابوسفیان بن الحرب،
ابوسفیان رئیس قبیله قریش، قدرتمند ترین مرد مکه بود که همراه با شوهرش عبیدالله ابن جحش از اولین کسانی بودند که مسلمان شده بودند و به حبشه رفته بودند تا پادشاه حبشه را به اسلام دعوت کنند. اما عبید الله ابن جحش در حبشه مسیحی شد و از ام حبیبه طلاق گرفت، پیامبر اسلام از راه دور از پادشاه حبشه خواست تا ام حبیبه را به زنی او در آورد، ام حبیبه تا 6 سال بعد نتوانست محمد را ببینید زیرا نمیتوانست به مدینه برگردد. ام حبیبه در هنگام ازدواج با محمد 29 سال سن داشت و محمد 54 سال. محمد امیدوار بود ازدواجش با ام حبیبه نظر ابوسفیان دشمن درجه یک اسلام را تغییر دهد اما چنین اتفاقی نیافتاد.
صحیح مسلم جلد .2:1581 برگ 352 جلد .2:3539 برگ 776
ابن ماجه جلد .5:3974 برگ 30
صحیح مسلم جلد .2:3413 برگ 739 جلد .2:2963 برگ 65
9- صفیه دختر حیی بن اخطب،
صفیه در هنگام ازدواج با محمد 16 سال سن داشت و محمد 60 سال سن داشت. صفیه دختر حیی بن اخطب رئیس قبیله بنی نضیر، از قبایل یهودی مدینه بود که محمد به آن حمله کرد و آنها را مجبور کرد از مدینه خارج شوند و هرچه قابل نقل کردن است با خود ببرند و باقی اموال را برای مسلمانان باقی بگذارند. شوهر قبلی او کنان بن ربیع بود که توسط مسلمانان در همان جنگ کشته شد. شوهر وی توسط مسلمانان به دلیل اینکه مکان مخفی کردن جواهر اتش را افشا نمیکرد شکنجه و در نهایت به دستور پیامبر کشته شده بود، و پیامبر همان شب با صفیه ازدواج کرد و با وی هم بستر شد. او 4 سال با محمد زندگی کرد و بعد از مرگ محمد 39 سال بیوه بود و در سن 60 سالگی درگذشت برای اطلاعات بیشتر پیرامون صفیه نوشتاری با فر نام "ازدواج محمد با صفیه زنی که شوهرش زیر شکنجه جان سپرد." و همچنین نوشتاری با فر نام "صفیه، زن یهودی پیغمبر- بخش سوم مناظره آیت الله منتظری با دکتر علی سینا." را بخوانید.
تاریخ طبری 39 برگ 185..
صحیح بخاری .2:68 و 4:143280
10- میمونه دختر حارث الهلالیه،
میمونه در زمان ازدواج با محمد 36 سال سن داشت (برخی روایات وی را 30 ساله خوانده اند) و محمد 60 ساله بود. میمونه خواهر نا تنی زن دیگر محمد بود. میمونه 3 سال با محمد زندگی کرد و در سن 80 سالگی از دنیا رفت، یعنی 44 سال بیوه ماند.
تاریخ طبری جلد .8 برگ 136
11- فاطمه دختر سریح
تاریخ طبری جلد .9 برگ 39
11- هند دختر یزید
صحیح مسلم جلد .3:4251-4254 برگ 928-929.]
12- عصما دختر سیاء تاریخ طبری جلد .10 برگ 185 and footnote 1131 برگ 185.
13- زینب دختر یزید تاریخ طبری جلد .7 برگ 150 footnotes 215216 and تاریخ طبری جلد .39 برگ 163
14- - هبله دختر قیس و خواهر اشعث
تاریخ طبری جلد .9 برگ 138
15- عصما دختر نعمان
- ملا محمد مجلسی در مورد این زن نوشته است وقتی وی را نزد محمد آوردند عایشه و حفصه نسبت به وی حسادت کردند و وی را فریب دادند که ازدواجش با محمد انجام نگیرد. به این صورت که به وی گفتند اگر مایل است توجه محمد را به خود جلب کند باید به محمد بی اعتنایی کند. عصما وقتی محمد را دید به او گفت "من فکر میکنم باید از دست تو به الله پناه ببرم محمد برانگیخته شد و گفت "من فکر میکنم باید به خانواده ات پناه ببری"
مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه 597
16- فاطمه دختر صحاک،
ملا محمد باقر مجلسی نوشته است وقتی آیات 28 و 29 احزاب نازل شد، فاطمه تصمیم گرفت راه اول را انتخاب کند و از محمد جدا شود.
مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه 597
17- ماریه دختر شمعون قبطی،
که مقوقس فرستاده بود، وی از پیامبر باردار شد، نام او را ابراهیم نهادند، دو سال زیست و بمرد. ماجرای ماریه نیز از ماجراهای بحث برانگیز زندگی محمد است. ماریه کنیز (برده) حفصه بود که بعنوان هدیه به او داده شده بود. روزی محمد به خانه حفصه دختر عمر می رود و ماریه را تنها در خانه می یابد، وی با ماریه هم بستر میشود و ناگهان حفصه از راه میرسد و از مشاهده این قضیه بسیار خشمگین میشود. محمد قول میدهد که ماریه را بر خود حرام کند به شرطی که حفصه ماجرا را برای کسی تعریف نکند، اما حفصه ماجرا را برای عایشه و بقیه زنان محمد تعریف میکند و محمد از الله کمک میگیرد تا رسوایی پیش آمده را با سوره تحریم کمرنگ و سرکوب کند. ماجرای ماریه را در محمد ماریه و حفصه، ماریه قبطی شانزدهمین زن در زندگی محمد بخوانید.
تاریخ طبری جلد .8 برگ 66131.
تاریخ طبری جلد .39 برگ 194
18- ریحانه دختر زید قرظی
ریحانه از اسرای بنی قریظه بود که سهم محمد از غنائم جنگی بود. ریحانه هرگز حاضر نشد اسلام بیاورد و حتی پیشنهاد محمد مبنی بر ازدواج با وی را نیز قبول نکرد و تصمیم داشت نه اسلام بیاورد و نه با محمد ازدواج کند. از طرفی محمد نیز قصد رهاکردن این کنیز (برده زن) زیبا را نداشت و وی تا آخر عمر تن به حقارت برده بودن در داد اما حاضر نشد مسلمان شود و یا با محمد ازدواج کند، ماجرای ریحانه را بطور مفصل در نوشتاری با فرنام "ریحانیه زن زیبایی که شب روز قتل همسرش بعنوان برده محمد به حرم سرای محمد رفت و دق مرگ شد." بخوانید.
تاریخ طبری جلد .39 برگ 164-165
تاریخ طبری جلد .13 برگ 58.
19-
ام شریک دوسیه
20- صنعا یا سبا دختر سلیم،
زنی بود که پیش از آنکه پیامبر با او هم بستر شود مرد.
21- قضیه دختر جابر از بنی کلاب،
زنی بود که به محمد گفت مرا به تو داده اند و به من خبر ندادند، پس از محمد طلاق خواست و محمد او را طلاق داد. روایات دیگری حاکی از آن است که محمد با وی ازدواج کرد اما وقتی برای هم بستر شدن پیش وی رفت دریافت که او بسیار پیر است بنابر این وی را طلاق داد.
تاریخ طبری جلد .9 برگ 139
22- زینب دختر خزیمه از بنی عامر بن صعصعه زینب دختر خزیمه بود که بعد از کشته شدن شوهرش "عبیده" در جنگ بدر قبول کرد که با محمد ازدواج کند اما 8 ماه بعد از این ازدواج از دنیا رفت.
23- دختر خلیفه الکلبی و خواهر دحیه بن خلیفه
، به خانه آوردش و در خانه پیامبر مرد
24- عالیه دختر طبیان
عالیه از بنی بکربن زنی بود که محمد با وی ازدواج کرد اما بعد از مدتی وی را طلاق داد.
تاریخ طبری جلد .9 برگ 138
تاریخ طبری جلد .39 برگ 188
25- قوتیله بنت قیس بن معدی کرب و خواهر اشعث بن قیس،
پیامبر او را به زنی کرد اما هنوز او را ندیده بود که مرد. برخی نیز گفته اند محمد او را طلاق داد.
26- خوله بنت الهذیل
از بنی حاریث که طلاق گرفت.
27- لیلی بنت الخطیم
پیر زنی بود از قبیله بنی خزرج که به گفته طبری (ذکر زنان محمد از تاریخ طبری)، پیامبر روزی به مزیت اندر نشسته بود پشت سوی آفتاب کرده و این زن از پشت آمد و دستهایش را بر روی کتف پیامبر گذاشت و گفت با من ازدواج کن تا من به قبیله خود بگویم پیامبر با من ازدواج کرده است. سپس به میان قبیله خود رفت و مردم به او گفتند کار اشتباهی کردی چون پیر هستی و پیامبر از زنان پیر خوشش نمی آید و اگر تو را ببیند طلاقش خواهد داد. لیلی پیش پیامبر آمد و گفت من پشیمانم که زنی پیر هستم و شایستگی ازدواج با تو را ندارم و پیامبر او را طلاق داد.
28- ام هانی دختر ابوطالب،
وی بهانه آورده بود که بچه دار است و باید از بچه اش نگهداری کند. لذا پیشنهاد محمد را رد کرد.
29- ضباعه دختر عامر بن قرط،
که پیغمبر او را از پسرش خواست اما پسرش به پیامبر گفت مادرم پیر است و پیامبر دست برداشت.
30- صفیه دختر بشامه عنبری
که از اسرای افتاده به دست مسلمانان بود، محمد او را بخواست اما شوی باز آمد و چون زنش را میخواست مسلمان شد تا زنش بر او حرام نگردد. پیامبر از او پرسید من را خواهی یا شویت را؟ صفیه گفت شویم را.
31- ام حبیبه دختر عباس بن عبدالمطلب،
پیغمبر اورا به زنی خواست، عباس گفت یا رسول الله او با تو شیر خورده است.
32- جمرهدختر حارث بن ابی حارثه،
محمد اورا از حارث خواست، حارث به دروغ به پیامبر گفت بدن او پیسی دارد و تورا شایسته نیست.
سایر موارد موجود در تاریخ
33- محمد زنی که نامی از وی باقی نمانده است طلاق داد زیرا وی چشم چر انی میکرد و به مردانی که از مسجد خارج میشدند زیر چشمی نگاه میکرد.
تاریخ طبری جلد .39 برگ 187
34- - محمد زنی را به دلیل اینکه وی جذام داشت طلاق داد.
تاریخ طبری جلد .39 برگ 187
35- ملائکه دختر کعب
به مدت کوتاهی با محمد ازدواج کرد، عایشه از وی پرسید آیا میخواهی شوهری داشته باشی که شوهر قبلی تو را کشت؟ وی به خدا از محمد پناه برد و محمد وی را طلاق داد.
تاریخ طبری جلد .39 برگ 165
36- شنباء دختر عمر الغفریه،
مردم قبیله او با قبیله بنی قریظه هم پیمان بودند، وقتی ابراهیم فرزند محمد مرد وی به محمد گفت اگر تو پیامبر راستین می بودی فرزندت نمی مرد. محمد بعد از اینکه با او هم بستر شد وی را طلاق داد.
تاریخ طبری جلد .9 برگ 136
37- ملائکه دختر داوود
زن دیگری بود که با محمد ازدواج کرد اما پس از اینکه فهمید محمد پدرش را کشته است، از وی جدا شد.
تاریخ طبری جلد .39 برگ 165
38- عمره دختر یزید
که محمد وی را طلاق داد زیرا وی به جذام مبتلا شده بود.
تاریخ طبری جلد .39 برگ 188
مجلسی حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه 597
39- سناء بنت سفیان
، محمد مدت کوتاهی با او ازدواج کرد.
تاریخ طبری جلد .39 برگ 188
40- احدایث ضعیفی خبر از ازدواج محمد با عمره
نیز ازدواج کرده بود.
ابن ماجه جلد .3:2054 برگ 233 جلد .3:2030 برگ 226
41- دختر الجهال
برای مدت کوتاهی با محمد ازدواج کرد.
صحیح بخاری جلد .7:181 برگ 131132
42- دوبه دختر امیر.
از طایفه سعسعه
43- عماره یا عمامه دختر حمزه،
از طایفه قریش، هاشم.
44- شینیا دختر سالت
زنی دیگر بود که محمد قصد ازدواج با وی را داشت اما قبل از اینکه بخواهد به این خواسته خود عمل کند از دنیا رفت. مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم صفحه 597
45- تکانه
نام زنی دیگر است که مجلسی در مورد وی نوشته است دختر سیاهپوستی بود که "مقدوس" پادشاه مصر همچون ماریه قبطیه به محمد هدیه داده بود. محمد ابتدا او را آزاد کرد و سپس وی را به عقد ازدواج خود در آورد. بعد از درگذشت محمد عباس با او ازدواج کرد.
مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم صفحه 597

maandag 19 mei 2014

اسلام در جستجویی هویت با اعمال خشونت.


به یاد داریم در ماهای گذشته بود مقامات شرعی و حقوقی حکومت اسلامی ایران
در شهر مریوان بنظرشان سنگین ترین تنبیه را با پوشاندن لباس زنانه بر تن
مردان٬ و چرخاندن آنها در خیانانهای شهر با این تصور که سنگین ترین مجازات
را بر آنها اعمال کرده اند. اگر تصور مقامات شرعی اسلام را در نظر بگیرم بر

دو اصل هویتی بطور کلی اسلامی و بطور خاص مرد محوری استوار بوده است. از
این نظر اسلام اساسأ بر بی اعترامی و بی حقوقی معماری شده. و مرد محوری بر
پایه عنصر برتر جا افتاده است. در اسلام مرد را عنصر برتر و زن عنصر پس تر
نتیجه گرفته اند. این نتیجه گیری هم در قران ثبت شده است. در
قران سوره بقره آیه ۲۲۳ آمده زنانتان کشتزار شما هستند٬ پس هرگونه که
خواهید٬ به کشتزار خود در آیید و [ره توشه ای از کارهای نیک] برای خودتان
پیش فرستید. در سوره نساء آیه ۳۴ مردان بر زنان سرپرستی دارند چرا که
خداوند
برخی از آنان (انسانها) را بر برخی [دیگر] برتری داده است و [نیز] به سبب
آنکه [چیزی] مالهایشان را بخشیده اند زنان نیکو کار و فرمانبرداری هستند.
خوب قران پر از اینگونه حق کشی و تبعیض هست. زن در اسلام محمدی بی ارزش
تعریف شده. و اثرات این دین بلحاظ فرهنگی جوامع اسلامی و ایران را درخود
فرو برده است. این واقعیت تلخی است تصمیم حاکمان شرع در لایه ی از جامه
ایران و کردسان سنگین جلوه میکند. ولی فراموش نکنیم این فرهنگ اسلام و
پیغمبر اسلام بوده
این مثله را به یکی از تابوها تبدیل کرده است. و زن را در اجتماع عنصر درجه
 دوم میداند و مرد کامل وصاحب اختیار. با توجه به این ارزش یابی بوده
مقامات شرعی تصورشان این بوده پوشاندن آن مردان با لباس زنانه و نمایش در
خیابانهای شهر هشداری برای دیگران هم هست. اگر به ریشه یابی تاریخی برگردیم
 اینگونه ارزش یابی جنسیتی تنها محدود به اسلام نبوده. بطوریکه در ادیان
ایبراهیمی این غلط سازیها در پوشش اندیشه خدایشان فراوان است. ولی حال این
سوال پیش می آید چگونه در مسیحیت این ارزش یابی جنسیتی دیگر بشکل گذشته در
اجتماع نمایان نیست. اما در اسلام هنوز هم بشکل بدوی استوار و پا برجاست؟
این ریشه در بحران هویتی اسلام دارد. و آنهم به ابداعات ۱۵۰ ساله گذشته
تکنلوژی و مهمتر از آن نو آوریهای جند دهه اخیر ربط دارد. اسلام تاریخأ
مخالف پیشرفت نو آوری بوده٬ و در این پیشرفتها اهرم جلوگیرنده بوده است. و
همچنین بیشتر کشورهای اسلامی از نظر منابع طبیعی بسیار غنی هستند. ولی در
بکار گیری آن منابع هیچ گونه ابتکار و استقلالی ندارند. کمیت وسیعی فقط
بحنوان بازار مصرف کننده. و با اختلاف بزرگ فقر و ثروت مابین شهروندانش٬ به
 این بحران هویتی از نظر روانی بعد وسیعتری بخشیده. ثروتمندانش با سکونت در
 کاخهای مجلل و هواپیماهای شخصی با همه امکانت بدونه هیچ گونه محدودیتی.
اما فقراش در آرزوی شغل و سرپناهی آن جوامع را به لحاظ ارزشی در تمام زمینه
 ها از نظر سیاسی٬اقتصادی٬ فرهنگی٬ هنری و اخلاقی شکننده فرم داده است. بر
بستر این هویت دیرینه مرد محوری و خدا باورمندی بوده حاکمان شرع اسلامی در
مریوان تصور کرده بودند. با آن گونه تنبیه اخلاقی شهروندان٬ در آن سناریو
کمدی تراژدی خواستند تیر خلاص را بزنند. خوشبختانه در لایه های اجتماع علیه
 آن تیر خلاص مقاومت و اعتراض شد. و در آن اعتراض حمایتی از متهمین٬ مردان
زیادی با به تن کردن لباس زنانه علیه اجرای حکم شریعت اسلامی نشان دادند که
 اقدام حاکمان چیزی بیش از یک بعران هویتی نبوده است.از نظر شریعت اسلام در
 آن سناریو در٬ بر پاشنه ای میچرخیده که زن ارزش پاین تری نسبت به مرد دارد
 و اگر با این کار حرمت و مرد محوری آن مردان را بشکنند درس عبرتی برای
دیگران میشود. تصمیم حاکمان شرع
تنها یک عقبماندگی بربرمنشانه نبوده. از نظر من نام گذاری آن تصمیم تحت نام

عقبماندگی مذهبی وایدیولوژیکی تنها برخوردی سطحی به آن تصمیم بوده. در
دنیای واقعی این بازتاب شکستی است در رابطه با ایفای نقش تاریخی اسلام در
جوامع خدا باورمند در روند عدم صنعتگری وتولیدگری بوده است. اگر در این
باره فقط بدنیای خدا پرستی ادیان ایبراهیمی بر مبنای تضاد و وحدتیکه آنها
با هم دارند نگاهی بی اندازیم. در دنیای مسحیت با رفرمهای دینی ای که پشت
سر گذراند درها را برای صنعتی شدن و نوآوری باز کرد است. اما اسلام هنوز از
 نظر اجتماعی وساختاری این آمدگی را برای رفرم ندارد. رفرم دینی مسیحیت٬
یهودیت را به لیبرالیزه شدن رسانید. ولی اسلام بنابه کثرتش٬ و توان رقابتی
گذشته اش در عرصه خشونتگری با رقبای خود. تا کنون تن به رفرم نداده٬ بهمین
دلیل است الگوهای مطلوب خود را هنوز هم از صدر اسلام محمدی استخراج میکند.
این بعران هویتی را باید در رابط با عدم توان تولیدگری دنیای اسلام جستجو
کرد. نه با منابع طبیعی وسیعی که بر آن تکیه زده. مثلأ اگر در گذشته نفت در
 به حرکت در آوردن موتور نقش اول را داشت حال انرژهای تقابلی هم وارد عرصه
تولید شده اند. بنابرین دنیای اسلامی و منابع طبیعیش را بخود وابسطه تر
نموده. چون دیگر نفت و گاز به تنهای جایگاه اساسی ترین انرژی را منحصر بخود
 ندارند. و صنایع مونتاژ در بعضی از کشورهای اسلامی شروع شده بود. در مقابل
 سنسور تکنولوژی٬ سوفتور٬ (نرم افزار کامپیوتری) و سرانجام دیجیتالی کردن
تکنولوژی  صنایع مونتاژ اهمیت گذشته را ندارند. این یک روند تکاملی است
دنیای اسلام در آن هیچ گونه نقش پیش برنده ندارد. و هنوز هم در جاهای زیادی
 علیه این روند تکاملی می ایستند و وجود آن را شیطانی و غییر شرعی اعلام
میکنند. روشنتر بگویم هیچ کدام از ابداعات ۲۰۰ ساله اخیر در دنیای اسلام و
یا توسط شخصیت های اسلامی صورت نگرفته است. این خود فشار روانی در دنیای
اسلامی ایجاد کرده. چون اسلامیون ادعا دارند تمام دانش در قران نهفته است.
در صورتیکه اسلام نه تنها ابداعگر نبوده بلکه جلو گیرنده بوده. حال کی باید
 جوابگوی بازتاب اثرات منفی روحی و روانی انسانها در جامعه اسلامی در قبال
این ادعا باشد؟ جهاد٬ بمبگذاری عملیات انتحاری٬ انتقام٬ سنگسار شکنجه و
اعدام چه در شکل حکومتی٬ بصورت گروهی و فردی ریشه در این بحران هویتی
دارند. این بعران هویتی در پان اسلامیسم هم متوان دنبل کرد. ۸ سال جنگ خانه
 مانسوز ایران و عراق٬ و راه فتح قدس از کربلا میگذرد.و همچنین برخورد سال
های اخییر حکومت داران ایران گواه این واقعیت است. بیاد داریم در زمان
احمدی نژاد اگر ایران به کمک روسها به تکنیکی دست میافت خود مقامات کشوری
آنرا چندین برابر بزرگ میکردند و بدنیا نشان میدادند. این بعران هویتی در
مسایل امنیت ملی و دیپلوماتیک هم اثرات منفی خود را گذاشت. این تحریمهای
اقتصادی که امروزه فشارش بر مردم ایران هست٬ نتیجه این بعران هویتی در
اسلام است. این بعران هویتی و عقب ماندگی را باید در عدم اصلاح پزیری اسلام
 و یاوه سرایهای محمد در قران نتیجه گرفت. جالب اینجاست بیش از ۹۰٪ مردم
اسلام خودشان قران را نخوانده اند و باورمندیشان از قران٬ نتها متکی بتفسیر
 امامها محدود شده. اینطوری این باورمندی را اعتقدأ و کور کورانه کسب کرده
اند. این بعران هویتی اساسأ ریشه در قران داد٬ و فیلسوفان التقاطی اسلامی
هم در تحکیم این بعران هویتی تأسیرات زیادی داشتند. آنها در کم ظرفیتی قران
 در توضیع طبیعت از فلسفه کمک میگرفتند. و سراجام فلسفه را در خدمت به قران
 مصرف میکردند. اما تا آنجا هم کافی نبود محمد غزالی آنرا هم نپزیرفت و در
شرایطکه فیلسوفان التقاطی اسلام هیچکدامشان در قید حیات نبودنده علیه
نظیرات آنان شمشیر بست و نفرین کرد٬  و گفت این شک در کار خداست و جایز
نیست. از طرف دیگر شکل حکومت داری در کشورهای اسلامی قرانی و خدا
باورمنیست. امام٬ ولی٬ خلیفه٬ رهبر دینی و مرجع تقلید همگی نمایانگر حکومت
خدایست. رفرو دینی در دنیای مسیحیت این مشکل را حل کرد. مثلأ کاتولیک٬
پروتستان و ارتودکس هرکدام در کلاسه بندی مرکز دینی خود را دارند. و تا
اندازه ای از دخالت در حکومت کناره گیری کرده اند. و اگر کسی علیه مسیح  یا
 خدا به زعم آنها بدرفتاری کند. اینطور نیست با فتوای یک رهبر دینی دها
هزار نفر مثلأ علیه کاریکاتوری از محمد در عین حال نمیدانند چرا به خیابان
بریزند آتش
بزنند و انسان کشی بکنند. این تنها تحصب دینی و نادانی نیست به دعوت یک
رهبر دینی دها هزار انسان برای آتش سوزی و انسان کشی بسیج میشوند.بخشأ همین
 بعران هویتی در ده ۳۰ جامعه آلمان را زیر فراخانهای هیتلر بسیج کرد و آن
فاجعه بزرگ را در تاریخ به ثبت رسانید. ولی مسیحیت اصلاح پزیر دوبار جامعه
آلمان را از آن بعران هویتی در آورد. محرک انقلاب ۱۳۵۷ ایران اساسأ بحران
هویتی بود. در طیف اسلامیش شعار نه شرقی و نه غربی الهام بخش همین بعران
هویتی بود. طیف چپش هم خسته و سرخورده از سرمایه داری وابسطه٬ بیجاره با
خود مجنگید که خمینی بورژوا یا خرده بورژواست. نتیجه همین بحران هویتی بود
عاشق شعار نه شرقی و نه غربی خمینی شده بودند و او را ضد امپریالیسم
وانقلابی ارزیابی میکردند. گفتم ساختار حکومت خدای باعث اختلاف بزرگی در
بین ثروتمندان و فقرای کشورهی اسلامی شده. و جالب اینجاست ثروتمندانش هم در
 معادلات بی الملی سرمایشان امنیت ندارد. قزافی٬ علی وغیره هر کدام ۳۰ تا
۴۰ سال در آمد یک کشور را تصاحب کردند و در غرب سرمایه گذاری کرده بود. با
از دور خارج کردن آنها تمام آن سرمایها هم توسط غربیها گمو گور شدند. مثل
پولهای ایران و شاه ایران. امروزه هم تمام پولهی ایران بلوکه شده است. از
طرف دیگر این میتواند توافق بین حکومت داران اسلامی و غربی ها باشد. این
موارد زیر ساختهای بعران هویتی در دنیای اسلام امروزیست.

اما راه حل برون رفت از این بعران چیست؟ منطقأ این وظیفه ادبیات آزاد است. و
 این ادبیات آزاد در گروه رفرم دینیست. رفرمیکه منجر به حظف بخشهای از قران

شود. و شانتاژگری در قالب فتوای امام حول مسایل دینی تحت نام بی احترامی به
 محمد و قران علیه دیگران با هیچ بهانه ای صورت نگیرد. ولی مهار این بعران
در گرو شانتاژ اتقام گیریست. مثلأ خیرات ویلدر ۷ سال قبل نظراتش را در مورد
 اسلام٬ محمد و قران گفته٬ تازه در ۵/۲۰۱۴ عربستان سعودی هلند را در این
رابطه بقطع روابط اقتصادی تهدید مکند. این بعران هویتی آنقدر شدید است٬
انگار دنیای اسلامی نیاز دارد هر ازگاهی یکی بیاد چیزی ناخوش آیند در مورد
اسلام بگوید. تا حاکمان اسلامی از این طریق بتواند بعد داخلی این بعران را
خارجی جلوه دهند.امروزه رفرم دینی انتخابیست در مقابل اسلام قرار دارد٬
ماندن در این بعران هویتی یا برون رفت؟ اینجا دیگر مثله سرنوشت و موقعیت
اجتماعی صدها میلیون انسان با این غلط سازیها در کارزار است. بهتر این است٬
 این مردم بخود آیند و نگذارند زندگشان بیشتر از این فدای منافع مشتی انسان
 درغگو بشود٬ که خود میدانند خدای وجود ندارد. 
                                             
این بار هم کونتجیتا خوانده اتریشی زنی در نمای مرد٬ برد فستیبال ۲۰۱۴
اروپا را مدیون پیام خود میدان.

۱۹/۵/۲۰۱۴

zondag 11 mei 2014

گیلگمش نوح٬ یا نوح گیلگمش؟ کاری از افشین.

بنگر چگونه جعل تاریخ را به مقدسات تبدیل کردند٬ و هنوز هم در پوشش آن

استثمار و انسان کشی میشود.

این را دیگر بتفسیر وتعبییر٬ تعبییر گران واگذار که ز گذرگاه تاریخ از

برگردان وارونه صفحات ابای نداشتند. و همه چیز را وارونه گذاشتند. همین

وارونگیست مرا وهمه را به نیستی فرو بست. در روند تاریخ ساده اندیشیدند و

امروزه ما هم ساده می اندیشم و مشکل زندگی میکنیم. این خرمن برکت

الاهی والاهیات بود. مرا و همه را به افکار ساده اندیشی واداشت. در نتیجه

همه را به عذاب روحی و جسمی انداخت.

من خود را تجسم شکاکیون پیشینم میدانم که آنها با ابزار شک در جستجوی عوامل

ناشنخته طبیعت بودنند. اما دروغگیان تاریخ آمدند٬ و در پرتوی منافعشان با

ابزار خشوننتشان مسیر جستجو من و همه را به کام الاهیات بستند. این یک

چرخش واپس گرایانه تاریخی بود که یکباره انسان را در پشرفتش برای هزاران

سال به عقب برد.

این پیکر گیلگمش است حدود ۲۷۰۰ سال قبل توسط آشوریان به روایت از اصل

بازسازی شده و در سال ۱۸۵۱ در میان ۲۵۰۰۰ لوحیهْ دیگر از نینوا به انگیس

انتقال داد شدند.این جای تعجب است که این مقدار اطلاعت تاریخی هنوز هم

زیر سانسور است. تنها ۱۲ لوحه از آنها معلم نیست چگونه از زیر سانسور رد

شده اند.

داستان گیلگمش را عرضه کرده. اما در مقابل داستان آقای نوح در کتاب پیدایش میتواند تنها یک کپی از گیلگمش  باشد٬ در این رابطه اگر داستان گیلگمش را خوانده باشیم درمیابیم داستان را بعدها با اندکی تاغییر هنرپیشگان دیگری را به داستان آوردهاند. امروزه تعدادی بیش از ۳/۵ میلیارد انسان را در

باورمندی به  خود به کام نیستی و عذاب روحی برده است.

حال این سوال مطرح است٬ گیلگمش نوح٬ یا نوح گیلگمش؟ به لحاظ تاریخی داستان

گیلگمش متکی بر یک افسانه مدارا گرایانه و انسان محور است. ولی نوح نه تنها

مداراگر و انسان محور نیست. همچنین فاقد پایه های تاریخی و افسانه ای هم

هست. در ضمن گیلگمش به لحاظ تاریخی کهنتر از داستان نوح است٬ و مکان ساختن

آن در سوومر و آشور مشخص میباشد. ولی برای داستان نوح تنها مدرک توراتی

موجداست٬ و کل تورات هم فاقد مدارک با اثبات تاریخی میباشد. و در دنیای

واقعی به لحاظ علمی هردو گیلگمش و نوح ساختارهای دروغین در توضیع طبیعت و

پدیدها برای جلوگیری از کنشگری جامعه بوده اند. و اینکه انسان هنوز نمیداند

جهان از کجا آمده و بکجا میرود به این معنی نیست روایتهای توراتی و قرآنی

که قدرتی  ماورا  طبیعی در مدت ۶ روز جهان و متعلقات آنرا آفریده باشد درست

است. معتقدان به این روایت همه چیز را ساخته خدایشان توضیع میدهند ولی در

توضیع خدایشان به بن بست میرسند۰ و آنهایکه سوال میکنند خدا خودش از کجا

آمده؟ جگونه و چه جنسی هست؟  نفرین و کشته میشوند.  بنابرین خدا باورمندیی

یک تفکر غییره مداراگر و مسول ناپزیراست. این تفکر بدونه جواب و غیره

مسولانه دگراندیش را تحریم مکوند و این گونه سوالات را با منطق خود درست

نمیداند. در این باره برای خدا باورمندان زیاد فرقی ندارد خدا چه موجدی و

جنسی هست. مثلأ اگر در یک روایت خدا نور و یا انرژی باشد و برای دیگری یک

هیولا جای نگرانی نیست. مثله نگران کننده این هست وجود خدا را انکار کنید.

در این باره تاریخ شاهد اختلاف بین ادیان خدا باورمند هست٬ تمامی کشمکشها و

کشتارهایشان حول مسایل اقتصادی بوده تا دین بطور درخود. ولی در این

جدالها همیشه تلاش شده تا مثله دین و قومیت را برای دمیدن انرژی به تنور

داغ جنگ و توزان قوا در بسیج جامعه پیش بکشند. انکار وجود خدا برای خدا

باورمندان تنها به انکار وجود خدا محدود نیمشود. این بیشتر دلایل اقتصادی

دارد تا دلایل دینی. این معماری و آرزوهای صاحبان ثروت وقت بوده بر بستر

خدا باورمندان در پرتوی منافع خود تحت نام قهرمانانی پیام آوران خدا بود

این داستانها را ساخته اند. انکار وجود خدا این معماری را از پایه بهم میرزد. پس بنابرین پیامد انکار

وجود خدا تنها به اصلاح یا پایان دین محدود نمیشود٬ این به دگرگونی اقتصادی

و پایان نابرابریها می انجامد. به این خاطر هست این جبهه اینگون جبهه ای

پر تلفات بوده و هست. مثلأ در دین مسحیت و اسلام انکار وجود خدا کم دردسرتر

هست تا ردموسی٬ عیسی و محمد بعنوان پیامبران خدا. شخصأ در این باره موارد زیادی

را تجربه کرده ام.  در دنیای واقعی منبع و مغرج این تفکر خدای در اساس بر

نادانی از کارکرد قوای طبیعت شکل گرفته٬ و تمام خدا باورمندان در  خلوط خود

بر درست بودن آنچیکه  بنام خدا اعتقاد دارند با طردید ادامه اش میدهند.

انیکه نتیجه حاصله امروزی یک باورمندی طردید آمیز است. پارادوکسیست بیشتر

باورمندانش را در نتیجه وحشت از عزاب خدایشان بعداز مرگ با این

بیماری روحی زندگی میکنند. در گذرگاه تاریخ هم نه داوطلبانه بلکه با خشونت و

ریا بر جوامع تحمیل شده است. و ناهنجاری های امروزه جوامع ما هم نتیجهٌ آن

هست

[اینجا٬ بگو یارا بنویسند بر پاشنهْ درب سیرراب طلای

اشعاارت  که اسیریم ز وجود ریاه اندشه خدای]

اصل ساده اندیشی و مشکل زندگی

کردن دامأ توسط ریا و خشونت تحمیل شده. این نتیجه وجود اندیشه خدایست ثروت و

 امکانات ۸۰ نفر برابر است با ۳/۵ میلیارد از بقیه. برای خدا باورمندان این

 اختلاف در نحوه زندگی ایرادی نیست. چون آنها این دنیا را مواقت و مملی

برای امتحان

و پاداش برای آخرت در زندگی دیگری میدانند. و ایداولوکها و ارگانهاای خدای

از قبیل کلیسا٬ مسجد٬ کتابهای٬ مقدسشان وحکومتهایشان از طریق قانون و

رسانها این ساده اندیشی و مشکل زندگی کردن را در جوامع تقویت مکنند

مثلأ اوباما ریْس جمهور امریکا در تمام سخنرانیهایش میگوید خدا شماها را

کمک کند و خدا امریکا را کمک کند.  یا یک فوتبالیست مشهور بعداز گول زدن

علامت مسیح را بر سینه اش پانطومیم میکند. هر دویی این سناریو پر تماشاترین

سناریوها هستند. در مسایل تبلیغاتی ارتاط جمعی از جشنها سینما و برنامهای

گوناگون تلفیزیونی گرفته  تا ازدواج در کلیسا و محضر امام٬ بخشأ اجباری و

بخشأ برای سودمندی مالی. همه اینها برای تازه نگهداشتن و تازه کردن خدا

باورمندی و تحکیم اندیشه خدای هستند. اندیشه خدای در قسمت بزرگی  که

اسلام حکومت میکند بطور قانونی بر جامعه اعمال شده. با قانون خدای آدم کشی٬

نکاح٬ طلاق٬ تفتیش عقاید و همچنین بستان باج و خراج صورت میگرند. و

نابرابریهای اقتصادی در  تمام دنیا با اندیشه خدای پوشش داده و امری عادی

جلوه داده میشوند.              

اینجا٬ میگم من در دنیای هستم اکثریت مردم این دنیا بر منافع خود آگاه

نیست.

ثروتمندان این دنیا بر منافع خود متحد و آگاهند٬ اما فقراش همیشه در کلیسا٬

معبت و مسجد خدا را نماز گذار سجده میکنند.

این لاابالیگریست٬ هی لاابلیگری تو مرا سرانجام به نیستی هستید.

تمام تورات و قرآن پر از نابرابری اقتصادی و حقوقی هستند. تورات و قرآن

کاشفان این نابرابریها نبوده اند. بلکه به این نابرابریها کیش خدای داده

اند٬ و اینرا بحنوان خواست خدایشان در جامحه جا انداخه و تحمیل کرده اند.

وهمچنین از فرهنگ جوامع قبل از خود قصهْ انسانهای دیگر را بحنوان دستورات

خدایشان

کش رفته اند. مثلا قانونهای هامورابی در تورات و قرآن چکار میکنند۰ ادیان

ابراهمی داستانهای پیشنیان خود را با گذاشتن هنرپیشگان جدید در کارنامه

خدایش گذاشته است. این دیگر جعل تاریخ بوده است. اگر تورات را بخوانید پنج

کتاب اصلی و اولی تقریبأ رو به آینده دارد. اما انجیل و قرآن برعکس

رویداهای

اتفاق افتادهْ بعداز حوادث را توضیع میدهند. جای تعجب است تاکنون توسط هیچ

نویسنده ونقادی به این امر مهم اشارای نشده است. طورات بیانگر یک آرزو

دیرینه بوده.در آن سرزمین گویندگان اولیش بمدت ۴ هزار سال میدان یا دروازه

تعرض قدرتهای بزرگ آسیا و افریقا بوده است. و این قدرتها هیچ وقت قادر به

ایجاد ثبات ساکنین منقطه اسرایل نشده اند. بطوریک در طول هر قرن ساکنین آن

سرزمین ۳ تا ۴ بار تاراج شده اند. مردان و زنان جوان زینت بازار برده

فروشان شده اند. و این دور باطل در زندکی مردمان بی دفاع تکرار شده. آن

منطقه بدلیل وضعیت جغرافای همیشه منطقه سرخ و زرد بوده. ثباث آن هیچ وقت به

سبز تبدیل نشده. اگر بعد روانی این نا امنی را در زندگی روزمره آن مردمان

را در دورهای طولانی برسی کنیم. نا امیدی بخود و به قدرتهای وقت برای ایجاد

ثبات بوده. پس طبیعی بوده داستان سرایهای تورات تحت نام قوم برگزیده.

بحنوان مسکنی آرام بخش بر دردهای دیرنه بعد اجتماعی بخود بگیرد. از نظر

روانی بر بستر چنین اوضاع نا بسامانی بوده. می بایست در فنتازی یک سوپر

قدرت٬ قدرتمندتر از فرعونها و نابوکد نصرها برای ایجاد ثبات  مردمان آن

سرزمین می آمد. و آن هم تنها در رویاها امکان پزیر بوده. به این دلیل است

داستانهی توراتی

عمومأ روبه آیند دارند. و تمامأ اغراق آمیز و بر توْری توطهْ استوار است. و

همچنین سبک نگرشی تبعیت از افسانه های یونانی است. در این رابط ناید بی

توجه بود٬ چون یونانیان بعداز ایرانیان ۴۰۰ سال قبل از مسیح در آن سر زمین

بمدت

۴۰۰ سال حکمرانی کردند. و فرعون های زیادی از یونانیان بودند. برای تاریخ

اثبات شده که بتلاموس یکی از فرعون های یونانی بوده. ۲۰۰ سال قبل از مسیح

در طورات دخالت کرده است. و آن طورات بتلامسی ۱۰۰ بعداز مسیح توسط اسخوفهای

 یهود باطل اعلام شده. تمام اختلاف امروزهْ دنیای مسیحیت اساسأ به آن دخالت

برمیگردد. امروزه آن تورات را میتوان مثل آیه های شیطانی در قران مقایسه

کرد. اگر اسطورهای یونانی را مطالعه کنید مثله خدایان و انسان٬ اغراق گوی و

توطه های خدایان یونانی علیه مردمان دقیقأ در تورات منعکس شده اند. دخالت

آپولون در جنگ یونان و تراویا. و توطه آفریدت و سیب طلای که در آن اسطوره

باعث میشود تراویا به آتش کشیده شود. تنبه ایکاروس با بردن سنگ به نک کوه و

بدوش گرفتن آسمان توسط اطلس مبادا به زمین بیفتد. اینها را با چوب دستی

موسی مقایسه کنید همان سبک نگارشی اسطورهای یونانی را در طورات میخوانید. و

از طرف دیگر در تمام آسیا و اروپا شکل حکومت از نظر سازمانیابی شاه و شاه

شاهان بوده است. خدا و خدای خدایان هم یک الگو برداری از این زندگی زمینی

بوده است. در غیر اینصورت راه من جدا از خدا باورمندان است. اما در افریقا

خصوصأ مصر پیش نیامده دو فرعون بتوانند همزمان حکومت کنند. در انجا به

داستان اخناتون می رسیم و تغییر نام به آمن حتوتب. آمن خدای بوده در نواحی

لیبی امروزی. اخناتون آنرا بعنوان تنها خدای یگانه و بمثابه اولین فرد بثبت

رسانید. پس ایجنا روشن میشود یگانه پرستی از مصر آمده. و اسرایلی ها از آن

الهام گرفته اند٬ نه برعکس. و در رابطه با آزادی عمل و مدارگری انجمن

خدایان در آسیا بیشتر از  تک خدای مونوتیسم بوده است. این را در گیلگمش

خواهید دید.

جامعه مصر از نظر شکل حکومتی جامعه باز و مداراگر نبوده و این سیاست

اخناتون

 بوده که٬ یک خدا را برای سازنده جهان در توجیه حکمیت استبدادی فرعون. یک

خدا و یک فرعون مستمسک سیاسی و اجتماعی برای ساکنین تحت سلته خود بوده است.

 و

 تک خدای الگو برداری از شکل حکومتی مصر تک فرعونی بوده است. یک

فرعون و یک خدا. ادامه این تنگ نظری به خدا باورمندی امروزی انجامیده.

تسلط مونوتیسم بعنوان یک ایدیولووژی بر بخش بزرگی از جوامع خودش یک چرخش

واپسگریانه بوده. اینجا میتوان بتاریخ رجوع کرد چگونه ادیان سنتی

میتوانستند با خدایان مختلف در کنار هم بطور مداراگررانه زنددگیشان را

سازمان دهند. درک این چرخش از مداراگری ادیان سنتی به مونوتیسم استبدادی و

هم نوع گرا در گروه یک باز اندیشی غیره تحسبگرایانه است. در غیر اینصورت

خدا یکه و دو نمیشوود. به همان اندازه در ادیان سنتی ایرانی٬ بابلی٬

یونانی٬ هندی و اروپای خدایان مختلفی در کنار هم و بخشأ در یک معبد وجود

داشتند. نتیجهْ آن مداراگری بوده٬ در چنین جوامعی انسانها براساس نهادینه

شدن مداراگری توانستند هزاران سال در کنار هم با خدایان مختلف زندگی کنند.

در آیام ادیان سنتی جنگها کمتر زمینه صدور دینی و همنوع سازی داشتند. در آن

آیام جنگها اساسأ برای توسعه امپراطوریها و تقویت آنها بودند. قبل از ظهور

مونوتیسم صدها بار تعرض و دگرگوونی جغرافیای صورت گرفته اند٬ بطوریکه بعداز

نتیجه جنگ بررنده بازنده را با فرهنگ٬ دین و نژاد برای همنوع سازی زیر فشار

نمیگزاشتند. برای نمونه ۵۰۰ سال قبل از مسیح معبد دلفی در سسارد بر اثر

جنگ آسیب دید بود٬ برنده جنگ ایرنیان بودند آن معبد را در احترام به اهالی

تعمییر میکنند. در تسرف بابل کورش هجسمه مردوغ نماد خدای بابلیان بود٬ با

احترام از بابل به زادگاهش بر میگرداند. و همچنین یهودیان را آزاد کرد و به

اسرایل باز گردانید. بنابرین کثرت خدایان در مذاهب سنتی زمینه مداراگری

برای تحمل دگر اندیشی را فراهم کرده بودند.

در ادیان سنتی ایرانی٬ مذهب امر خصوصی افراد بوده. و خدا مثل یک شاه در

کابینه ای همراه با دختران و پسرانش. هر کدام عهده دار امورات کیهانی

در خدمت به بشریت و همجنین حیوانات بوده اند. در آن مذهب خدا به تنهای یک

قدرت مطلقه بمثابه سازنده و نابود کننده همه چیز نبوده. آهورامزدا خودش

درگیر دفع تعرضات اهریمن بوده. دختران و پسرانش هرکدام در امورات کیهانی

مشغول آسان سازی

امورات در جهت رفاه و خوش بختی بشریت انجام وظیفه میکرده اند. مثلأ کوشش

برای سالهای خوب پر باران و ثمربخش. جلو گیری از قعطی و بیماری. و همجنین

در رابطه با آخرت در زندگی بعداز مرگ از بهشتی که با خوشیهایش در مابین

رودخانهای جاری از شیر و شراب برای نزدیکان خدا در هووس بازی و شهوت رانی

مردان هر کدام با ۷۲ دختر باکره. بر بالش زیر درخت انجیر نشته و دختران و

پسران لخت و نابالغ در خدمت گذاری به آقایان از آن درخت بالا رفته برای

آقایان میوه بچینند. و از آن جهنم مخوف انتقام گیرانه در مونوتیسم خصوصأ در

اسلام رایج است٬ خبری نبوده. اینجا در این کار هنری در رابطه با گیلگمش و

نوح کدام کپی هستند؟ لازم میدانم  به خود گیلگمش نه بعنوان منبعی نه

تاریخی بلکه یک اسطوره ۶۰۰۰ سال قبل رجوع کنم. و چیزیکه من اینجا مورد نظر

دارم یک مقایسه با مداراگری ادیان سنتی قبل از ادیان غیره مداراگر

مونوتیستی

هست. و چگونه آن روند مداراگرایانه با ظهور مونوتیسم از دور خارج شده و

جنبشهای مذهبی پرچمدار دگرگونیها تحت نام مذهب و نژاد پرستی شدند. شروع این

جنبشها برمیگردد به ۲۵۰۰ سال قبل٬ که این جنبشهای یگانه پرستی با الگوی

تحت نام قوم برگزده خدا اعلام هویت کردند. در این باره برای اثبات تاریخی

این

روند بجز روایتهای توراتی منابع اثبات شده تاریخی دیگری وجود ندارد.

در این سناریو یکی از موضوعات کشتی نوح میباشد سرف نظر از فقدان مدرک برای

اثبات چنین یاوسرای. حال سوالات زیادی حول بسیاری از ناروشنیها در

این اندیشهً خدای برای جوامع مطرحند و این ناروشنیها بار مسولیتی است که

مونوتیسم الظامأ روزی باید خود را مسول بداند و بدونه اعمال خشونت

موْادبانه در مورد این ناروشنیها وارد گفتمان شود. اگر در  گذشته عوامل

ناهمگون و عقب ماندگیهای جوامع شرایط عدم مسولیت پزیری مونوتیسم را فراهم

کرده  بود. اما اکنون جوامع بسوی مسول پزیر نمودن مونوتیسم میرود. چون

نگذاشته اند آنطوریکه حوادث تاریخی اتفاق افتاده منعکس شود. یافتن و ربط

حقیقی اتفاقات تاریخی کاری زیاد و بدور از منافعات و تحصبات میخواهد.

نکاتیکه من اینجا دنبال میکنم این است٬ چرا در تمام گره گاها و مسایل محوری

مونوتیسم چه بطور حوادث تاریخی و چه بشکل اسطوره ای در تمدنهای قبل از

مونوتیسم برای تمامی مواردیکه مرکز ثقل ادیان ایبراهیمی را تشکیل می دهند

مشابه وجود دارند؟ مونوتیستها باید این مثله ساده را روشن کنند که ۵ کتاب

اول طورات در چه زمانی٬ کجا و توسط کی نوشته شده اند. تعدای ۳/۵ میلیارد

نفری بخش عمده ثروت و امکانات دنیا را در اختیار دارند٬ تنها ادارهای امور

مالیشان بیش از ۵۰ طبقه ارتفاع دارد پس باید بتوانند بنیان گذاری معماریشان

 آن ۵ کتاب اولی تورات است روشنگری کنند. اینها چه زمانی٬ از کجا و توسط کی

 نوشته شده اند؟ اینکه جواب دهند توسط موسی نوشته شده اند مثله دخالت

بتلاموس فرعون دو رگه یونانی مصری ۲۰۰ سال قبل مسیح چه میشود؟ حرام کردن آن

 طورات  بتلاموسی و اختلافات امروزه دنیای مسیحی بر سر محتوای انجیل جدید و

 قدیم مثل جنگل مولا میماند چگونه توضیع داده میشود؟. اثبات تاریخی این هست

 بتلاموس ۲۰۰ قبل از مسیح به اسخوفهای یهودی اسکندریه دستور داده تورات را

از عبری ب یونانی ترجمه کنند. اختلاف امروزی دنیای مسیحی به آن ترجمه

برمیگردد. حال سوال این است آیا یک ترجمه میتواند چنین پیامد ناخوش آیندی

در دنیای مسیحی بدنبال بیاورد؟ یا نه آن دخالت بتلاموس بیشتر از یک ترجمه

بوده. و ایشان دستور به نوشتن تورات را داده؟ چون آن تورات بتلاموسی ۴۴

کتاب بوده ۱۰۰ بعداز مسیح توسط اسخوفهای یهودی حرام و یک نسخه ۳۹ کتابی

بجای آن گذارند. و مهمتر از آن امروزه خدا باورمندان ۶/۵ میلیارد از ساکنین

 این کره را تکیل میدهند. اگر اینها میگویند خدایشان همه چیز را آفریده

باید داستان را کمل کنند و بگویند این خدایشان خودش چی هست و از کجا آمده

است و ماتریال جهان را از کجا آورده. اگر این کار را نمی توانند بکنند پس

برای چیزیکه برایش توضیع منطقی ندارند انسان کشی٬ همنوع سازی٬ استثمار٬

سانسور واحتکار نکنند. چون آن خدایکه این مجوز را داده وجود ندارد. این

خدای عادل در کتابهای مقدس خدا باورمندان دها بار برده داری را تایید کرده و

 مجوز آن را تحت این نام هی مردمان اجازه دارید ۶ روز هفته کار کنید و روز

هفتم یکشنبه روزیست برای من استراحت کنید. این استراحت شامل چهار پایانتان و

 بردگانتان میشود. خوب این خدای عادل بود انیطتوری برده داری را مجوز داده.

 در قرآن هم میکوید من انسان را به دو ارزش٬ ارزش بالا و بی ارزش آفریده ام

 مرا شکر گذار باشید. و وقتیکه محمد بن عبدالاله مجبور میشود به اعتراض

عایشه تمکین کند و زنان جدیدی به زنان رسمیش اضافه نکند این خدای عادل

مگوید محمد تو دیکر حق ندارید ازدواج کنید. ولی اگر در میان غنایم جنگی

کنیزی برده ای به چشمت خورد ایرادی نیست. این هم سندی دیگر توسط خدا برای

تایید برده داری.

مرگز ثقل ادیان ایبراهمی و مشابهاتش در تمدنهای قبل از آن. ۱ قانونهای

هامورابی تورات و قرآن را در برگرفته. ۲ ساروگان وقتی به دنیا میاید مادرش

در سبد گذاشته و به رود فرات می دهد٬ آن کودک توسط کشاوزی یافت میشود٬

کشاورز کودک را به پیش شاه شوش میبرد. و شاه شوش ساروگان را مثل شاهزاده

تربیت میکند٬ بعدأ شاه بزرگی میشود. موسی و فرعون از نظر تاریخی جدیدترند

الهامی از داستان ساروگان است. ۳ آهورامزدا و اهریمن در ادیان سنتی ایران

قدیم. از نظر تاریخی قدیمیتر از داستان خدا و شیطان است. ۴ در ادیان اسطوره

 ای زردشتی اوشیدر و پیام آوران دیگری از مادر باکره متولد میشوند. از

داسان مسیح کهنتر است٬ مسیح هم میتواند الهامی از آن اسطوره دینی زردشتی

باشد. ۵ به صلیب کشیدن اسپارتاکوس حدود ۶۵ سال قبل از مسیح. حال اینطوری

اثبات میشود آن صلیب ماشین اعدام و مرگ بوده و به مسیحیت ربطی نداشته. چرا

مقدس شده٬ چطور؟ یعنی دزدیدند و مقدش کردند؟ ۶ تاریخ اثبات کرده کورش

یهودیان برده را در بابول آزاد کرده. ولی برای موسا و آزادی بردگان در مصر

مدرک تاریخی وجود ندارد. ۷ دراسطوره ی جنگ یونان علیه ترویا آمده بین شاه

آگاممنون و آرتیمس الهه باد سر اینکه آگاممنون گاو آرتیمس را شکار کرده

بوده. آرتیمس طوفانی ایجاد کرده بود مانع از حرکت کشتهای یونان در حمله به

تراویا شده. آگاممنون برای خوشنودی آرتیمس تسمیم قربانی دخترش ایفی ژنی

میگیرد. و هنگام قربانی ایفی ژنی٬ آرتیمس ایفی ژنی را بکنار می کشد و

گوساله ای بزیر تیغ قصاب می برد. این هم شبیه داستان ایبراهیم و قربانی

پسرش میماند. ۸ در تاریخ مصر بعدار مرگ اخناتون تا زمان توتان کامون بدلیل

اختلاف سیاسی بمدت ۴۰ سال مجسمه شکنی و نابودی کنده کاری دو فرعون در آن

سلسله رویی سنگها بوده. این یک بت شکنی تاریخی بوده و دلیل آن روشن است

چرا. ولی این آقای ایبراهیم برای تاریخ روشن نیست کی و کجا بت شکنی کرده. ۹

 اسب افسونگر در قصه های هزارو یکشب این در زمان انوشیروان قصه ای بوده یک

نفر هندی در تخیلش برای شاه ایران اسبی میسازد سفید وبالدار تا شاه ایران

پرواز کند و زیباترین زن دنیا با خود به ایران بیاورد. بعدأ محمد هم با

چنین حیوانی بهمراه جبریل به هفت طبقه آسمان میرود.

اینجا از گیلگمش شروع کنم

روشن میشود گیلگمش بمثابه یک اسطوره نسخه اصلی است٬ و نوح در کتاب پیدایش

بعنوان گفته های خدا چون بلحاظ تاریخی قدمت کمتری دارد میتوان یک کپی از

گیلگمش باشد. وجود لوحه های گیلگمش این موضع را اثبات میکند. قدمت

اسطوره گیلگمش  به ۶۰۰۰ سال قبل بر میگردد٬ اما قدمت کتاب پیدایش به ۲۵۰۰

نمیرسد. گیلگمش خیلی متنوع و مدارا گرایانه پیش میرود. و یک ملودی انسان

محور را دنبال میکند. بطووریکه در انسان محوری گیلگمش خدا محوری را در

رابطه انسان و خدا٬ خدا را بیک امر حاشیه ای تبدیل کرده است. در گیلگمش

خدایان زیادی در امورات  کیهانی و انسانی بازیگران صحنه هستند. اما این

بازیگران خودشان اجزایی از زندگی انسانیند. در لوحهً یازدهم است گیلگمش با

اوت ناپیشتیم وارد سخن میشود. و اوت ناپیشتیم انسان است٬ و در داستان برای

گیلگمش توضیع میدهد او برای کردار نیکش  بخدایی رسیده است. اوت ناپیشتیم٬

میگوید گیلگمش میخواهم داسان پنهانی باز کنم٬ و رازی از خدایان را بر تو

بگشایم. شورپیک شهری است - تو خود میشناسی - در کنار فرات خدایان چنین

اندیشیدند٬ طوفانی به پا کنند. در مشاوره آنها آها خدای عمق آبها٬ نیز

نشسته بود. وی تسمیم خدایان را در خانهً نًی٬ من حکایت کرد. گفت بشنو تو ای

مرد شورپیک٬ اوت ناپیشتیم پسر اوبارا تو خانه ای از چوب بساز٬ آن را در

کشتی قرار ده! بگذار٬ دارایی برود٬ زندگی را بجوی٬ مال پست بشمار حیات را

در باب! انوع دانهای زندگی را در کشتی بیار! پهنا و درازی آن مناسب باشد!

کشتی را همین لحظه بساز! آن را به دریای آب شیرین ببر و بامی بر آن بنا کن!

من دریافتم و با آها خداوندگارم. گفتم: خداوندگار٬ هر چه تو فرمان دهی٬

میکنم. با حرمت تمام دستورهای تو را انجام میدهم. اما در شهر٬ به مردم به

سالخوردگان چه بگویم؟ آها دهان باز کرد و با بنده ی خود٬ با من٬ سخن گفت:

تو٬ آدمیزاده٬ به آنها چنین بگو: انلیل خدای خاک و  سرزمینها٬ در من به حسد

مینگرد٬ از اینرو نمیخواهم در شهر بمانم٬ طاقت دیدن سرزمین انلیل را

ندارم. هیخواهم٬ به دریای آب شیرین بروم. تا نزد آها منزل کنم٬ چه او مرا

خداوند نوازشگری است. آن یکی اما شما را با انواع ثروتها تبرک خواهد کرد.

همین که نخستین سپیده ی صبح درخشید من همه چیز را آماده کردم. به طرف دریای

آب شیرین رفتم. چوب و قیر تهیه دیدم کشتی را طرح ریختم و آن را رسم کردم.

همهً کسان من قوی و ضعیف٬ همه دست بکار شدند. در ماه آفتاب بزرگ کشتی تمام

شد. هر چه داشتم بار کردم سیم و زر بار کردم٬ دانه های زندگی بار کردم٬

زنان و کودکان را٬ خویشاوندان و طیفه را در کشتی نشاندم. چهارپایان بزرگ و

کوچک را سوار کردم. صنعتگران را از هر حرفه یی به کشتی بردم. خداوند مرا

زمانی معین کرده بود: سر شب٬ چون خدایان تاریکی باران وحستناک فرو فرستاد

به درون کشتی برو و در را ببند! زمان فرا رسید.آدد٬ خدای هوا٬ باران

وحشتناکی نازل کرد. من هوا را تماشا کردم٬ نگریستن در آن هراسناک بود. وارد

کشتی شدم و در را بستم. و زرورق بزرگ را به سکانبان کشتی سپردم. چون صبح

دمید ابرهای سیاهی پدید آمدند ارواح خبیث خشم خود را میریختند٬ روشنیها به

تاریکی برگشته بودند. طوفان وزیدن گرفت٬ آبها میخروشیدند٬ آبها به کوه ها

رسیده بودند٬ آبها بر مردم ریختند. خدایان خود از طوفان ترسیدند٬ گریختند و

از کوه آسمان آنو بالا رفتند. خدایان در آنجا ممانند سگان خم گشته و کمین

کرده بودند. ایشتر مانند زنی٬ که زایمان سختی داشته باشد٬ با صدای زیبای

خدایانهٌ خود فریاد میکشید: سرزمین خوش پیشین گل و لای شده٬ چرا که من در

انجمن خدایان اندرز بدی دادم! چگونه توانستم٬ یک چنین فرمان وحشتناکی در

انجمن  خدایان بدهم چگونه توانستم مردم خود را نابود کنم؟ سیل ایشان را

مانند هجوم جنگ به هم ریخته یی میکشاند. آیا برای همین مردم را به تولید و

توالد واداشتم٬ مانند تخم ماهی دریا را پر کنند؟!ٔ خدایان همه با او

میگریند٬ خدایان نشسته و خم گشته و میگریند. رنج و درد لب های آنها را فرو

بسته. شش روز و شش شب باران می خروشید٬ چنان که جوی ها می خروشند. در روز

هفتم از شدت طوفان کاست؛ خاموشی یی پدید آمد٬ چنان که بعداز نبردی دریا

آرام شد و طوفان بلا از پای نشست. من در هوا نگریستم٬ بکلی آرام شده بود.

مردم همه گل شده بودند. سطح زمین بیغوله ی یک نواختی شده بود. من دریچه یی

را باز کردم٬ و روشنایی بر چهره ی من تافت. من بر زمین افتادم٬ نشستم و می

گریم٬ و اشکهایم بر گونه هایم جاری میشوند. به این بیغوله ی پهناور پر از

آب نظر انداختم با صدای بلند فریاد کشیدم که ٬همه ی مردمان مرده اند! پس از

دوازده ساعت دو تایی جزره ی بیرون می آید. کشتی به جانب کوه نیسیر میراند٬

کشتی به خاک گرفت و بر کوه نیسیر استوار نشست. شش روز کوه کشتی را نگه داشت

و نگذاشت٬ بجنبد؛ همین روز هفتم در رسید٬ کبوتری بیرون نگه داشتم و او را

رها کردم. کبوتر پرید و برگشت. جای آسایشی نیافته بود٬ از این جهت برگشته

بود. زاغی بیرون نگه داشتم و او را رها کردم زاغ پرواز کرد٬ آب را دید٬ که

فرو می نشیند؛ دانه خورد٬ زمین را خراشید٬ فریاد کشید و برنگشت. پس من همه ی

پرندگاد را رها کردم. و بره یی قربانی کردم و از قله ی کوه گندم نذر

پاشیدم٬ چوب سدر و موژد سوختم. خدایان بوی خوش را چشیدند عطر خوش به بینی

خودایان رسید و مطبوع آنها بود.خدایان مانند مگس گرد قربانی جمع شدند. چون

خاتون خدایان فرارسید. زینت جواهری٬ که آنو٬ خدای آسمان برای او ساخته بود٬

بلند کرد: « شما٬ همهٌ خدایان! به این راستی٬ که من جواهر گردن خود را

هرگز فراموش نمیکنم٬ میخواهم٬ همیشه به یاد این روزها باشم٬ و آنها را در

تمام آیند هرگز فراموش نکنم! خدایان بر قربانی بریزند٬ انلیل نباید٬ بر

قربانی بیاید! او بی آن که بیندیشد٬ طوفانی پدید آورد و آدمیزادگان مرا به

قضای فنا سپرد. انلیل از آنجا گذشت٬ کشتی را دید٬ پس انلیل خشمگین شد٬

انلیل بر خدایان غضب کرد: کدامست این موجود زنده یی٬ که جان به در برده؟

هیچ آدمیزاده یی نمی بایست٬ با بلای من زنده می ماند! نی نیب خدای پرخاشگری

دهان به سخن باز کرد٬ یا خدای خاک و سرزمین ها گفت: جز آها کیست که کار

عاقلانه کند؟ آها همه چیز را میفهمد و پر از دانایی است! اما خدای عمق آبها

دهان به سخن بازکرد٬ با انلیل گفت: ای خدای زبر دست٬ تو٬ ای زورمند چگونه

میتوانی٬ بی اندیشه چنین طوفانی پدید کنی؟ هر کس که گناه میکند٬ بگذار به

سزای خود برسد! آن بزه میکند٬ بگذار کیفر ببیند. اما مراقب باش٬ تا همه

نابود نشوند! بدان را مجازات کن٬ اما همه را روان نیستی نکنی! به جای آن

طوفانی انگیختی٬ میشد شیری بیاید و مردم را بکاهد. به جای آن که طوفانی

آوردی میشد گرگی بفرستی تا مردم را بکاهد. به جای طوفان میشد قحطی بیاید و

سرزمین را متواضع کند. به جای طوفان بهتر بود٬ ارا٬ خدای طاعون بر زمین می

آمد. من راز خدایان را فاش نکردم؛ به داناتر از همه نقش خوبی نمودم و از

این رو طرح خدایان را دانست٬ اینک با او تفقد کن! پس خدای خاک و سرزمین ها

به کشتی فراز آمد٬ دست دست های مرا گرفت مرا و همسرم مرا به خشکی برد. جفت

مرا در پهلوی من به زانو نشاند٬ در وسط پیشاپیش  ما قرار گرفت٬ دستها را بر

ما گذاشت و ما را تبرک کرد.

اوت ناپیشتیم تاکنون آدمیزاد میرنده یی بود؛ اینک بایست٬ اوت ناپیشتیم و

جفت او همتای ما باشند. اوت ناپیشتیم باید در دور منزل کند٬ در کنار دریا٬

آنجا که رودها به دریا میریزند. این چنین بود٬ که خدایان مرا درو فرستادند و

من را در دهانه ی رودها منزل دادند. اما حال کیست از خدایان٬ که بر تو

رحمت کند٬ تو را در جمع خدایان کند٬ تا تو زندگی یی را بیابید٬ که در

جستجوی آن هستی؟ بکوش شش روز وشش شب نخسبی!» گیلگمش تازه می نشست٬ که خوابی

بر او وزید مانند باد سختی. اوت ناپیشتیم با او با جفت خود٬ گفت: مرد قوی

را ببین! او٬ که در طلب زندگی است٬ خواب بر او مانند باد میوزد! زن با او٬

اوت ناپیشتیم درو٬ میگوید: «او را تکان بده٬ تا بیدار باشد! از راهی٬ که

آمده٬ بگذار سلامت برگردد٬ از دروازه یی٬ بیرون آمده٬ از همان به خانه

مراجعت کند!»

این چکیده ای از افسنانهْ گیلگمش بود٬ و لازم نیست اینجا همهْ داستا زکر

شود. چون این یک کتاب است موضوعات مختلفی را توضیع میدهد. و

من سعی کردم تا جایکه به داستان نوح در فرهنگ مونوتیسم بعنوان کار خدایشان

بخشهای از تورات و قرآن را در بر گرفته میتواند کپی از خوابی باشد در

افسانه٬ گیلگمش آمده٬ خیلی پیشتر از ظهور مونوتیسم در نزد سومریان یک

حکایت بوده است. و این کتاب به زبانهای مختلفی در دست رس است.

پیشتر گفتم ۲۵۰۰۰ لوحه از کتابخاهای آشوری در نینه فا و نیمرود توسط

انگلسیها به انگلیس برد شده٬ و این چیزیست به حدود ۲۵ کتاب٬ هر کدام

میتواند ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ صفحه را تشکیل بدهند. در سال ۱۸۵۱ توسط آوستن هنری

لایارد کشف شد. چرا این اطلاعات هنوز هم در سانسور مانده؟ در این رابطه

بسیار مشکل است ندید و از دور سر چگونگی محتوای این اطلاعات قضاوت درستی

صورت بگیرد. و این اطلاعاتی است در مورد گذشته٬ بشریت٬ بنابرین بتمام

انسانهای کره زمین مربوط است. امیدوارم آزادی این اطلاعات مشترک یک خواست

همگانی بشود. اینجا سرفنظر از قضاوت دقیق٬ میتوان دلیل سانسور این اطلاعات

را به عرصه تحلیل آورد و برای دلیل این سانسور٬ نظریه پردازی کرد. این

اطلاعات باید خطری باشد برای نظام موجود درغین خدای. چون تمام خشونتها و

کلیت ناهنجاریهای جامه فعلیی بشری از قانون٬ فرهنگ٬ اعتقاد٬ عملکرد٬  سیاست

 و اقتصاد همگی اساسأ در پوشش دروغ و خدا باورمندی به پیش میروند.

تا اینجا روشن شد که افسانه گیلگمش خوابی بوده و بس. اما در طورات و قران

این خواب بعنوان یک داده ا ی خدای کش پیدا کرده است. اگر گیلگمش در خوابش

پروسه ساختن و نوع ماتریال و نقشه کشتی را کشیده. شروع و پایان آن را توضیع

میدهد. تورات و قرآن نتوانسته اند این شفاف گری را بکنند. در خواب گیلگمش

روشنگری وجود دارد. اما در تورات هیچ چیز روشن نیست. و مهمتر از آن

مداراگری و انسان محوری گیلگمش است. در نوح طوراتی این مدارگری و انسان

محوری وجود ندارد. در گیلگمش وجود خدایان متعدد به تکروی خدایان در تسمیم

نابجا

امکان عمل نمیدهد. وجود خدایان متعدد در گیلگمش میتواند تجربه ای از زندگی

واقعی آن جوامع باشد.از سازمان شاه و شانشاه شاه شاهان. چون انسان از عملش

تجرب کرده و آنرا به توْری و بعدأ به قانون در آورده است. این طوری از وجود

سازمان شاهان متعدد در یک حکومت٬ خدا وخدای خدایان را هم در بعد کیهانی

بعنوان یک سوبجکت ابداع کرده باشند. بطریکه سوجکت ابجکت٬ را تحت شعاع خود

قرار داده باشد. منظور این است سرانجام ایده را بر ماده تقدم داده باشند.

در نتیجه نهای تخیلات خود را بر واقعیات زندگی ارجعیت داده باشند. اگر

اینطور هم باشد مداراگری و انسان محوری گیلگمش کمان بر خدا محوری تقدم

داشته است. چون سرانجام انلیل مقتدر باید از انسانهای که از بلایی او نجادت

یافته اند عذر بخواهد. در این روند خدا و انسان در زندگی لازمه یک

دیگری بوده اند٬ و نسبت به خدای فعلی و انسان امروزی آزاده و مداراگرتر

بوده اند. خدای امروزی یک سوبجکت مسوْل ناپزیر و ویرانگر است٬ و هیچکس هم

نباید مخالف عملکرد  ویرانگرانهْ او باشد. به زلزلیهْ بم سونامی اندونزی٬

ژاپن و دها حوادث طبیعی دیگر بنگرید همگی خواست خدایی تلقی میشوند. این

همان ساده اندیشی و مشکل زندگی کردن است. یعنی حجاب فکری و اسیر توسط افکار

 شوم خدای درخود. باید به این خدا گفت هی بچهٌ نارس زاده ی فکر خودم٬ دیگر

تو به این همه

ناهنجاری چه رسد. مهربانیت مرا کمین

مرگ است٬ این جباریت و یکه تازیت را از تو میگیرم. و با صدای بلند میگویم

ای

چرخ چپگرد زمان هم همهْ رنج و آزار مرا مزن از پهلو چون تو انفجار جسم و

روانم هستید٬ شرط باد به فکرو دستیکی ترا ساختند با دست و فکر پر قدرتم

نابود کنم. ای یدک شر و شوم من ترا دیگر بهمراه طاقت ندارم.

به اصل متلب بر گردم٬ در گیلگمش همه چیز روشن است٬ ولی در تورات نه.

مونوتیسم و نْولیبرالیسم امروزی در پاسخ گویی به ابهامات و برای ابهام

زدایی در جهت ناروشنیهای تورات بر سر چگونگی کشتی آقای نوح به روشنگری

مشغول شده اند. این واکنش زمانی بروز کرده در لایهای اجتماع حول آن

ناروشنها فشار بر مدافعانش آورده. واینجا واکنشی است جهت دفع فشار. اخیرأ

سینمای هولیود اقدام به عرضه فیلمی بنام نوح کرده و خیلی زیرکانه در پوشش

هنر به تاریخ سازی دست زده اند. در این فیلم در پیش برد و چگونگی ساختن

کشتی

آقای نوح تلاش شده به این سوال جواب دهند٬ که آقای نوح  چگونه٬ از چی و با

کمک کی آن کشتی را ساخته بود.

در این فیلم برای انحراف افکار به بسک هولیود تعدادی روبوط

مانند هیولا نمایانگر فرشته گان خدا هستند آقا نوح را هم در ساختن کشتی کمک

میکنند و هم در مقابل دشمنانش از او حمایت میکنند.

محکی در کردار و اندرزی در گفتار. نظام اجتماعی وتولیدی ما از ۲۵۰۰ سال

گذشته بر مجموعه ای از یاوسرای وسردرگمی استوار بوده است٬ آن هم توسط

مخدری از یک طرف همه را بیمار ساخته. و از طرف دیگر امکان رشد و تکامل

انسان را محدود کرده. سازنده همه چیز بوده ولی تا ۴۰ سال قبل فرق بین ستاره و

 کره را نمی دانست. همیشه ضد علم و پیشرفت بوده. گالیله و کوپرنیک را در

تحقیق محدود کرد. دها دانشمند را بخاطر ایدهایشان در آتش سوزاند. میگفت

مدرسه علم شیطانیست٬ راه آهن را خراب کردند. گفتند این خلاف اقتصاد شرعیست

ما قطار نمی خواهیم خر داریم و اقتصاد خر بهتر از قطار هست. و در این مسیر

طولانیی که پی نموده با خشونت و

توٌری توطهٌ و جنگهای طولانی خانه مان سوز و همچنین بر نابرابری بربر

منشانه ای به بقای خود ادامه داده است

در سایه وجود قهرمانان خود را زنده یابیدن. این یک فهرست درازیست نمی توان

بطور دقیق مقطع شروع آن را تعیین کرد. ولی می توان روند پیدایش این انیگزه

را در اجتماع بر دو محور ارزیابی کرد. واین دو محور را بر اساس خشونت و

نادانی نتیجه گیری کرد. در این رابطه اجبار و اختیار هر کدام به نوبت خود

به شکل دادن به زندگی کردن در سایه قهرمانان نقش ایفا کرده اند. اجبار آن

سوی از روند بوده که دامْأ توأم با خشونت بوده. و نتیجه خشونت تحمیل سیادت

گروهی یا افراد خاصی بر اطرافیان بوده. در این روند مغنویت در زیر ساختهای

قهرمان سازی نقش ایفا نکرده. ولی زمینه ساز روندی بوده در ادامه خود در

کنار واکنشهای تدافعی واکنش تسلیم طلبانه ایجاد کرده. در این مرحله٬ مرحله

تثبیت قهرمان بوده اگر چه قهرمان اصلی به آن امتیاز نرسیده باشد. بطور

درخود پیام آور قهرمان سازی برای نسلهای بعدی بوده. اگر بی طرفانه این مثله

را در روند های تاریخی دنبال کنیم. اساس شکل گیری قهرمان منفعتی بوده و در

بطن اعمال خشونت در جوامع تثبیت شده. در اینجا مقولات مجرد وکثرت بازی

گران و رهنمون کنندگان جوامع در ساختار های بنیادی از قبیل اقتصاد٬ سیاست٬

فرهنگ٬ مذهب و قبیله بوده اند. در این گذار مجرد نماد کثرت شده. نمادیک نه

اساسأ اختیاری و دامْأ اجباری صورت گرفته. اینکه کثرت چه سبک و تاکتیکی

تعرضی یا دفاعی اتخاز کرده در ماهیت روند تغییری ایجاد نکرده. چون روند نشو

 نمای

قهرمان سازی داشته و به آنسو پیش می رفته. در نتیجه در آن کشمکش منافعی

غالب و مغلوب نتوانسته اند از شر قهرمان پروری خلاصی یابند. اولین قهرمانان

آدمهای قلدر سر قبیلها بوده اند. و این گونه افراد بنا بموقعیت اجتماعیشان

رفته رفته جایگاهی مجردی و منحصر به فرد را در داخل قبیله کسب کرده اند.

و مجرد در رابطه

متقابل با کثرت مرزها و خطوط اختیارت را تعیین کرده است.  نه اختیاری بلکه

اجباری و

منفعتی. در ادامه این روند بوده مولفهای ریا و محرفتی هم در

جامعه جای باز کرده اند. قهرمانان به این شیوه سکانداران نظم موجود شده

اند.

برای اتحاد مابین کثرت و مجرد در روندیکه پیموده اند در مقابل تعرضات

بیگانه٬ کثرت فکرأ خود برای تسلیم و قبول شرابط مجرد آماده ساخته. از این

مرحله به بعد است متوان بطرف قدرتهای بزرگتر تحت نام دولتها رفت. می توان

در این مرحله قهرمان تحت نام شاه و امپراطور شکل قانونی هم گرفته باشند. و

تا اینجا قبل از شکل گیری خدایان زمینی و انسانی از وجود خدایان آسمانی و

روحانی مدارک اثباتی نداریم. در تمام افسانها خدایان وشاهان تاریخ همزمانی

دارند.

اگر تاریخ و روندها بر پایه منافع ناپیدار و واونه عرضه نگردیده بودند.

امروزه جهان و انسان الگوها٬ عملکرد و استراتژیک بهتری داشتند. و انسان

اینگونه که هست اسیر اندیشه شوم خدای نمیشد. روندهای تاریخی اثبات این

حقیقتند انسان بعداز خود سازمان یابی به سازمانیابی خدایان پرداخته است.

چون انسان عملگرا بوده. از عمل خود امخته چگونه سازمان اجتماعیش را سامان

دهد. اما چون آن سازمایابی برای سامانیابی بر خشونت و ریا استوار بوده به

این نتیجه وارونه منتهی شده است. امروز اندیشه خدا باورمندی بدونه منطق

سرنوشت همه جیز را به ابتکار خدایش ربط میدهد. این خود بیگانگی مطلق است.

این خدای مطلق و قدرت مطلقه تنها شکل تکامل یافته سر قبیلهای قلدر است و نه

بیشتر. آن قهرمانان در روندهای تاریخی تنها در اتکا بر اعمال خشونت و

نادانی جوامع بخدای رسیده اند. روند تکاملی قلدرهای سر قبیله خدای امروزیست.

در پی ریزیی این زیر ساخت بوده٬ سر قبیله٬ شاه وشاه شاهان و بعدأ از این

الگوی زمینی خدا و خدای خدایان. را بعنوان قهرمان قهرمانان عرضه کرده اند.

این جای تعجب نست که هنوز هم در دانشگاها امروزه در تلاش بر تحکیم این روند

غلط در زندگی انسانی میکنند. دلیل این غلط سازیهای امروزی توسط صاحبان ثروت

به شروع آن روند غلط بر میگردد چندین هزار سال قبل از زندگی امروزی ما پایه

ریزی شده بوده. با این توضیع نتیجه مگیرم به لحاظ زیر ساختهای اجتماعی ما

هم امروزه بر غلط سازی پیشنیان  دور از  خود استواریم. در صورتیک پیشنیان

برای تولید قدرت و تکنیک امروزی ما را نداشتند. دوباره با این توضیع آنها

بخشیدنی هستند. ولی ما برای بخشش خود در ادامه این غلط سازیها و ایجاد

ناهنجاریهای موجود توضیع درستی نداریم.

اگر آنها در گذشته ای دور دانش و توان تکنیکی پاینی برای تولید داشتند در

زمان ما این مشکل تا اندازه ای رفع شده است. به این دلیل است در زندگی ما

آن سنتها عقب مانده وغیره استراتژیک باید پایان دورانهای بربریت باشد. و

انسان

با خود بازیابی مستقل از قهرمانان با تغییر دیدگاهی آکسیونیستی به دایره

استراتژیک اندیشیدن عبور کند. اما این امر مهم در گروه پالایش فکریی است٬

تا بتواند از دایره تنگ اندیشه خدای و انحصاری عبور کند. اندیشه خدای بر

پایه خشونت و نادانی انسانها را تصرف کرده و این نظام خدای را بر انسان

تحمیل کرده. الان بیشتر بمثابه یک سنت اعتقادی جلوه گر است. و در گذشته

بسیاری از

سنتها لازمه زندگی بوده اند. مثلأ شکار یکی از  اولین روشها و سنتها بوده. و

در ثبات به زندگی انسانی نقش بزرگی ایفا کرده. اما شکار امروزه در بسیاری

از کشورها به بیک تفریح تبدیل شده است. مثلأ در کردستان ایران امروزه

شکارجیان با مراسم و تشریفات تفنگهای شکاری خود را میشکنند٬ و کبکهای تعلیم

دیدهْ شکاری را گروه گروه آزاد مکنند و قفس ها را به آتش میکشند. بطور

درخود این کار الگو پردازی خوبیست. اما چرا و چه انگیزه ای باعث شده تا در

آن جامعه این سنت را غیره انسانی بدانند و در کمک به محیط زیست از کشتن

خیوانات وحشی فاصله بیگیرند. این میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. ولی

فراموش نکنیم دلیل اصلی این کار خشونتهای گوناگون و به قفس انداختن انسانها

توسط حکومتداران وهمچنین عدم توجه حکومتداران به محیط زیست میباشد. حال به

این نتیجه میرسم عملکرد خدای حکومتداران٬ انسانها را به انجام این عمل

انسانی غیره خدای واداشته است. اگر اندکی باز اندیش باشیم٬ به این نتیجه

میرسیم نظام اجتماعی و تولیدی فعلی انسانی نیست و خدایست. به این دلیل است

نابرابر٬ تبعیض٬ توطهٌ٬ استثمار٬ جنگ و تجاوز ساختار ناهنجارهای اجماعی

میشوند. در جهانیکه ۶٬۵ میلیارد از ۷ میلیارد ساکنینش هر کدام به شیوهْ خاص

خود به خدا بعنوان سازنده همه چیز باورمند هستند. نباید از آنچیکه هست

انتظار بیشتری داشت. اگر به سنتها برگردیم شکار در کردستا بنا به طبیعت

جغرافیای کوهستانی یک سنت جزاب و جاافتاده است. ولی بسیاری از شکارجیان کهن

کار پیشقدم ترک این سنت شده اند. این به دور از انتظار نیست در آینده

جنبشهای عرض اندم کنند در همچین مراسمی که شکرجیان تفنگهایشن را مشکنند

کبکها را آزاد میکنند و را قفس را به آتش میکشند تورات٬ انجیل و قرآن را

برای

خود بازیابی به آتش بکشند. این دیگر تنها ایجاد رنساسی برای اصلاح دین

نیست٬ این محکامه اندیشهْ خدای٬ و پغمبران دروغگو برای برداشتن حجاب فکری

وآزادی انسان است. امروزه مشکل است انسانها در این نظام خدای بتوانند بدون

وجود قهرمان زندگی کنند. این از بدی انسانها ناشی نمی شود٬ بلکه از یک بد اندیشی

شرایط اجتماعی و کارکرد اقتصادی معینی ناشی میشود که انسانها را به این روش

اجبار میکند. در این بار به چند نمونه برای اثباط این شرایط اجتماعی

واقتصادی معین اشاره میکنم. اینجا دوباره مثله مجرد وکثرت وارد معادله

میود. مجرد خود را به کثرت تحمیل میکند. و کثرت در انتخاب گرایش به انتخاب

بد در مقابل بدتر را دارد. مثلأ مردم ایران در مقابل عملکرد مشکوک و

شرلاتانیسم احمدی نژاد برای پایان به آن وضعیت ناامن به موسوی و بعدأ به

روحانی رویی آوردند. و در امریکا در مقابل جورج بوش پسر به اوباما رویی

آوردند. در

مکزیک  هم به دسگیری سر کارتل مواد مغدر اعتراض میشود و مردم آزادی ایشان

را خواستار میشوند. در صورتیکه آن کارتل مواد مخدر اضافه بر بیمار ساختن

تعداد زیادی به مواد مخدر٬ در گروکشی ها برای ایجاد امنیت خود تعداد زیادی

هم به قتل رسانیده بود. موسوی هم ۸ سال از بازی گران جامعه ایران بود. در

دوران ایشان ایران ۸ سال در یک جنک فرو رفت و دها هزار انسان کشته شدند. و در

ایران بطور مشخص قتل عام زندانیان سیاسی دهه شصت را زیر نظر موسوی به خود

دیده بود. ولی دیدیم این مردم بودند در انتخاب بد در مقابل بدتر شال سبز را

 بگردن موسوی انداختند و گفتند هی بد در مقابل بدتر بیدار شو ما همه سرباز

تویم. دیدیم آرزوی میلیاردها انسان در سمپاتی به آمدن اوباما برای ایجاد

ثباط جهانی به جنگهای بیشتر و ناامنی بیشتر جهانی انجامید. اینجا برای

برانگیختن احساسات

لاادریون چپ باید بگویم شخصیت در تاریخ نقش کلیدی بازی نکرده٬ و نمیکند.

این اندیشه و منافع بوده اند همیشه سکاندار نقش کلیدی بوده است. این درست

بود اندیشه ای

 در زدیت با اندیشه خدای بنام برابری و سوسیالیسم بر جامعه دمید و آن توسط

کارل مارکس  بهتر به جامعه عرضه شد. اما در مارکسیم آنجایکه به فاز اولی

 و دومی در نقدی بر برنامه گوتا بر میگردد. خدای ماند و به این دلیل بود

منجر به تغییر نظام و اندیشه خدای نشد. قبول فاز اولی در ادامه نابرابر در

سوسیالیسم

برای مدت نا معلومی از همان ابتدا مرگ مارکسیم بود. چون آن فاز شروعی داشت

اما پایان آن معلوم نبود. این خود باعث شد این اندیشه بعدأ در شوروی بیشتر

مسخ شود و پایانش امروز باشد. فاز اولی سوسیالیسم نمی بایست در آن اندیشه

عرضه میشد. سریعأ پول بعنوان مرکز معادلات از دور خارج میشد و همه از

برابری اقتصادی برخوردار میشدند. باید لاادریون چپ بدانند تاریخ تکرار

نمیشود وفرستهای مثبت تاریخی را ناید به توْری پروسه سپرد. من شخصأ مارکس

را

یک انیدشمند خوب و درست کار میدانم. و نقد من از فاز اولی سوسیالیسم هست٬ و

 اینرا ادامه اندیشه خدای و نظام خدای در مارکسیسم میدانم. چون در دنیای

واقعی٬ خدای به آن مفهوم مونوتیستی وجود ندارد. خدا ساخته تفکر انسانهاست. و

در زندگی واقعی همه بجای یک خدا هزاران خدا دارند. پول٬ همسر٬ فرزند٬ صاحب

کار٬

همکار و مهمتر از همه شغل و غیره خدایان واقعی زندگی اند. پس قهرمان یا

هیرو ساخت اجباری انسان در بطن شرایط تولیدیش بود است. که امروز هیرویی

هیروها خدا هست.

 همان طوریکه با خشونت خود را تحمیل کرده است. این به این معنی نیست با

خشونت هم از بین میرود. اینرا میتوان تنها باروشنگری از بین برد. بطوریکه

باید جسم

شکسته را بازسازی کرد و ذهن را از مزخرفات خدای پالایش داد. برای رفع

ناهنجاریها اندیشه خدای دیکر مثل مونوتیسم به همنوع سازی ساکنین افریقا و

امریکا به مسیحیت و اسلام٬ به جنگهای صلیبی٬ و هیتلر و استالین. نیازی

نیست. باید با نظریه پردازی خدا باورمندان و انحصاگران ثروت را به مسولیت

پزیری وادار کرد٬ حق انحصاری و همنوح سازی تنها در پوشش اندیشه و نظام خدای

 برای آنان امکان پزیر است. و این کل بشریت را ایزوله کرده و بطرف نابودی

می برد. از نظر حقوقی کسی حق انحصار پول و تکنولوژی و همچنین همنوح سازی

[آسمیلیشن] را به آنها نداده است. چنین مدل اندیشیدن و اقتصاد نابرابر را

بر دیگران تحمیل بکنند